فیگور 1400
بازگشت بیماری پسر خانواده که با پنهانکاری پدر همراه می شود، جرقه ای برای اتفاقات تازه در خانواده می شود...
بازگشت بیماری پسر خانواده که با پنهانکاری پدر همراه می شود، جرقه ای برای اتفاقات تازه در خانواده می شود...
لیلا (ترانه علیدوستی) زنی چهل ساله و مجرّد است که در خانوادهای درگیر با بحران اقتصادی زندگی میکند. او در دفتر اداری یک پاساژ کار میکند و تنها درآمد ثابت خانواده را دارد اما نه پدر و نه چهار برادرش به حرف او گوش نمیدهند. اسماعیل (سعید پورصمیمی) پدر خانواده، پیرمردی تریاکی است که اخیراً نشانههای آلزایمر را بروز میدهد. علیرضا (نوید محمدزاده) برادر معقول، کارگری است که به علّت اختلاس صاحب کارخانه تعدیل نیرو شدهاست. پرویز (فرهاد اصلانی) در پاساژ لیلا به عنوان خدمهای که عوارض توالت را دریافت میکند مشغول است. پنجمین فرزند او به تازگی متولد شدهزیرا همیشه به دنبال فرزند پسر بودهاست. فرهاد (محمد علیمحمدی) نیز شغل ثابتی ندارد و مدام در حال بدنسازی است. منوچهر (پیمان معادی) هم آدم دغلکاری است که برادرانش را ترغیب به نوعی کلاهبرداری میکند که پول پیشخرید ماشین را بالا بکشند. اسماعیل چندین سکه طلا پسانداز کرده و لیلا پیشنهاد میدهد با پول سکهها، واحدی تجاری در پاساژ را بخرند تا بوتیک راه بیندازند. این بوتیک قرار است در محل فعلی توالتهای پاساژ باشد. از طرف دیگر بزرگ فامیل فوت میکند. اسماعیل همواره به دنبال این مقام بوده زیرا بزرگ فامیل میتواند بخشی از کادوهای عروسیهای فامیل را صاحب شود، پس بنا به رسم خانوادگی، سکههایش را به عنوان کادو عروسی میدهد …
فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش میرسد.
همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفهای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاهها و واکنشهای خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشتهاند. البته مردان هم در سالن سینما دیده میشدند. اما در حاشیه دوربین دیده میشوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز میکند.
علي کودک کاري است که در يک اوراقي لاستيک کار ميکند و مادرش هم به خاطر مشکلات رواني در بيمارستان بستري شده است. او که وضع مالي چندان خوبي ندارد توسط يکي از هممحليهاي خود از وجود يک گنج در زيرزمين مدرسه آگاه ميشود و تصميم ميگيرد با دوستان خود در يک ماجراجويي تازه به سراغ اين گنج برود.
دوم بهمن ماه ۱۳۴۳ است، یک شورلت ایمپالای نارنجی رنگ از قبرستان باستانی میگذرد و به سمت کشتیِ به خاک نشستهای میراند. فیلم دربارهٔ مرگِ یک تبعیدی در جزیره قشم است که در فیلم گفته میشود مارکسیست-لنینیست است. یک مأمور ساواک برای بررسیِ قتل به قشم میرود و متوجه میشود که این تبعیدی کشته شدهاست. او در این جزیره با پدیدهٔ عجیبی روبهرو میشود. پس از دفنِ هر جنازهای در یک گورستان متروک، زلزله رخ میدهد. در فیلم گفته میشود که اژدهایی در زیر گورستان زندگی میکند (عنوان فیلم نیز در این ارتباط انتخاب شدهاست). او به کمکِ دو دوستِ زمینشناس و صدابردار خود بار دیگر به جزیره میرود تا راز این موضوع را کشف کند. در آنجا ماجراهای دیگر اتفاق میافتند که سرانجام سرنوشتِ سه دوست را بهگونهای شوم رقم میزنند.
در ادامهٔ فیلم، متوجه میشوند که فرد مارکسیست با دختر یکی از محلیها (حلیمه) ارتباط جنسی برقرار کرده و پدر دختر برای انتقام او را میکشد و خودکشی را صحنهسازی میکند و چارکی (ساواکی مستقر در قشم) نیز این داستان را مخفی میکند. چند روز بعد حلیمهٔ حامله را در سردخانهٔ کشتی پیدا میکنند و بچهٔ او را وضع حمل میکنند؛ ولی حلیمه جانِ خود را از دست میدهد و این سه دوست بچهٔ او را بزرگ میکنند. در انتها ساواک از ادامهٔ تحقیقاتِ این سه دوست جلوگیری میکند و میخواهد آنها را به قتل برساند. آنها متوجه میشوند و یکی از آنها، در حالِ فرار از دست ساواک، کشته میشود، یکی از ایران فرار میکند و آن دیگری در موشک باران درمیگذرد.
صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیلاند و اجازهٔ بچهدارشدن ندارند، آنها به تهران آمدهاند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را بهدنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است... فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جستوجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشتهشدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری میشود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم بهدلیل جهان بیمارگونهای که ساخته در حال بازجویی شدن است.
فيلم داستان زني به نام طاووس است كه با شغلي خاص امرار معاش مي كند، اما زندگي اش با مرگ شوهر دچار تنش مي شود.
یک زن و مرد ، در اتوموبیل لکسوس گرانقیمت خود نشسته اند. بر روی سقف اتوموبیل خود یک خروار چوب ریخته و آن را بسته و پشت اتومبیل خود هم ۲۰۰ کیسه پر از اسکناس تلنبار کرده اند. هدفشان هم آن است که به هر نحوی که شده از شرّ این ۲۰۰ کیسه پول راحت شوند و هر کیسه را به فردی بدهند. فیلم هم درباره عکس العمل کسانی است که به روش های مختلف پول به آنها داده می شود.