برچسب همایون اسعدیان

راه بی پایان 1386

این مجموعه درباره ارتباطات ناسالم اقتصادی و نقش باندهای مافیایی در پولشویی و معاملات غیرقانونی است: «بهزاد» و برادر همسرش «کامران» به‌اتفاق «اکبر» سال‌هاست که با هم دوست و همکارند. «بهزاد»، مدیرعامل یک شرکت واردات و صادرات است که «اکبر» هم در آن شریک است. بعد از خواستگاری اکبر از دختر بهزاد و مخالفت او، بهزاد تصمیم می‌گیرد از شرکت جدا شود و…

اگه بابام زنده بود 1383

تیمور که به خاطر خرده دزدی‌هایش به زندان افتاده، پس از آزادی درمی‌یابد که مادرش با فردی به نام مبارکی ازدواج کرده است. مبارکی، که فرد خسیسی است، تلاش می‌کند تا همه چیز را مجانی به‌دست‌آورد، حتی شده با گدایی! تیمور و دوستانش نیز که از بی‌پولی و بی‌کاری رنج می‌برند، نقشه سرقتی را طرح‌ریزی می‌کنند اما …

بی گناهان 1387

بیگناهان، ماجرای دزدی سه دوست در گذشته و جریان خیانت‌های آنها به یکدیگر و اتفاقاتی است که در زمان حال گریبانگیر فرزندان آنها هم شده‌است. این سه دوست براساس انگیزه‌ای که چندان هم به آن پرداخته نمی‌شود دست به دزدی زده و جریان این دزدی و تقسیم اموال به کشته‌شدن و فرار و زندانی‌شدن دو نفر از آنان ختم شده‌است.

خسوف 1400

امیر بر خلاف قول و قرارهایی که با دختر دایی خود گذاشته است، دل به دختر دیگری می بازد. آشکار شدن این عشق، خانواده امیر را به تکاپو انداخته و ...

لحظه گرگ و میش 1397

داستان این مجموعه روایتگر فراز و فرود خانواده ای اصیل و ایرانی در طول سه دهه است که با محوریت زندگی تنها دختر خانواده یاسمن که از دهه ۶۰ با حوادث گوناگونی از قبیل جنگ، تحولات اقتصادی و اجتماعی و… آغاز و تا زمان معاصر ادامه خواهد داشت.

سعادت آباد 1389

ياسي در تدارك جشن تولد براي همسرش محسن است. آنها دعواي سختي داشته اند و ياسي دارد اين مهماني را براي آشتي كنان برگزار مي كند. او از دو زوج كه دوستان خانوادگي شان هستند براي شركت در اين مهماني دعوت كرده؛ علي و لاله، و بهرام و تهمينه. اما هر كدام از اين زوج ها، كه همكارهاي محسن هم هستند، مشكلات خاص خودشان را دارند. لاله به خاطر يك مأموريت كاري كه سفري سه ماهه به آلمان است، بدون اينكه شوهرش را در جريان بگذارد ويزا تهيه كرده و سقط جنين انجام داده است. ياسي و محسن و بهرام و تهمينه هم در اين كار به او كمك كرده اند تا جريان را از علي مخفي كند. اما علي كه آدمي متعصب و شكاك است به تماس هاي لاله و تهمينه مشكوك مي شود و مي خواهد هر طور شده از ماجرا سر دربياورد. بهرام و تهمينه هم در زندگي مشترك به مشكل خورده اند و قصه جدايي دارند اما نمي خواهند كسي فعلاً از ماجرا باخبر شود. ظاهراً بهرام به خاطر پول با تهمينه كه دختر رييس اش و از او بزرگتر است ازدواج كرده. تهمينه هم كه از راه مي رسد و وارد مهماني مي شود خبر مي دهد كه جنس هايش به ارزش يك ميليارد تومان موقع ترانزيت زير آب رفته و اصلاً حال و حوصله مهماني ندارد و برخورد بدي با ياسي و بقيه مي كند. اما كمي كه مي گذرد خبر مي رسد كه جنس ها را از آب گرفته اند و ضرر به دويست ميليون تومان كاهش پيدا كرده. اين موضوع باعث مي شود كه محسن هم كم كم وارد فضاي مهماني شود. اما تماس هاي تلفني مشكوك او و بقيه افراد حاضر در مهماني باعث مي شود كه با ادامه پيدا كردن مهماني اختلافات بالا بگيرد و رابطه هايي كه تا به حال پنهان بوده آشكار شود؛ از جمله رابطه محسن با پرستار دخترش...

عشق من شهر من 1370

قدير پسر جواني است كه از اوايل جنگ تحميلي به همراه بازماندگان خانواده، پدر، برادر كوچكتر و دختر عمويش ساكن تهران شده و در بنگاه معاملات ملكي خان بيگي كار مي كند. خان بيگي زمين هاي جنوب را با قيمت ناچيزي از مهاجرين مي خرد. قدير كه آرزوي خريد خانه اي در تهران و ازدواج با دختر عمويش را دارد سرانجام پدرش را راضي مي كند تا زميني را كه در جنوب دارد بفروشد. پدر ضمن سفري به جنوب و ديدار دوستان قديمي خود كه همگي در تلاش بازسازي خانه هاي خود هستند از فروش زمين منصرف مي شود و همين امر موجب كشمكشي بين پدر و پسر مي شود. در نهايت پدر به همراه پسر كوچكتر و دخترعمو به جنوب باز مي گردد. قدير كه ناخواسته آلوده كارهاي خلاف خان بيگي شده به زندان مي افتد و پس از آزادي تصميم مي گيرد به شهر خود بازگردد.

شوخی 1378

رضا فتحعلي براي مشكل مالي خود مجبور به كارهاي خلاف از جمله دزدي و حمل مواد مخدر مي شود. در يكي از شب هايي كه رضا براي حمل مواد مخدر به خارج از شهر مي رود متوجه سقوط هواپيما شده و به نجات مسافران مي پردازد. او كه در حين نجات مسافران از حضور پليس آگاهي مي يابد فرار كرده و مواد را از بين مي برد. رضا پس از بازگشت به منزل ماجرا را براي دوست خود ابراهيم تعريف مي كند، ولي از آنجايي كه رضا فردي معروف و متقلب است حرف هاي او مورد قبول واقع نمي شود. پس از چندي رضا به زندان مي افتد و با انعكاس اخبار سقوط هواپيما، ابراهيم كه از ماجرا اطلاع دارد خود را بجاي رضا به عنوان ناجي مسافران معرفي كرده و مورد تقدير قرار مي گيرد. رضا پس از آزادي به سراغ ابراهيم رفته و او را تهديد مي كند. اما توسط فردي از نجات يافتگان سانحه هواپيما قانع شده و در جريان مراسم عروسي ابراهيم قرار مي گيرد. و اما رضا كه مجدداً در جريان بدهكاري خود به زندان افتاده است با كمك ابراهيم بدهي خود را پرداخته و از زندان آزاد مي شود.