برچسب هیلدا خسروی

پرستار 1385

زهره پرستار وظیفه شناس ومهربان اورژانس ، مدتی است که به دلیل مشغله کاری، وقت کافی برای دیدار با نامزدش ندارد و همین موضوع سبب دلخوری خانواده نامزدش شده است. از طرفی هم حضور نیافتن چندباره او در جلسه تعیین زمان عروسی، حتی مسعود را نیز به ادامه زندگی با زهره دچار تردید کرده است. اما وقوع یک اتفاق و سقوط مسعود از ارتفاع ،پای او را به اورژانس باز می کند و داماد ناراضی و خانواده اش تازه به اهمیت کار پرستار و کادر پزشکی پی می برند.

پیچ فرعی 1390

داستان فيلم مربوط به يك زوج است كه در دوران نامزدي به رستوراني در خارج از شهر مي روند كه در حضور خود در اين رستوران بر سر موضوعي مشاجره كرده و خانم به حالت قهر از رستوران خارج شده و به سمت تهران مي رود و در حين راه با مواجهه به ايست پليس و بازرسي صندوق عقب ماشين و پيدا شدن جسدي در آن از دست پليس فرار كرده و ماجراهايي رقم مي خورد.

عملیات 125 (فصل اول) 1387

داستان سریال که در هر قسمت یک قصه را دنبال می‌کند، درباره ۵ جوان است که تلاش می‌کنند وارد سازمان آتش‌نشانی شوند. این جوانان هر کدام زندگی و مشغله خاص خود را دارند؛ یکی سرباز است، یکی دانشجو، یکی وضع مالی خوبی دارد و ….

ترانه مادری 1387

داستان در مورد دو برادر یتیم به نام‌های بهرام و پویا است. که یک برادر (فرخ، دایی برادرها) و خواهر (فرخنده، خاله برادرها) آن‌ها را به پیشنهاد مادرشان به فرزندی می‌پذیرند. پس از آن، اتفاقی بین شوهر فرخنده، برادر او و فرخ پیش می‌آید که موجب دوری خانواده‌ها از هم می‌شود. با گذشت ۱۵ سال از این ماجرا، مادربزرگ خانواده سعی در نزدیک کردن آن‌ها به هم دارد و سعی می‌کند با کمک کردن به پویا و بهرام تا هر دو در یک دانشگاه قبول شوند، زمینهٔ این نزدیکی را فراهم کند. این وسط، خانه‌ای که مادربزرگ برای ایجاد کانون اصلی این اتفاق‌ها در نظر گرفته، همان خانه‌ای است که به عنوان سهم دو برادر یتیم بوده و فرخ می‌خواهد با فروش آن، صاحب پول کلانی شود.

استشهادی برای خدا 1386

فتحی، راهبان قدیمی قطار در روزهای پایانی زندگی اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود بازمی‌گردد تا حلالیت از مردمی که با گفتن حرف ها و سوءظن هایی نسبت به همسرش بوده باعث فرار او از روستا شده را بگیرد او درصدد استشهادی برای خدا از امضاء مردم است تا آسوده بمیرد.

چهره به چهره 1387

قتلي اتفاق افتاده است، پليس در جست و جوي رد قاتل با زواياي پيدا و پنهان زندگي مقتول ـ مهندس مهران شاهرخي ـ روبرو است. اسراري عيان مي شود. اسراري كه امروزه روش هاي زندگي را چنان متأثر كرده كه گاه شناخت چهره واقعي اشخاص ناممكن به نظر مي رسد. پليس با سود بردن از مهارت و هوش خود، صورت هاي پنهان پشت هر چهره را يكي يكي كشف مي كند و سعي در پيش افتادن از اتفاقات دارد،‌ اما...

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.