برچسب هوشنگ دیباییان

بندر مه آلود 1371

عبود، جوان كولي جنوبي، در شمال كشور به قتل مي رسد و صياد سالخورده اي به نام تراب در مظن اتهام قرار مي گيرد. تراب هنگام خروج از كشور در پل مرزي آستارا توسط يك افسر تجسس، كه داماد اوست، بازداشت مي شود. افسر در تحقيقات خود در جنوب از همسر عبود مي خواهد كه براي تشخيص هويت مقتول به شمال برود. تراب توسط رضا كه قاتل عبود است، از پا درمي آيد. تحقيقات روشن مي كند كه عبود سال ها قبل دخترش را به سناتوري فروخته و همسر عبود تصميم گرفته است دختر را كه با همسر سناتور زندگي مي كند نزد خود بازگرداند. افسر كه به رضا بدگمان شده است قصد جلب او را دارد، اما رضا مي گريزد و پس از دستگيري، درحالي كه مجروح شده است، اعتراف مي كند كه سناتور طراح اصلي قتل بوده است. وقتي دختر عبود از سفر بازمي گردد افسر كه سناتور را دستگير كرده به او اجازه مي دهد كه دقايقي با همسر و دختر خوانده اش ملاقات كند.

سفیر 1361

قيس ابن مسهر، نمايندة امام، با نامه اي براي سليمان خزاعي به طرف كوفه مي رود. در راه به دست راهداران ابن زياد، والي كوفه، دستگير و به زندان افكنده مي شود. قيس پيش از دستگيري نامه را از بين مي برد و در زندان زندانيان را بر ضد زندانبان ها مي شوراند. حسين ابن نمير، فرمانده راهداران، قيس را به زندان ابن زياد در كوفه، منتقل مي كند. ابن زياد به پيشنهاد مشاورش، خالد، از قيس مي خواهد كه در مسجد سخنراني كند و به دروغ به مردم بگويد كه امام قصد بيعت با يزيد را دارد. قيس مي پذيرد، اما در روز موعود عليه يزيد سخنراني مي كند. ابن زياد، كه به خشم آمده، او را از فراز ارك به زير مي اندازد.

ماموریت آقای شادی 1371

آقاي شادي و همسرش، كه هر دو بازرس بيمه هاي اجتماعي هستند، پس از سال ها ازدواج در انتظار نوزادي هستند كه زندگي سوت و كور آنها را شادي و نشاط ببخشد. آن دو مسئول پيگيري پرونده كارگري مي شوند كه مسئول برق يكي از كارخانه هاي خصوصي بوده و پس از آتش سوزي كارخانه مقصر شناخته شده و دچار بيماري رواني شده است. پيگيري اين پرونده به محيط زندگي خانم و آقاي شادي شور و شعف مي بخشد. آن ها از خانواده كارگر حمايت مي كنند و احتمال مي دهند كه عواملي در كارخانه با ربودن پارچه هاي محصول كارخانه، براي رد گم كردن، انبار را طعمه حريق كرده باشند. خانم و آقاي شادي با لباس مبدل وارد انبارهاي كارخانه مي شوند و پارچه هاي مسروقه را مي يابند. سارقان، پس از تعقيب و گريز، دستگير مي شوند و كارگر به كانون خانواده اش باز مي گردد. پس از همه اين ماجراها خانم شادي متوجه مي شود كه باردار است.

حریم مهرورزی 1365

صبريه، بيوه ي جواني است كه همسرش را در آبادان از دست داده و همراه با مهاجران جنگ با پدر و مادر و فرزندش در اقامتگاهي در تهران ساكن شده است. مادر او، ‌ننه هاجر، بيمار است. حبيب، جوان مجردي كه راننده ي تاكسي است، ‌ننه هاجر را به بيمارستان مي برد. صبريه و حبيب با هم آشنا مي شوند. صبريه براي تأمين معاش خانواده در يك خياط خانه مشغول كار مي شود و براي آن كه به موقع به محل كار برسد حبيب وعده مي گذارد كه او را هر روز به محل كارش برساند. آن دو به يكديگر علاقه مند مي شوند. ننه هاجر مي ميرد و مدتي بعد حبيب كه كس و كاري ندارد‌ با وساطت جابر،‌ پير مردي كه در همان اقامتگاه ساكن است،‌ صبريه را خواستگاري مي كند. مراسم ازدواج آن ها با سوم خرداد، روز آزادي خرمشهر، مصادف است.

فیل در تاریکی 1368

داستان فیلم «فیل در تاریکی» درباره یک جوان دانشجو است که در سالهای قبل از انقلاب اتومبیلی را وارد ایران می کند، بی خبر از آن که داخل اتومبیل مواد مخدر جاسازی شده است. قاچاقچی ها، جوان را گروگان می گیرند و برادر جوان وی تلاش برای آزاد شدن این دانشجو را آغاز می کند و….

دشمن 1374

نيروهاي سرسپرده ي داخل كشور در پي يك قرارداد و هماهنگي با نيروهاي خارجي قصد دارند تجهيزات پيشرفته ي ماهواره اي را در ايران پايه ريزي كنند. جاسم كه كارشناس اين تجهيزات است به سرگرد مختاري رئيس تشكيلات عنوان مي كند كه قرارداد او به سر رسيده و قصد دارد نزد خانواده اش برگردد. اما سرگرد مختاري اين اجازه را به او نمي دهد و مهندس جاسم توسط عوامل سرگرد در حال فرار از قرار گاه كشته مي شود. سرگرد مختاري مجبور مي شود كارشناس ديگري به نام مهندس علي صالحي را به كار دعوت كند اما مهندس راضي نمي شود. سرگرد مختاري براي جواب مثبت گرفتن از مهندس، همسرش را گروگان مي گيرد. مهندس صالحي براي نجات جان همسرش به محل قرارگاه تجهيزات ماهواره اي مختاري مي رود و با كمك روح پاك پرستو خواهر همسرش كه شهيد شده بعد از درگيري سخت با مختاري و عواملش نجات پيدا مي كند و مختاري و عواملش هم توسط پليس دستگير مي شوند.

محموله 1366

علي دانش، باستان شناس وزارت فرهنگ و هنر در پي حفاري به مجموعه اي با قدمت سه هزار سال دست مي يابد كه ارزش هنگفتي را براي آن تعيين مي كنند. دانش موضوع كشف مجموعه را به اطلاع خبرنگاران جرايد مي رساند. رؤساي وزارت خانه كه درصدد تصاحب مجموعه هستند دانش را از بابت اطلاع دادن به جرايد شماتت مي كنند و براي فروش آن به چند نفر خارجي اقدام مي كنند. از سوي ديگر تيمسار عضدي كه اشياي عتيقه را در موزه شخصي اش جمع آوري مي كند و دلالي به نام نصرت نيز براي به چنگ آوردن مجموعه سر و دست مي شكنند. عضدي كه از ديگران صاحب نفوذتر است، به رغم تلاش دانش مجموعه را تصاحب مي كند. نصرت با حيله مجموعه را مي ربايد تا در معامله اي از نو به دست تيمسار عضدي برساند. تيمسار با نصرت وارد معامله مي شود، اما نصرت قبل از حضور در وعده گاه محل مجموعه را به مادرش اطلاع مي دهد تا در صورت خطر آن ها را در اختيار علي دانش قرار دهد. اشياي كشف شده به دست دانش مي افتد و او آن ها را در زير خاك مدفون مي كند تا از دست عضدي و دلال ها در امان بماند. عضدي كه همچنان خواهان دست يابي به مجموعه است دانش را از پا درمي آورد و خود به دست نصرت كشته مي شود.

خارج از محدوده 1366

محمدجواد حليمي كارمند ساده دولت، پس از سال ها اجاره نشيني با زدن از نان شب خانواده اش آلونكي در حاشيه پايتخت به نام هرت آباد دست و پا مي كند. در شب دوم سكونت دزد به خانه آنها مي زند كه حليمي دستگيرش مي كند. او قصد دارد دزد را تحويل مقام هاي پاسگاه دهد كه اهالي منطقه منعش مي كنند.حليمي كه پيرو قانون است دزد را به پاسگاه مي برد اما مي شنود كه محله هرت آباد در حوزه استحفاظي آنها نيست و نمي توانند سارق را تحويل بگيرند. حليمي به همراه دزد به ادارات و وزارتخانه هاي مختلف مراجعه مي كند تا وضع محله را روشن كند و عاقبت چون به اين نتيجه مي رسد كه در نظام اداري حاكم راهي به جايي نخواهد برد با همت و همكاري اهالي هرت آباد زنداني برپا مي كند تا به اصلاح و تهذيب سارقان بپردازند.