همون روز، بعدازظهر (کوتاه) 1398
«سه جوان به منزل یک پیرمرد میروند».
«تينا» همسر «خسرو پارسا» خواننده مشهور پاپ پس از اطلاع از رابطه پنهاني همسرش با دختر دانشجوئي به نام «حنا» اقدام به خودکشي ناموفق مي کند وپس از قطع نخاع ورفتن در کما به خانه بازمي گردد.«خسروپارسا» با آوردن «حنا » به عنوان پرستار خصوصي «تينا» با يک تير چند نشان مي زند، اما چندي بعد «تينا» در بسترش به طرز فجيعي به قتل مي رسد و«حنا» به عنوان قاتل بازداشت واعدام مي شود ؛درحالي که تا روز آخر مدعي بود که قاتل نيست.
«امتحان نهایی» داستان معلم ریاضی مسئول و دلسوزی به نام فرهاد (شهاب حسینی) است که ازقضا با مادر یکی از شاگردانش به نام سعید آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد. دوران حساس بلوغ و قرار گرفتن در محیطی جدید و دوستانی نهچندان باب، شرایط را برای سعید و به طبعش، مادر و معلمش بسیار بغرنج کرده است. سعید بههیچوجه نمیتواند فرهاد را بهعنوان عضوی از خانوادهشان بپذیرد و از همین روی سر لج افتاده است. از سوی دیگر، دوستش، غلام که قبلاً به خاطر 0.25 نمره درس ریاضی را رد شده، کینهای عمیق نسبت به فرهاد دارد و با تحت تأثیر قرار دادن سعید اوضاع را خرابتر کرده است.
در منطقه ای نزدیک البرز و زندان قزل حصار، یک آبادی وجود دارد که مختص فقیران و آشغال جمع کنها و افراد به شدت گیر افتاده در تمکن مالی است. شکور، شاهین، شهره و شهروز به همراه پدر و مادرشان، در این آبادی زندگی میکنند. خشونتهای جامعه و مسائل جمعی مواد مخدر به طوری این خانواده را تحتالشعاع قرار دادهاست که این خانواده از هم میپاشد. همچنین جنایتها و جرمهایی در دنیای این افراد رخ میدهد …
«تابستان داغ» روایت موازی دو خانواده است، یکی از قشر متوسط با دغدغه ادامه تحصیل و کار والدین و کودکی که این بین مانده است و دیگری خانوادهای از قشر پایین جامعه با مشکلات معمول اقتصادی. سارا (مینا ساداتی) و همسرش (علی مصفا) پزشکانی هستند که بر سرکار و ادامه تحصیل سارا مشکلدارند. همسرش از او میخواهد یا در خانه بماند و از فرزندشان مراقبت کند یا به همدان بروند تا مادر وی بتواند در حین کار و فعالیت این زوج مراقب کودکشان باشند.
داستان فیلم با سوءظن مهتاب نسبت به همسرش احمدرضا استاد برجسته و باسابقهی دانشگاه نسبت به یکی از دانشجویان احمدرضا (فرنوش) آغاز می شود و این اتهام زمانی شکل جدی و خطرناکی به خود می گیرد که دخترِ مورد سوءظن در اثر ایست قلبی و درحالی که باردار بوده می میرد و بسترساز فاجعهای غیرقابل پیشبینی میشود.
زهره در راه منزل احساس میکند کسی او را تعقیب میکند. او فرار کرده و همین عامل باعث میشود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی میرود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغهاش چیز دیگریست.