برچسب همرزمان

همسرم تا آخرین لحظات عمرش به فکر نجات همرزمانش بود

بعد از والفجر مقدماتی وقتی همسرم به مرخصی آمد، دیدم یک عالمه لباس خونی آورده است. از او پرسیدم: «لباس‌هایت چرا اینقدر خونی است؟» گفت: «جایی بودیم که آب نبود و فقط از هلیکوپتر قمقمه می‌انداختند که از تشنگی تلف نشویم. در اثر حمل مجروحان و انتقال آن‌ها تمام لباس‌هایم خونی شده است.»

حتی دیدن نوری قلب آدم را صفا می‌داد

وقتی خبر دادند حاج علیرضا در کربلای 5 شهید شده، یاد روزی افتادم که یکی از اقوام ایشان به شهادت رسیده بود و پیکرش را با قطار به راه‌آهن آورده بودند. آن روز نوری با دست‌های خودش چهره شهید را شست و صفایی داد