برچسب وحید شیخ زاده

حامی 1373

نوجواني به نام رضا نگران مادر بيمارش است. او براي رساندن مادرش به بيمارستان، مردي را كه در روستايشان صاحب ماشين است، وادار مي كند تا آنها را به شهر برساند. اما در شهر بر اثر عجله و شتاب گرفتار حادثه اي غيرمترقبه مي شوند و راننده به زندان مي افتد. رضا كه خود را در اين حادثه مقصر مي داند، براي فراهم كردن وسايل آزادي اين مرد آرام و قرار ندارد و ...

بیقرار 1373

حسين در آستانه ازدواج دومش ـ با فرشته دختر دايي اش ـ از طريق يكي از همسايه ها درمي يابد پسرش رضا برخلاف تصور او، زنده است و نزد دوست صميمي اش احمد و همسرش مريم، زندگي مي كند. حسين خود را به خانه آنها مي رساند و رضا را مي ربايد و به خانه خودش مي آورد. رضا پس از دريافتن حقيقت، سعي مي كند مادر واقعي اش را پيدا كند و با جستجوهاي فراوان، او را مي يابد و ترتيبي مي دهد كه حسين با همسر سابقش در يك مجلس عروسي روبرو شوند. زن و شوهر كه بار ديگر يكديگر را يافته اند، از پسر نوجوانشان قدرداني مي كنند. از طرفي با موافقت آنها، به دليل وابستگي رضا به احمد و مريم كه نمي توانند صاحب فرزند شوند، رضا به آغوش خانواده قبلي برمي گردد. فرشته نيز با نصيحت هاي پدرش، سعادت خود را در خوشبختي ديگران مي يابد.

پادزهر 1372

جلال از همسرش جدا مي شود و با همكاري يك كلاهبردار به سرقت از يك خانه ي مسكوني اقدام مي كند. جلال از روي تصادف متوجه گفت و گوي يك گروه خرابكار درباره ي توطئه بمب گذاري مي شود و موضوع را به پليس اطلاع مي دهد. اما مأموران به جلال بدگمان مي شوند و او را بازداشت مي كنند. سرگرد هاشمي، افسر ويژه ي اداره ي آگاهي، متوجه بي گناهي جلال مي شود و درمي يابد كه رهبر خرابكاران يك سرهنگ بازنشسته ي عراقي است. جلال پس از تشكيل دادگاه به پنج سال حبس تعليقي محكوم مي شود و او نزد همسرش باز مي گردد. اما اعضاي گروه جلال را شناسايي مي كنند و ابتدا پسر و سپس خودش را گروگان مي گيرند. آن دو جداگانه از دست خرابكاران مي گريزند. سرگرد هاشمي براساس اطلاعات جلال به محل بمب گذاري در نمايشگاه بين المللي تهران مي رود و قبل از اين كه يكي از بمب گذاران موفق به اجراي نقشه ي خود بشود با گلوله ي سرگرد هاشمي از پا در مي آيد.

شاخ گاو 1374

امير پسر نوجوان شهرستاني است كه به قصد ديدار مادربزرگش براي اولين بار با قطار راهي تهران مي شود، اما در داخل كوپه ي قطار مردي از خواب آلوده بودن امير استفاده مي كند و پول هاي او را به سرقت مي برد. امير تا متوجه مي شود به دنبال مرد مي رود و با اينكه شوهر خاله ي خود را مي بيند، اما ترجيح مي دهد كه دزد پول ها را تعقيب كند، او در راه يافتن دزد با پسر بچه اي به نام نادر آشنا مي شود كه با فهميدن موضوع به امير قول مي دهد كه با كمك دوستانش، طي نقشه اي حساب شده، دزد را به دام بياندازند. بچه ها به همراه امير بعد از تعقيب و گريزي مفصل و طولاني بالاخره دزد را تحويل پليس مي دهند و امير و پول هايش را به مادر بزرگ مي رسانند.

آبادانی ها 1371

اتومبيل يك مهاجر جنگي مقيم تهران به سرقت برده مي شود . او همراه پسرش جستجويي نااميد كننده را براي يافتن تنها دارائيش آغاز مي كند . در اين بين او با مردي آسنا مي شود به اقتضاي حرفه اش مي تواند وي را در رديابي اتومبيل مسروقه كمك كند . طي اين جستجو « برنا » پسر مرد نيز در پي يافتن عينك گمشده اش است . جستجوي همزمان پدر و پسر مسايلي را ايجاد مي كند .

یتیم خانه ایران 1394

در آغاز جنگ جهاني اول كه تمامي جهان درگير جنگ ناخواسته و بي‌رحمانه‌اي بودند، ايران اعلام بي‌طرفي مي‌كند و از 1295 سه سال كشور دچار كمبود مواد غذايي مي‌شود كه به قحطي بزرگ معروف است. در اين اثنا شخصي به نام حاج ابوالفضل، يتيم‌خانه‌اي داير مي‌كند كه بچه‌هاي بي‌سرپرست را در آنجا نگهداري مي‌كنند. او فرزندي دارد به نام محمد جواد كه پس از مرگ پدر اداره يتيم‌خانه را بر عهده مي‌گيرد، پرچم‌دار مبارزه با نيروهاي بيگانه مي‌شود. فيلم داستان تعقيب و گريز محمدجواد و يك مرد انگليسي است كه يكي از فرماندهان ارتش دنسترويل در ايران است.