آرزوهای زمین 1380
فیلم آرزوهای زمین داستان معلم جوانی است که در روزی از مراسم شاهنامه خوانی به روستایی وارد می شود و در آشنایی او با اهالی روستا به عشق دختر جوانی به یک چوپان پی می برد.
فیلم آرزوهای زمین داستان معلم جوانی است که در روزی از مراسم شاهنامه خوانی به روستایی وارد می شود و در آشنایی او با اهالی روستا به عشق دختر جوانی به یک چوپان پی می برد.
زندگی پدر و پسری با ورود زنی غریبه به خانه شان دگرگون می شود.
آقا عبدالله مرد مهربانی است که چاپخانه دارد. او علاوه بر حمایت از برادرش کمال، به یوسف که همه خانوادهاش را در زلزله از دست داده، رسیدگی کرده و سرمایهاش را برایش نگهداری میکند. یوسف که در چاپخانه، مشغول به کار شده؛ از ناملایمات محیط کار و حسادتهای پسر آقا عبدالله اذیت میشود تا آنجا که …
فیلم “خط نجات” روایتگر ماجرای عاشقانه ای است که در تهران دهه پنجاه و در اوج جنگ سرد میان شرق و غرب رخ میدهد.
سياوش كه سال ها در سوئد مهاجر بوده و اكنون داراي همسر و فرزند سوئدي است، يك باره همه چيز خود را از دست رفته مي بيند و تصميم مي گيرد به ايران بازگردد. سرنوشتي مبهم او را به جزيره ي قشم، يكي از جزاير آزاد جنوب ايران، مي كشاند؛ جزيره اي كه ورود خارجي ها به آن آزاد وخروج از آن به قصد رفتن به ديگر مناطق ايران مستلزم داشتن رواديد ايران است.سياوش به جزيره ي قشم مي رود و همه ي دلتنگي هايش خط باريكي در آن سوي آب است.او با تلفن همراه مدام با همسرش صحبت مي كند، سپس تلاش مي كند حسين، دوست قديمي اش را كه در خرم آباد است پيدا كند تا شايد غم غربت و تنهايي در جزيره را فراموش كند. حسين به دليل مشكلاتي كه احتمالاً براي سياوش به وجود خواهد آمد از او مي خواهد كه جزيره را ترك نكند اما سياوش مي خواهد از آب بگذرد. در اين مدت سياوش در جزيره به آدم هايي برخورد مي كند كه مي خواهند از ايران خارج شوند. وقتي عبدو، دوستي كه سياوش در جزيره با او آشنا شده به يك سفر بي بازگشت مي رود، سياوش تصميم مي گيرد يك قايق اجاره كند و شبانه از قشم خارج شود و به بندرعباس برود،اما قايق ران در نزديكي هاي بندرعباس به او مشكوك مي شود و او را در تاريكي شب دوباره به قشم باز مي گرداند.
اشرف خان صاحب سينماي کابل است که پس از سقوط دولت کمونيستي نجيبالله و تسلط مجاهدين بر کابل ميخواهد سينمايش را بازسازي کند اما يکپارچگي دولت ديري نميپايد و جنگهاي داخلي بار ديگر از خرابههاي کابل سر برميآورد و اين جنگ به فيلمخانه ملي افغانستان نيز راه مي يابد، جايي که تاريخ تصويري يک ملت در آن نهفته است.
اميد تنها راه نجات است، اما به سختي به دست مي آيد و ارغوان در گريز، ناگزير خود در تكاپوي آن است. در اين فيلم سهراب به وطن مي آيد، جايي كه تلاش مي كند نااميدي هاي خود را كنار بگذارد و اميد بدهد. به جايي مي رود كه در خاموشي جرأت رفتنش را نداشت، اما اين بار به خود غلبه مي كند و مي رود. مي رود و به جايي كه مشرف بر همه اميدهاست.
داستان فیلم روایت زن سوپراستاری است که بنا بر دغدغههای شخصی و انساندوستانه خود به عکاسی روی آورده و برای پیگیری همین سنخ دغدغهها، قصد سفر به سومالی را دارد که ...