برچسب هنگامه قاضیانی

من مادر هستم 1390

فیلم دربارهٔ زندگی دو خانواده مرفه است که در حال فروپاشی است. در این میان حوادثی که برای دختر یکی از خانواده‌ها که نوزده سال دارد (باران کوثری) پدید می‌آید، سبب برملا شدن بسیاری از رازهای زندگی آدم‌های قصه می‌شود. این دختر ۱۹ ساله که آوا نام دارد توسط دوست خانوادگی خود به نام سعید مورد تجاوز قرار می‌گیرد و به سبب انتقام از او دست به قتل سعید می‌زند. در همین حین ناهید، مادر آوا، قتل را به عهده می‌گیرد. اما نهایتاً آوا اعتراف به حامله بودن از سعید و همچنین قتل سعید می‌کند که …

به آهستگی 1384

محمود كارگر جوشكار ساده راه آهن است كه دور از خانواده در جنوب كار مي كند. به او خبر مي رسد كه زنش پري كه دچار بيماري عصبي است، مدتي است از خانه رفته و فرزندش را پيش مادر و پدر محمود گذاشته. محمود با وجود سخت گيري هاي كارفرمايش، به خانه اش در كرج برمي گردد و سعي مي كند زنش را پيدا كند. از زن صاحب خانه و نجار همسايه و اقوام پري و پدر و مادر خودش سراغ زن را مي گيرد، اما هيچ كس از او خبري ندارد. همسايه نجارش، او را راهنمايي مي كند تا به پزشكي قانوني سر بزند. محمود پس از چند روز، جنازه زني با مشخصات پري را مي يابد و او را در مراسمي به خاك مي سپارد. پس از مدتي، قصاب محل خبر مي آورد كه پري را در مشهد ديده و رد او را يافته است. در اين فاصله محمود كارش را از دست مي دهد و از سوي همه نزديكانش طرد مي شود. بازرسي كه مأمور پيگيري ماجرا شده، به تدريج كنار مي كشد و شبي كه محمود در حال نماز خواندن است، پري سر مي رسد. محمود او را با سئوال هاي زيادي رو به رو مي كند و پري درباره چند روز از سفرش به مشهد توضيحاتي مي دهد (كه در آنجا با يك استاد دانشگاه آشنا شده و او پري را پناه داده). پري اعتراف مي كند كه در مشهد حالش خوب بوده و ديگر احساس بيماري نمي كرده. به همين دليل آنها را پس از گذشت زمان، هنگامي كه محمود پي به پاكي همسرش، رفع سوءتفاهم ها و دروغ هاي اطرافيان مي شود، به مشهد نقل مكان مي كنند.

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو 1391

يک زوج جوان (پيمان قاسمخاني- ترانه عليدوستي) که با هم ازدواج نکرده اند و در کنار هم زندگي مي کنند براي سفري چند روزه و مرمت يک بناي قديمي به خانه خاله دختر مي روند. در اقامت چند روزه در خانه قديمي بين زوج جوان و زوج صاحبخانه (حميد فرخ نژاد- هنگامه قاضياني) شکاف هاي موجود بين زوج ها مشخص مي شود و معلوم مي شود که زندگي مشترک هيچ يک از اين دو خانواده با وجود ظاهر آرام و پر زرق و برقشان سالم نيست. در انتها دختر و پسر از هم جدا مي‌شوند.

سایه روشن 1380

در سواحل بندر انزلي، جسد زن مسني پيدا مي شود. كارآگاه علوي عكسي از جسد پيدا مي كند كه شماره تلفن خودش و كافه ي مهتاب پاتوق هميشگي او پشت آن نوشته شده است. با پيگيري مشخص مي شود كه نام مقتول پري بوده كه براي دربندي، رئيس باند خلافكار شهر كار مي كرده. همچنين علوي در مي يابد كه نام اصلي مقتول ژانت بوده و چون قصد افشاي باند دربندي را داشته به قتل رسيده است. در همين اثناء، همسر علوي كه سال ها پيش فوت كرده به سراغ او مي آيد. هرچند در ابتدا حضور او غير باور است اما كم كم علوي زندگي جديدي را با او آغاز مي كند. در سالگرد تولد علوي در جشني كه همه ي اقوام و آشنايان متوفي از جمله ژانت جوان حضور دارند، ژانت به عشق علوي اعتراف مي كند. جسد علوي صبح روز بعد با لبخندي بر لب در تختخوابش پيدا مي شود.

بشارت به یک شهروند هزاره سوم 1391

عده‏ای از دانش ‏آموزان دبیرستانی دخترانه در تهران در فضای مجازی با فردی آشنا میشوند که دارای عقاید عجیبی است. با حضور در پارتی‏ها و مراسم‏های آیینی این حلقه، فرد مورد نظر که خودش را موجودی فراتر از انسان و جادوگر می‏نامد دخترها را جذب حلقه انحرافی می‏کند و پس از مدتی به آن‏ها می‏گوید که قرار است ناپدید شود. دانش آموزان روان گردان‏هایی را که او در اختیارشان گذاشته مصرف میکنند.
اما با مصرف بیش از اندازه مواد روان‌گردان یکی پس از دیگری به کام مرگ می‏روند. فیلم با مرگ سومین دانش ‏آموز آغاز می‏شود. شهرزاد، لیلا و آزاده سه قربانی ابتدایی هستند. مینو که مدیر دبیرستان دخترانه است به مدرسه می‏آید تا شاید بتواند علت این اتفاقات را دریابد و به دانش‌آموزان کمک کند. همسر مینو حمید به دلیل نارضایتی از وضعیت شغلی ‏اش استعفا داده است.
حمید و مینو سالها نتوانسته‏اند بچه‏دار شوند. آنها قصد دارند جنینی را به صورت غیر مستقیم به رحم مینو منتقل کنند. حمید انگیزه‏ای برای این کار ندارد اما مینو بیتابی می‏کند. سرانجام حمید که حالا قصد مهاجرت دارد با انگیزه گرفتن اقامت کشوری خارجی ظاهرا قضیه را می‏پذیرد و جنین به بدن مینو منتقل می‏شود. در این میان تلاش مینو برای شناخت و ارتباط گرفتن با بچه‏ها و کمک به آنها در کنار همکاری با پلیسی که بر روی این پرونده کار می‏کند او را به سرنخ‏هایی می‏رساند.
او با خانواده‏های قربانی‏ها صحبت میکند. پدر لیلا حاضر به صحبت نیست و برادرش با دسته چک می‏خواهد از دست مینو خلاص شود. برادر دختر دیگر زیر بار خودکشی کردن او نمی‏رود. پدر دانش‌آموز ديگر هم یک سرایدار پیر است که تنها مونولوگ‏هایی در مورد مناسک حلقه می‏گوید

اقلیما 1385

زندگي مرفه و آرام سارا و عماد، با بستري شدن عماد در بيمارستان به علت ناراحتي قلبي ـ از آرامش و سكون خارج مي شود. از يك سو دغدغه بيماري عماد و از سوي ديگر اتفاقات عجيب و غريبي كه در بيمارستان و به ويژه در خانه براي سارا مي افتد، آرامش روحي و رواني سارا را بهم مي ريزد. در اين ميان سارا حس مي كند علاوه بر موجود غريبي كه زندگي و آرامش او را دگرگون كرده، موجود ديگري در درونش در حال شكل گيري است.

نیلوفر 1387

داستان يك دختر بچه عراقي است كه در سر روياي درس خواندن و پزشك شدن را مي پروراند. روابط او با افراد خانواده اش به خصوص عموي چوپانش بستر اتفاقات تازه اي مي شود.