این سه نفر 1380
سریال “این سه نفر” روایتگر تعدادی از هنرمندان و افرادی که با هزار امید آرزو خانههایی را پیشخرید کردهاند، در روز تحویل منازلشان متوجه میشوند که از آنان کلاهبرداری شده و شرکت سازنده، هر واحد مسکونی را به سه نفر فروخته است.
سریال “این سه نفر” روایتگر تعدادی از هنرمندان و افرادی که با هزار امید آرزو خانههایی را پیشخرید کردهاند، در روز تحویل منازلشان متوجه میشوند که از آنان کلاهبرداری شده و شرکت سازنده، هر واحد مسکونی را به سه نفر فروخته است.
دکتر آرش پیرو، پس از مشکلاتی، تهران را به مقصد روستایی مرزی ترک میکند. دکتر در روستا به کشف پازلهایی از گذشته میپردازد.
پیرمردی که به تنهایی زندگی خود را میگذراند، در انتظار حکم قصاص فرزندش است. او با اینکه برای جلب رضایت خانواده مقتول تلاش زیادی کرده، اما پسرش در زندان سکته میکند. او برای تحویل جنازه راهی شهر میشود و اتفاقات زیادی را پشت سر میگذارد.
این فیلم داستان تنهایی ایاز، پیرمرد واخورده از زندگی پر مشقت خود را روایت میکند که بعد از اتفاقی مهیب در زندگی، با نوه خود روزگار میگذراند و خود را مسبب همه اتفاقات میداند.
بی عنوان روایت دو زوج جوان است (امیر و کتی، سام و الی) رابطه این دو زوج به دلایل مختلفی مواجه بحران های زناشویی می شود که ...
صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیلاند و اجازهٔ بچهدارشدن ندارند، آنها به تهران آمدهاند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را بهدنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است... فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جستوجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشتهشدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری میشود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم بهدلیل جهان بیمارگونهای که ساخته در حال بازجویی شدن است.
دختري به نام هما كه در فراز و نشيب زندگي اثير حوادثي مي شود كه زندگي او را از سير طبيعي خود خارج كرده و او را دچار كابوس مي كند. همزمان او در گير و دار قتل هايي قرار مي گيرد كه پليس به دنبال پيداكردن سرنخي براي سرمنشأ اين قتل هاست.
سهراب جوان ساده دل روستايي است كه در جبهه مسئول نگهداري حيوانات گردان است، اما به خاطر اشتباهي كه صورت مي گيرد از خط مقدم جبهه سر در مي آورد جايي كه برادرش فرمانده آنجاست. او به شدت از حضور سهراب در منطقه عصباني مي شود. از طرفي سهراب دل درگرو دختري از هم ولايتي هايش دارد، اما اخبار غيرمنتظره اي از او مي شنود و تصميم مي گيرد در جبهه بماند.