وارونگی 1394
سهيل پس از چند سال بالاخره آدرس نيلوفر را پيدا کرده و به سراغش آمده است. رابطه آنها در گذشته ناکام مانده و اکنون دوباره در حال شکل گيري است.
سهيل پس از چند سال بالاخره آدرس نيلوفر را پيدا کرده و به سراغش آمده است. رابطه آنها در گذشته ناکام مانده و اکنون دوباره در حال شکل گيري است.
سرکوب داستان یک روز از یک خانواده میباشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) میباشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر میپرداخته و مدتی است که از خانه رفتهاست. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد. دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شدهاست که بعد از چند هفته متوجه میشود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی میپردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو میباشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذراندهاست. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده میباشیم اما هیچیک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمیباشند.
یک زن از دست کتکهای شوهرش در حال فرار است که در این حین دخترش وارد منزل میشود. دختر به محض ورود به خانه متوجه دعوای مادر و پدرش شده و بعد از بگو مگو با پدرش (با بازی حمیدرضا آذرنگ) به همراه او به سطح شهر رفته تا مادر گریخته را بیابند. در همین حین متوجه میشویم که مادر (با بازی شقایق فراهانی) با زن پرستار و پولداري به نام کتی(با بازی لادن مستوفی) تصادف کرده و با او همسفر خیابانهای شهر تهران در شب یلدا میشود. از آنسو مادر دیگری (با بازی ریما رامین فر) را داریم که به دستفروشی مشغول است و شوهر معتاد دخترش به زندان افتاده. او و دخترش بعد از اینکه پی به حاملگی دختر میبرند، تصمیم میگیرند بچه را سقط كند و... .
مریم ( دیبا زاهدی ) دختر جوانی است که به تازگی در دانشگاه قبول شده اما خانواده اش برای پرداخت شهریه دانشگاه دچار مشکلات فراوانی هستند. از این رو مریم تصمیم می گیرد به هتلی که مادرش ( شیرین بینا ) در آنجا کار می کند برود تا بتواند شغلی نیمه وقت بدست آورده و بخشی از شهریه دانشگاهش را خودش پرداخت کند. اما حضور مریم در این هتل و مواجه با انسانهای مختلف اتفاقاتی را رقم می زند که ...
داستان فیلم درباره دو زندانی به نام عماد گربه (با بازی سینا مهراد یا همان سینا سهیلی، پسر سعید سهیلی و برادر ساعد سهیلی) و رضا کیشمیش (با بازی هادی حجازی فر) است که بنا به دلایلی از زندان قرار میکنند. هر یک از این دو نفر دلایل شخصی خود را برای فرار از زندان دارند اما با پیشروی در داستان فیلم، تماشاگر متوجه میشود که سررشته فرار این دو تن به یک آقازاده برمیگردد. رضا کیشمیش قرار است ماموریتی برای آقازاده (همان ژن خوب داستان) انجام دهد و عماد گربه هم در این ماموریت، یک نقش اساسی ایفا میکند که خودش از آن آگاه نیست؛ عماد فقط میخواهد پیش ماهی (نامزدش با بازی نازنین بیاتی) برود و با او از تهران فرار کنند.
ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بیکاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها میپردازند.
داستان فیلم دربارهٔ یک خانواده است که هر کدام از اعضای آن در یک نقطه دنیا مشغول هستند. بیژن امیری معاون یک کاندید انتخاباتی ریاست جمهوری است که در آستانه پیروزی به سر میبرد. همسر او مریم یک پزشک زیستشناس است که در قشم بر روی لاکپشتهای دریایی و بازگشت سی سال پس از تولد آنها برای تخم گذاری به زادگاهشان تحقیق میکند و سعی میکند جلوی انقراض آنها توسط مردم قشم را بگیرد. او به دلیل خیانت همسرش به وی، او را ترک کرده ولی به دلیل فرزندانشان از او طلاق نگرفتهاست. پسر آنها امیرعلی در آلمان تحصیل میکند و به کمک نوه پروفسوری که سی سال قبل برای لاکپشتهای قشم پلاک گذاری کرد سعی میکنند به مریم کمک کنند تا نسل لاکپشتها از بین نرود. دختر آنها سارا به همراه همسرشدر دبی زندگی میکند که در آستانه جدایی از همسرش است و میخواهد با کمک پدرش به کانادا مهاجرت کند. پدر بیژن یک سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی است که در آلمان به تنهایی در کشتی خود زندگی میکند. اما داستان زمانی جدی میشود که بیژن و همکارانش در انتخابات شکست میخورند و بیژن دچار عارضه مغزی میشود. این بهانه ای میشود تا مریم او را به پیش خود در قشم و به فضایی دور از سیاست منتقل کند.
داستان آشفتگی، روایت دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد، هر دو با بازی بهرام رادان است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.