برچسب هلیا رشقی

دودکش 2 1400

خانواده فیروز مشتاق که بی‌قیف و قپی به سفری رفته‌اند، در راه بازگشت به تهران با دختری همسفر می‌شوند که از نظر بهروز، نیمه گمشده قلمداد می‌شود و به ضرس قاطع، شروعی برای فرو رفتن خانواده در آمپاس جهش‌یافته است! بماند که با آنچه از نصرت و شرایط جدیدش مشهود به نظر می‌رسد، بستر قمپزش گسترده‌تر از قبل شده است و با عقبه‌ای که از آنان سراغ داریم، ماجراهایی آغاز می‌شوند که بی‌هیچ شائبه‌ای در زندگی همه و بویژه کسانی که پا به قالیشویی می‌گذارند، تأثیرگذار هستند!

احضار 1397

گیسو و امیر زن و شوهر هستند و زندگی خوبی را دارند. اما دقیقاً در روزی که گیسو می‌خواهد با مهمانی گرفتن و دادن خبر حامله بودن اش به امیر متوجه می‌شود که امیر به او خیانت کرده و به سراغ صمیمی‌ترین دوست گیسو، پروا رفته‌است. او از یکی دیگر از دوستانش که سینا نام دارد درخواست کمک می‌کند. سینا به او پیشنهاد می‌دهد که خود را به مردن بزند و مدت طولانی ای وانمود کند که مرده و خود را در خانه حبس کند. در این چند سال مخفی بودن بچهٔ او به دنیا می‌آید، او دیوانه می‌شود، شخصیت‌هایی به اسم ساغر، شفا، فریبرز، و خیرون برای خودش درست می‌کند و با آنها صحبت می‌کرد. بعد از ۷ سال او به عنوان یک روح متحرک به سراغ امیر و پروا می‌رود و آنها را می‌ترساند و شکنجه می‌دهد …

تلافی 1386

یک زن و شوهر جوان به دلیل اختلاف‌های زیاد تصمیم به جدایی می‌گیرند. امادرست روز پیش از طلاق مرد متوجه می‌شود که زنش سرطان دارد و نهایتا تا ۲ ماه دیگر زنده است؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد تا مانع طلاقشان شود و بعد از مرگ همسرش وارث او باشد...

مفت آباد 1395

داستان در یک خانه‌ی مجردی شلوغ می‌گذرد که پنج جوان مجبورند در آن با شرایط سخت زندگی کنند. یکی از آن‌ها معتاد است و در حال ترک اعتیاد. یکی لال است. یکی باید برای امتحانات دانشگاه درس بخواند که دوباره مشروط نشود. یکی خانه‌ی پدری را در زد و بند با پیمانکار از دست داده حالا با پای شکسته خانه نشین شده و دیگری یعنی رسول که در واقع صاحب اصلی خانه‌است یک بی‌خیال تمام عیار است که برای کار به تهران مهاجرت کرده‌. خبر آمدن ناگهانی همسر رسول به تهران وضعیت خانه را از حالت عادی خارج می‌کند...

گیلدا 1395

گیلدا، مالک رستوران سپید، سیاه‌ترین شب زندگی اش را پشت سر می‌گذارد. او برای نجات زندگی اش تا پس فردا فرصت دارد…

خوابم می آد 1390

رضا ، معلمي ساده و درستکار که به سن ميانسالي رسيده و در برقراري ارتباط با آدم ها دچار مشکل است ، با دختري پاستيل فروش آشنا مي شود . دختر ، براي پيوند کليه خواهرش با مشکل روبروست و رضا را ترغيب به کارهايي مي کند که باب ميلش نيست و...

طلا 1397

چند جوان براي رسيدن به درآمد بيشتر به فکر راه اندازي رستوراني با منوي سوپ مي افتند. يکي از آنها که به دليل مشکلات فراوان مالي قادر به سرمايه گزاري نيست، از طرفي دختر برادر خردسالش طلا نيز به بيماري پرخرجي مبتلاست. جوان به تشويق دوست دخترش دريا براي رفع قرضهايي که دارد به گاوصندوق پدر دريا دستبرد ميزند و با اينکار صاحب مغازه سکته ميکند. جوان با دلارهاي دزديده شده سعي دارد طلا را از مرز خارج کند و او را درمان کند...