شب برفی 1395
«نیلوفر» در مسیر تكمیل تحقیق درسی خود دربارهی وقایع انقلاب با زنی به نام «هنگامه صبوری» مصاحبه میكند كه خاطراتی ویژه از آن دوران دارد! از طرفی «مسعود» كه در آنزمان خواستگار «هنگامه» بود وارده ماجرا شده و «نیلوفر» با او نیز كه اكنون از بیماری رنج میبرد و در بیمارستان بستری است گفتوگو میكند. «نیلوفر» با نقل خاطرات موازی این دو درمییابد كه «هنگامه» زادهی خانوادهای مذهبی و انقلابی و «مسعود» فرزند یكی از فرماندهان نظامی شهر بوده است. «مسعود» در مواجههی عاطفی و اتفاقی دلبسته «هنگامه» شده و این دلبستگی به همكاری او با انقلابیون میانجامد....
