نه ساله بودم و سوم ابتدایی که پیکر دختری درست هم سن و سالم به اسم «حسنا» در خانههای نیمه کاره شهرکی دور افتاده در کرمانشاه پیدا شد، به دختر نه ساله بارها تجاوز و سرش با کارد میوه خوری جدا شده بود. این خبر وحشتناک خبر همه شهر را گرفته بود، اولین بار بود که با واژههایی چنین مواجه میشدم و جزء جزء آنها در سرم حک شده است؛ سه کارگر ساختمانی متجاوزان به حسنا و قاتلان او بودند که با کمک خیرین که دیه آنها را تقبل کردند، سه مرد به دار آویخته شدند. نقاط حساس شهری همیشه بستر چنین حوادثی هستند که تا عمق جان هر انسانی را درگیر میکند.