هیچ 1388
مردی که به خاطر پرخوری زیاد همه اطرافیان خود را ناراضی کرده، به بهانه ازدواج، با مادر خانواده وارد یک خانواده شلوغ و بی پول جنوب شهری میشود به این امید که با درآمد مستمری که دارد دردی از آنها دوا کند غافل از اینکه…
مردی که به خاطر پرخوری زیاد همه اطرافیان خود را ناراضی کرده، به بهانه ازدواج، با مادر خانواده وارد یک خانواده شلوغ و بی پول جنوب شهری میشود به این امید که با درآمد مستمری که دارد دردی از آنها دوا کند غافل از اینکه…
آقاي عزيزي که سرپرست بخش تعميرات و نگهداري پالايشگاه آبادان است براي مراسم خواستگاري دخترش آماده ميشود و ستاره دختر ديگرش در همان روز قصد سفر به تهران براي شرکت در جشن خداحافظي يکي از دوستان همدانشگاهياش را دارد. پدرش به دلايلي به اين سفر مشکوک است و اين آغاز ماجراست
فیلم «ایستگاه اتمسفر» روایت گر داستان زندگی زوج جوانی به اسم «مرجان» و «وحید» است که هشت ماهی میشود طلاق گرفته اند اما به دلایل خاصی مجبورند به زندگی در کنار هم ادامه دهند. در این میان مرجان که تصمیم به مهاجرت دارد، تمام تلاشش را برای گرفتن اقامت دائم کانادا میکند اما
«تورنادو» با مضمون کودک و نوجوان داستان پرفسوری را روایت میکند که موفق به ساخت یک رستوران شده است. رستورانی که در نهایت به یک سفینه تبدیل میشود. حال با ورود چهار نوجوان به قصه و با شیطنت آنان، این سفینه مقداری زودتر از موعد به پرواز درمیآید. سفینه در نهایت به فضا رفته و در یک سرزمین ناشناخته فرود میآید...
بارکد داستان دو دوست به نامهاي حامد (با بازي بهرام رادان) و ميلاد (با بازي محسن کيايي) است که در سوداي رسيدن به پول هر کاري ميکنند که پر از لحظات کميک است. در طول قصهاي که حامد تعريف ميکند بيش از پنج شش خرده داستان وجود دارد که به صورت معکوس روايت ميشوند يعني اولين داستان متعلق است به اينکه حامد، نازي (با بازي سحر دولتشاهي) را از دست ميدهد و سپس همينطور داستان پس و پيش ميشوند تا بازگرديم به اولين قصه و به هم رسيدن حامد و ميلاد پس از چند سال.
داستان زندگي زن و شوهري را روايت مي کند که با داشتن عروس، داماد و نوه، در سن ميانسالي بچه دار مي شوند. اين اتفاق آن هم در روستايي کوچک که هيچ چيز از ديد اهالي پنهان نمي ماند، زن و شوهر را دچار اتفاقاتي کميک و بامزه مي کند. اتفاقاتي که در نهايت باعث جدال اين دو با يکديگر مي شود و… .
اين فيلم داستان گروهي از کشاورزان روستايي را روايت ميکند که شرکت سهامي آب، هنگام تخليه سد آب شور به اشتباه آب را روانه زمينهاي کشاورزي آنها ميکند و باعث خرابي تمامي محصولات آنها ميگردد. آنها پس از آن که از طريق مسئولين سد، دهيار، بخشدار و امام جمعه موفق به حل مشکلشان نميشوند، تصميم ميگيرند که نزد رئيسجمهور بروند و مشکلشان را با او در ميان بگذارند. اين گروه با تراکتور از روستاي خود به سمت تهران عازم ميشوند و طولي نميکشد که خبر سفر آنها در تمام رسانهها پخش ميشود و اين موضوع باعث ايجاد محبوبيت و مشکلاتي براي آنها ميگردد.
رخشانه زني است در آستانه ميانسالي كه در سال هاي جواني اش با ايوب پارسا ازدواج كرده و صاحب پسري به نام حميد شده است. وقتي حميد دو ساله بود، ايوب به جبهه مي رود و ديگر برنمي گردد. پس از مدتي خبر شهادت او مي رسد و خانواده تصميم مي گيرد رخشانه را به عقد داوود برادر ايوب دربياورد. سالها از اين ماجرا گذشته و آنها صاحب دختر بچه اي دبستاني هستند و حميد در آستانه ازدواج است. در اين وضعيت از كميته مفقودين خبر مي رسد كه ايوب زنده است و به زودي به وطن برمي گردد. اين خبر كه در ابتدا همه را شوكه مي كند، به تدريج واكنش هاي مختلفي را بين اعضاي خانواده برمي انگيزد؛ داوود نگران از دست دادن همسرش است، به خصوص از زماني كه دوستان قديمي پدر مرحومش به او گوشزد مي كنند كه پس از آگاهي از زنده بودن همسر اول، همسر دوم به زن نامحرم مي شود. حميد كه در ابتدا قادر به هضم اين واقعيت نيست، به كمك نامزدش با چراغاني كردن محله، خود را براي استقبال از پدر آماده مي كند. مادر سالمند و فرتوت ايوب و داوود خوشحال است، اما رخشانه بر سر دوراهي دشواري قرار مي گيرد. آيا پيوندش را با داوود قطع كند و زندگي با ايوب را ادامه دهد با اينكه داوود پدر فرزند كوچك ترش را نگه دارد؟ اين ترديد دردناك سرانجام او را بر آن مي دارد كه شب ورود ايوب، خانه را ترك و فردايش اقدام به سقط جنيني كند كه بدون اطلاع داوود در دل مي پروراند...