برچسب هما خاکپاش

زندگی 1376

ملك، زن ميانسالي كه بچه دار نمي شود، سرانجام نگاه هاي منتظر و سرزنش بار همسرش نصرت را تاب نمي آورد و خانه را ترك مي كند. نصرت كه از رفتن ملك و تقاضاي طلاق ـ كه از طريق برادرزنش تيمور مطرح مي شود ـ آزرده شده، به اصرار همتي، پيرمرد همسايه، دختر شهرستاني تنهايي را كه ماندگار نام دارد و با خاله خود در تهران زندگي مي كند، صيغه مي كند تا ملك را بترساند و وادار به بازگشت به خانه كند. به اين ترتيب ماندگار ـ كه با خاله اش مستأجر تيمور هستند و تيمور بارها براي تصاحب ماندگار آن ها را تحت فشار گذاشته ـ به زيرزمين خانه همتي نقل مكان و با نصرت زندگي تازه اي را آغاز مي كند. درحالي كه نصرت در وضعيت تازه اش با دو همسر در انتظار پايان مراحل طلاق دادن ملك است، ناگهان درمي يابد ملك باردار شده و ديگر تمايلي به جدا شدن از او ندارد. نصرت ازدواجش با ماندگار را ـ كه او نيز حالا باردار شده ـ از ملك پنهان مي كند و راه حلي براي زندگي با دو همسرش نمي يابد. نوزاد ملك پس از به دنيا آمدن مي ميرد و ماندگار پس از به دنيا آمدن نوزاد دخترش، آن را به ملك مي دهد و خود براي هميشه از آن ها جدا مي شود و از نصرت مي خواهد كه هرگز به دنبالش نگردد.

مادرم گیسو 1374

همسر منوچهر، هنگام زايمان مي ميرد. چند سال بعد، او كه با دو دخترش زندگي مي كند، براي مؤسسه هنري اش منشي جديدي به نام گيسو استخدام مي كند. گيسو توجه منوچهر را جلب مي كند اما دختر جوان منوچهر از اين موضوع خوشحال نيست. او با كمك نامزدش داوود، كه در مؤسسه هنري منوچهر درس بازيگري مي دهد، گيسو را تعقيب مي كند و درمي يابند كه او نشاني خانه اش را اشتباه گفته است. سرقت در مؤسسه هنري نيز بيشتر نگاه ها را به سوي گيسو برمي گرداند. اما با تحقيقات پليس معلوم مي شود كه سارق، منشي قبلي مؤسسه بوده است. درست وقتي كه همه چيز براي ازدواج منوچهر با گيسو مهيا شده، كمند درمي يابد گيسو يك پسر ناشنوا از ازدواج قبلي اش دارد كه وجودش را پنهان كرده است. پسر گيسو از محل نگهداري كودكان ناشنوا مي گريزد و اين باعث عذاب وجدان كمند و تغيير نظرش نسبت به گيسو مي شود. هنگام اجراي يك نمايش خياباني توسط اعضاي مؤسسه هنري، پسر گيسو كه به تماشا ايستاده، پيدا مي شود و گيسو در كنار منوچهر و خانواده او زندگي تازه اي را شروع مي كند.

اشک و سکوت 1390

یک مادر و دختر به نام پوران و ترانه در خارج از کشور زندگی می‌کنند. پوران برای دیدن مادرش که پیرزنی مریض است و در ایران زندگی می‌کند همراه با دخترش به ایران می آیند، او به دلیل اصرار زیادی که دارد مایل نیست کسی از آمدن آن‌ها به میهن آگاه شود اما ناخودآگاه یکی از همسایه‌های قدیمی آن‌ها را می‌بیند و ...

شیر و عسل 1388

شاهرخ خان جواني 30 ساله و هندي تباري است كه بعد از درگذشت مادرش به همراه مباشرش آميتا به ايران برمي گردد تا طبق وصيت نامه ارثيه اش را از دايي اش تحويل بگيرد...

دنیای وارونه 1376

رئيس يك مؤسسه توليد مواد دفع آفات نباتي از مهندس مسئول آزمايش مي خواهد كه مواد غير استاندارد را تأييد كند، اما مهندس قبول نمي كند و با همدستي مسئول فني هواپيما هاي سم پاش به جاي مواد سمي، آب وارد مخزن هواپيما مي كنند، اما هر دو بعد متوجه مي شوند كه گاز مواد غيراستاندارد باعث شده كه آن ها نتوانند دروغ بگويند و در برخورد با همه از جمله رئيس راستگو مي شوند و همين امر موجب اخراج هر دو از شركت مي شود. علاوه بر آن همسر مهندس نيز بر اثر رك گويي و راستگويي او خانه را ترك مي كند و به منزل پدرش مي رود. با وضع پيش آمده مهندس و مسئول فني هواپيما ابتدا قصد دارند تا خود را از سرگرداني نجات دهند اما بعد تصميم مي گيرند با سرقت هواپيما از شركت باقيمانده ي مواد غيراستاندارد را بر سر شهر بريزند تا مردم همه راستگو شوند، وليكن نيروي هوايي هواپيماي سم پاش را هدف قرار مي دهد و مهندس به همراه مسئول فني هواپيما در بيمارستان بستري مي شوند. مردم شهر هم براي مدتي راستگو مي شوند، اما چندي بعد اثر آن از بين مي رود و در زماني كه همسر مهندس براي عيادت به بيمارستان مي آيد از پنجره هواپيماي سم پاشي را مي بيند كه از همان ماده ي ضد دروغ پخش مي كند.

دوربین 1393

ماجرای دو دوست به نام های مجید و حامد را روایت میکند که درگیر مشکلات یکدیگر میشوند و همین امر آن ها را وارد ماجرای پلیسی پیچیده ای میکند…

آژانس ازدواج 1389

عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است!

يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر.

براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...

«انحصارگرایی» در «سینما» مدت ها است شروع شده/ عده اندکی در «سینما» درآمدهای میلیاردی دارند و از سوی دیگر بخش کثیری بیکار و خانه نشین هستند!

سینماپرس: «هما خاکپاش» بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در خصوص انحصارگرایی تهیه کنندگان و استفاده از تعداد معدودی اهالی سینما در پروژه ها و از سوی دیگر بیکاری طیف گسترده ای از سینماگران با سینماپرس گفتگو کرد.