برچسب پارسیا شکوری

شانس عشق تصادف 1393

سرمدی پدر مینو مرد متمولی است که با ناهید که چشم طمع به ثروت سرمدی دارد ازدواج موقت کرده و قرار است بعد از رضایت دخترش مینو به ازدواج دائم تبدیل کند اما مینو مخالف ازدواج پدرش با ناهید است سرمدی به همراه ناهید و مینو در ویلای خود در شمال مستقر می‌شوند که در نزدیکی همان محل اردوی تفریحی آموزشی برای بچه‌های بهزیستی تشکیل شده سرپرستی اردو به عهده جوانی است به نام حمید. مینو دلباخته حمید می‌شود ناهید که نگران از دست رفتن ازدواج و اموال سرمدی است برادرش را به ویلای شمال دعوت می‌کند و او را به دروغ مهندسی موفق در آمریکا معرفی می‌کند و از او می‌خواهد دل مینو را بدست آورده و با او ازدواج کند اما مینو به او بی محلی کرده و به حمید علاقه نشان می‌دهد ناهید و برادرش نقشه ای می‌کشند و با آتش زدن چادر بچه‌های بهزیستی قصد دارند حمید را از چشم مینو و پدرش بیندازند بچه‌ها متوجه نقشه آنها می‌شود و نجات پیدا می‌کنند. در انتها پدر مینو متوجه شرارت ناهید و برادرش می‌شود و آنها را بدست پلیس می‌سپارد و با ازدواج مینو و حمید موافقت می‌کند

دزد و پری 2 1395

داستان فيلم ماجراهاي عجيب يک پدر را نشان مي‌دهد که به نوعي خود را دانشمند فرض مي‌کند و مدعي است که قرص‌هايي براي رشد و فعاليت سريع کودکان اختراع کرده است. داستان از جايي آغاز مي‌شود که دو دزد بچه‌هايي را مي‌ربايند و اين قرص‌هاي معجزه‌گر باعت ايجاد اتفاقاتي در فيلم مي‌شوند.

قهرمانان کوچک 1395

ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بی‌کاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها می‌پردازند.

دزد و پری 1393

آقاي ابطحي پيرمرد نظامي بازنشسته‌اي است که به درخواست دخترش نوشين که در شرايط اضطرار قرار گرفته اداره مهدکودکش را براي يک روز قبول ميکند. بچه‌هاي مهد که تصور ميکنند جايگزين مربي دوست‌داشتني‌شان شده، او را در مخمصه‌هايي مي‌اندازند که...

وای آمپول 1397

خانواده آمپول‌چی که تولیدکننده آمپول هستند با وحشت فرزندان‌شان از آمپول مواجه می‌شوند؛ولی در نهایت ورزش فوتبال و انتخاب برای رده‌های قهرمانی به کمک فرزندان‌شان می‌آید

لازانیا 1396

«لازانیا» قصه پسری به نام پارسیا است که از شیطنتش همه مدرسه را عاصی کرده است و ناظم جدید در اولین روز کاری‌اش در مدرسه از پارسیا می‌خواهد مادرش را فردا به مدرسه بیاورد اما پارسیا که متوجه شرایط بحرانی زندگی مادرش در غیاب پدر هست، دایی‌اش را راضی می‌کند تا با شکل و شمایل یک زن به مدرسه بیاید و قضیه را ختم به خیر کند، اما قضیه وقتی وخیم می‌شود که آقای ناظم عاشق مادر دروغین پارسیا می‌شود.