فراموشی 1390
قصه این سریال درباره سام شکرچیان مردی ۴۵ ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث میشود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست ...
قصه این سریال درباره سام شکرچیان مردی ۴۵ ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث میشود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست ...
جمیل، رئیس یک باند تبهکاری است که توسط همسر خواهرش، سرهنگ یونس سبزی به زندان افتادهاست. او ۱۵ سال زندان بودهاست. او در آستانه رهایی از زندان، از دلبستگی میان دخترش (خورشید) با پسر سرهنگ سبزی (امیرحسین) مطلع میگردد و با اینکه کینه و نفرت نسبت به یونس، سرتاسر وجودش را گرفته، با ازدواج فرزندانشان موافقت میکند. اوکه در تمام این سالها به انتقام فکر میکرده، در روز عقد دخترش از زندان آزاد میشود و …
اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامهریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او میآید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث میشود برنامهریزی کارها به هم ریخته و ...
سریال «زعفرانی» مضمونی خانوادگی و طنز دارد و داستان آن درباره خانواده زعفرانی است که با همکاري هم رستوران خانوادگی را اداره می کنند.
بهادر شفیعی یک لات است که عاشق خانوادهاش است اما هربار یک خرابکاری میکند. پدرش او را از خانه بیرون کرده و در زندان به سر میبرد. او به شرط پابند آزاد میشود و باید تا یک ماه از محدوده مشخص بیرون نرود و هر روز ساعت ۱۲ ظهر خودش را به کلانتری معرفی کند. او عاشق یک خانم دکتر دندانپزشک میشود که در خیابان وقتی عدهای مزاحمش شده بودند، بهادر یک کتک حسابی بهشان زده. او در تلاش است تا خانوادهاش را راضی کند برایش به خواستگاری بروند. او دارای سه خواهر به نامهای بهاره، بهنوش و سوسن است و پدرش حسینآقا در آموزشگاه رانندگی کار میکند و صاحب آبرو و اعتبار هستند. بهادر با کمک داییاش که از لاتهای قدیمی تهران بوده در پی جلب رضایت خانواده قدم برمیدارد.
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…
شرکتی برای راه اندازی شعبه جدیدش در کیش به دنبال انتخاب یک مدیر عامل از میان کارکنان نمونه است که شرطش ازدواج است و…
آفاق (مرجانه گلچین) همراه دانیال پسرش (علی صادقی) و سارا دخترش(حدیثه تهرانی) از سفر برمیگردند. دلهره از زمانی شروع میشود که اردشیر (سیروس گرجستانی) همسر آفاق که قرار بودهاست به استقبال آنها بیاید نیامده است. آنها به ناچار با تاکسی به خانه میروند اما متوجه میشوند که اردشیر در آنجا هم نیست. صدری (حمید لولایی) دوستش هم از محل اردشیر اظهار بیاطلاعی میکند. آرام آرام مفقود شدن اردشیر برای خانوادهاش ماجراهایی میآفریند که اتفاقات سریال خوش نشینها را رقم میزند …