مردی که لب نداشت 1393
معلمی بازنشسته برای دیدن فرزندانش از یکی از شهرهای شمال کشور به تهران می آید . زنی سنتی و در عین حال با مولفه های امروزی . او نخست میهمان دخترش می شود ، به زندگی او سرو سامان نسبی می دهد و سپس به دیدار پسرش . پسر مدتهاست رابطه سردی با خواهر دارد در عین حال در آستانه جدایی از همسر است . اما با آمدن مادر همه چیز تغییر می کند .مادر آنها را وادار کند تا این دیوار سرد را بشکنند و ...
یک گروهک تروریستی قصد تخریب و ایجاد ناامنی در ایران را دارد که یک تیم ویژه از نوپو برای مقابله با آن وارد عمل میشود…
اين فيلم داستان يك معلم و شاگرد قديمي است كه بعد از سال ها با یکدیگر در مسيری مشترك همراه مي شوند. برخورد نامناسب و مشكلاتي كه معلم در جواني داشته است باعث بروز مشکلاتی در تربیت این شاگرد شده است. در طول راه بر مبناي همين مسئله اتفاقات زيادي براي آن ها پيش می آید كه...
گروگانگیرانی باهوش و سریع اقدام به گروگانگیری میکنند تا به خواستههای خودشان از طریق گروگانها برسند ولی شرایط برای آنها آنطور که میخواهند پیش نمیرود و با ورود یگان ویژه پلیس (نوپو) به ماجرا اتفاقاتی دیگری رخ میدهد
داستان از جایی آغاز میشود که جمشید کاظمی (کیکاووس یاکیده) ملقب به هوش سیاه پس از دستگیری و زندانی شدن در پایان سری اول، تصمیم به فرار از زندان میگیرد. او که یک نابغه رایانه و متخصص در انجام جرائم اینترنتی است، از این توانایی خود در امور غیرقانونی و خلاف بهره میگیرد. با گریز هوش سیاه از زندان، سرگرد احمدی (حسین یاری) برای دستگیری مجدد او وارد عمل میشود و... .
این سریال داستان سه زوج را دربرمیگیرد که با هم نسبت خانوادگی دارند و ماجرا هاو داستانهای متفاوتی با یک مضمون مشترک در هر قسمت مطرح میشود، که این سه داستان سرانجام به یک برآیند میرسند.
این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران از سال۱۳٢١ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد که در قالب سه فصل برای پخش آماده شدهاست. در فصل اول سریال، کودکی رهی که شخصیت اصلی سرزمین کهن است به تصویر کشیده میشود، که نقش او را علی شادمان بازی میکند. رهی بعد از بمباران دهکده محل سکونتشان توسط نیروهای متفقین، از زیر آوار بیرون کشیده میشود. رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش راهی تهران میشود. سالها بعد او در یک خانواده تودهای بزرگ میشود، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی او به یک خانواده درباری سپرده میشود. در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد. همین باعث میشود به یک خانواده دیگر که مذهبی هستند، سپرده شود، اما این پایان ماجراهای او و اطرافیانش نیست.