شاهد 1404
مردی به نام اقبال در حال رانندگی در شب همراه با همسر باردارش است که ناگهان با یک سگ تصادف میکند و آن را میکشد. این تصادف، آسیب شدیدی به موتور ماشین وارد میکند و خودرو کمی بعد از کار میافتد. اقبال به ناچار به تعمیرگاهی در نزدیکی پناه میبرد که متعلق به وحید است. وحید متوجه شباهت زیاد اقبال به مأموری میشود که در زندان او را شکنجه داده و زندگیاش را نابود کرده بود. وحید شروع به تعقیب اقبال میکند؛ مردی که با پای مصنوعی راه میرود، و در نهایت او را میرباید. وحید قصد دارد او را زنده به گور کند، اما در هویت واقعی اقبال دچار تردید میشود و تصمیم میگیرد با یکی از همبندان سابق خود تماس بگیرد تا موضوع را روشن کند.
او با چند نفر ملاقات میکند: سَلار، کتابفروش؛ شیوا، عکاس عروسی؛ گُلی، عروس؛ علی، داماد؛ و حمید، کارگری خشمگین. این افراد همگی در ون وحید جمع میشوند و در روز و شب به همراه هم در شهر میچرخند، در حالی که به دنبال انتقام از مردی هستند که روزگاری به شکلی بیرحمانه آنها را آزار داده است. اما در طول مسیر، آنها دربارهٔ اخلاقی بودنِ کشتن مردِ اسیر و اینکه آیا او واقعاً همان فردِ شکنجهگر است یا نه، دچار تردید و درگیری درونی میشوند.
داستان سریال رویای ریحانه در مورد یک زایشگاه بوده که به دلیل اینکه زایمان کاهش یافته است در آسته تعطیل شدن میباشد و پرسنل این زایشگاه سعی میکنند که همه تلاش خود را کنند تا این زایشگاه تعطیل نشود بنابراین به تبلیغ فرزند آوری در بین دوستان و اقوام میپردازند و سعی میکنند که این زایشگاه رونق بگیرد.
داستان فیلم اشک هور در فضایی احساسی و تأثیرگذار روایت میشود. ننه علی، مادر چشمانتظار شهید علی هاشمی، در فضای بمباران و صدای آژیرهای قرمز، با نگرانی بر روی سکوی جلوی در خانه نشسته و منتظر بازگشت فرزندش از جبهه است. این انتظار که بیش از دو دهه ادامه دارد، در بستری از خاطرات و امیدهای مادرانه به تصویر کشیده شده است. فیلم با تأکید بر ارتباط عاطفی میان ننه علی و پسرش، تلاش دارد عمق دلبستگیهای انسانی و سختیهای دوران جنگ را به نمایش بگذارد.
فیلم آپاراتچی دلبستگیهای یک نقاشِ ساختمانِ عاشقِ سینما را روایت میکند که با اشتیاق تمام به تولید چند فیلم کوتاه موفق شده و در آرزوی ساختن نخستین فیلم سینمایی خودش است.
این فیلم دو داستان عاشقانهٔ موازی را به تصویر میکشد که در آن عاشقان با موانعِ پنهان و اجتنابناپذیر، نیروی خرافات و مکانیکِ قدرت مبارزه میکنند. پناهی همزمان نقش خودش را بازی میکند. او در یکی از روستاهای ایران در مرز ترکیه است و سعی دارد تیمش را برای فیلمبرداری در سمت ترکیه راهنمایی کند. پناهی با کمک دستیار کارگردانش که هر شب به ملاقات او میرود و تصاویر ضبطشده را به او تحویل میدهد، داستان یک زوج را روایت میکند که تلاش دارد برای فرار به فرانسه پاسپورتهای جعلی بگیرد. در همان زمان پناهی ناخودآگاه درگیر سیاست روستای محل اقامتش میشود. شورای ریشسفیدان به ملاقات پناهی میروند و از او میخواهند که تصویری را که ادعاشده که او از یک زوج محلی گرفته باشد را نشان دهد. این تصویر یک رابطه ممنوعه را نشان میدهد. پناهی مدعی است که چنین تصویری را نگرفتهاست. روستاییان از باور او امتناع میورزند. وضعیت تشدید میشود و فعالیتهای هنری به ظاهر بیاهمیت عواقب ناگواری را در پی دارد.