برچسب ویشکا آسایش

من و شارمین 1394

تینا (با بازی ویشکا آسایش) ، دختری خرافاتی است که بنا به توصیه های عمه رمالش (با بازی گوهر خیراندیش) ،منتظر فردی به نام شارمین کوپال اصل نشسته تا به زندگی‌اش وارد شود و با او ازدواج کند. به همین جهت تمام خواستگارهایش را رد کرده و تلاش های برادرش،مانی (با بازی مجید صالحی) و زن برادرش (با بازی سحر قریشی) توفیری در عوض کردن عقیده اش ندارد. تا اینکه از طریق فیس‌ بوک با فردی به این نام آشنا شده (با بازی پژمان بازغی) و با او قرار ملاقات می‌ گذارد. شروع ملاقات این دو که به تعبیر تینا دو نیمه گمشده یکدیگر در این جهان هستی هستند سرآغاز ماجراهای داستان فیلم را تشکیل می دهد.

خوب بد جلف 1394

يک کارگردان هنري سينما از طرف تهيه کننده‌اش تحت فشار است تا از دو بازيگر تجاري براي بازي در نقش‌هاي اصلي فيلمش استفاده کند. از نظر کارگردان آن‌ها بدترين انتخاب‌هاي ممکن هستند، اما اگر مي‌خواهد که فيلم را بسازد مجبور است در مدت کوتاهي آن‌ها را به نقش‌هايشان نزديک کند و اين کار آساني نيست.

سال دوم دانشکده من 1396

مهتاب (سها نیاستی) و آوا (فرشته ارسطویی) دانشجویان سال دوم دانشکده معماری هستند که به اتفاق تعدادی دیگر از همکلاسی‌هایشان برای یک سفر چند روزه دانشجویی از تهران به اصفهان می‌روند. در اصفهان آوا خونریزی مغزی می‌کند و به بیمارستان منتقل می‌شود. در آنجا مهتاب به علی (دوست پسر آوا) زنگ می‌زند که به اصفهان بیاید و ....

خوک 1396

حسن خشمگین است. مدتی است موفق به فیلم ساختن نشده. شیوا مهاجر، ستاره محبوبش صبر ندارد و می‌خواهد با کارگردانان دیگر همکاری کند. همسرش گلی، دیگر عاشقش نیست. دخترش آلما، بزرگ شده و دیگر مستقل است. مادرش جیران، پیر شده و کم‌کم حافظه خود را از دست داده. مزاحم جذابی به نام آنی، او را هر جا می‌رود تعقیب می‌کند و اصرار دارد حسن او را وارد دنیای سینما کند. از همه بدتر، قاتلی در سطح شهر مشغول کشتن کارگردانان سینمای ایران است، اما حسن را نادیده گرفته. حسن رنجیده‌است: آیا او مهم‌ترین فیلمساز این شهر نیست؟ پس چرا قاتل تحویلش نمی‌گیرد؟ هنگامی که نام حسن به عنوان مظنون اصلی پرونده قتل‌ها در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شود، اوضاع دیگر غیرقابل تحمل می‌شود. حالا حسن ناچار است برای اعاده حیثیتش نقشهٔ هوشمندانه‌ای بکشد…

ما همه با هم هستیم 1397

داستان فيلم در بستري کمدي روايت مي‌شود و قصه يک شرکت هواپيمايي است که در حال ورشکست شدن است، رئيس شرکت (ليلا حاتمي) پيشنهاد مي‌دهد که يک هواپيماي خراب از شرکت با چند مسافر را به داخل خليج فارس بيندازند تا بتوانند پس از کشته شدن مسافران از بيمه پول ديه و خسارت آنها را بگيرند، او سراغ يکسري افراد مي‌رود که از زندگي خسته شده و دنبال مرگ هستند، خلبان هواپيما (ماني حقيقي) و مهمانداران نيز جزو اين افراد هستند. آنها با امضاي يک برگه قبول مي‌کنند تا در هواپيما بروند و پس از سقوط کشته بشوند، همه چيز درست پيش مي‌رود تا اينکه يک مسافر به اسم علي حاجتي (پژمان جمشيدي) بدون اطلاع از قصد مسافرين سوار هواپيما مي‌شود. در اين ميان هم زمان با اين حوادث مسافرين هواپيما را به همراه رئيس شرکت در يک جاي ناشناخته مي‌بينيم که توسط يک بازپرس (مهران مديري) مورد بازجويي قرار مي‌گيرند. …

در مدت معلوم (فی المدت المعلوم) 1393

میثم (جواد عزتی) جوانی است که کتابی منتشر نشده در ارتباط با ازدواج موقت و فشارهای جنسی جوانان دارد و سعی دارد از طریق راه حلی که فکر می‌کند صحیح است، معضلات مشکلات اجتماعی جوانانی که تحت فشار هستند را برطرف سازد اما…