برچسب وحید عربگری

یک عاشقانه ساده 1390

دو دوست قدیمی، از جوانی با هم عهد و پیمانی دارند. وصلت گندم دختر امان، با کرامت پسر صفر، تقدیری نیست که گندم به آن تن دهد. او عشق خودش را می‌خواهد، سرنوشت خودش را می‌خواهد. عشق چیزی نیست که به عهد بی‌پرسش پایبند باشد. عاشقی ساده و سخت است.

یحیی سکوت نکرد 1393

کودکي به نام يحيي که در کنار عمه خود زندگي مي کند. يحيي پس از چند روز که در کوچه با بچه ها بازي مي‌کند متوجه مي‌شود که نگاه خوبي نسبت به عمه او در محله وجود ندارد و بچه ها از او مي ترسند ، او کنجکاو مي شود و بدنبال کشف دليل اين تنفر است.