برچسب هستی مهدوی فر

آکتور 1400

داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آن‌ها می‌شود زندگی‌شان دستخوش ماجراهایی پیچیده می‌شود.

هستی مهدوی در فیلم آذر – عکس های جدید بازیگر جوان سینمای ایران هستی مهدخت مهدوی

هستی مهدوی در فیلم آذر بازیگران جوان و خوش سیمای ایران خانم هستی مهدوی یا در واقع مهدخت مهدوی فر هستن ایشون !!! بازی های متفاوتی هم داشتن تا حالا مثل یه دختر کر و لال در فیلم سینمای زبان مادری یه دختر معتاد در سریال مادرانه هستی مهدوی در فیلم آذر و …

ملاقات با جادوگر 1398

فیلم ملاقات با جادوگر، داستان دو آقازاده است که یکی ساده لوح و دیگری زرنگ است و سعی می‌کند با معامله‌های کلان ثروتش را بیشتر کند، در حالی که آقازاده ساده‌تر درباره زندگی‌اش خیال‌پردازی می‌کند.

مادرانه 1392

اردلان از همسر خود جدا شده و پسر و دختر خود را سرپرستی می کند اما در می یابد که فاصله زیادی از لحاظ اجتماعی با دخترش رها پیدا کرده و…

گذر از رنج ها 1393

مجموعه تلویزیونی گذر از رنج‌ها، قصه زندگی بانویی به اسم دنیا را از هنگام میلاد تا درگذشت حکایت می‌کند. این مجموعه درام تاریخی است و در آن داستان زندگی دنیا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۹ به نمایش درآمده است. در این داستان به تغییرات سیاسی ایران هم توجه گردیده است. قهرمان قصه مجموعه «گذر از رنج‌ها» یک زن است که با رنج‌های زندگی مقابله می‌کند. در این مجموعه به ماجراهای خان‌ها و رعیت‌ها توجه می‌شود و این‌که چنین رویدادهایی باعث شد تا آگاهی مردم نسبت به مشکلات روز بیشتر گردد.

سایه بان 1396

داستان مجموعه تلویزیونی روایت زندگی دو جوان کارگر با نامهای سهراب (مجتبی پیرزاده) و سعید (محمد ولی زادگان) است که با هم رفیق صمیمی اند و هر کدام در زندگی خانوادگی خود با مشکلات زیادی که بیشتر جنبه مالی دارد دست به گریبانند. سهراب در کارگاه مبل سازی کار می‌کند که در حال ورشکستگی است و هر لحظه امکان تعطیلی آن می‌رود. پدرش فوت شده و او نان آور مادر، خواهر و برادر کوچکتر از خود است. نامزد کرده اما به دلیل مشکلات مالی نمی‌تواند زندگی مشترکش را آغاز کند. سعید بیکار است و بی‌پول و در عین حال از برادر کوچکتر و پدر خود هم نگهداری می‌کند. از طرف دیگر همسرش (هستی مهدوی فر) به او فشار می‌آورد که خانه ای مستقل برای او تهیه کند.

سهراب و سعید که در منطقه‌ای فقیرنشین رشد یافته‌اند، تا پای جان تلاش می‌کنند تا با امید چراغ خانه‌هایشان را روشن نگه دارند. آن‌ها در برابر سرنوشت ایستادگی می‌کنند و به رحمت خداوند دلخوش هستند تا اینکه دوستی دیرینه‌شان در خطر می‌افتد و…

حانیه 1393

داستان سریال تلویزیونی حانیه در حوالی سال 1357 در یزد اتفاق می‎افتد و ماجرای اصلی درباره زندگی ستوانی به نام سعید است که به همراه خانواده‌اش به یزد منتقل می‎شود و در خانه سید جعفر از بازاریان انقلابی این شهر سکونت می‎کند و حضور ستوان در خانه این مرد انقلابی ماجراهایی را به دنبال دارد. به بهانه آن به برخی از مبارزان انقلابی در آن دوران از جمله راشد یزدی نیز اشاره می‌شود. این سریال به نوعی درامی عاشقانه به حساب می آید که وقایع تاریخ معاصر ایران از مهر 57 تا فرار شاه را به تصویر می‌کشد.

پرستوهای عاشق 1389

منصور و بيژن دو دوست هستند كه با هم زندگي مي كنند. غزال نام موتورسيكلت شريكي‌شان است كه تنها دارايي اين دو شاگرد تعميرگاه را تشكيل مي دهد و در واقع نقش تعميرگاه سيار را برايشان بازي مي كند. منصور پسر عاشق پيشه اي كه هر دقيقه عاشق يك دختر مي شود. او غير از مكانيكي، شغل ديگر هم دارد؛ شرط بندي. با يك عده از رفقايش كه بيشتر به اوباش شبيه‌اند، سر مسائل مهيج و محيرالعقولي شرط بندي مي كند و از اين راه درآمد به دست مي آورد. منصور در يك دقيقه دل مي بازد و در دقيقه بعد دلش از دست مي رود. يك روز رو به روي يك گل فروشي، چشمش به دختري پولدار با ماشين مدل بالا مي افتد به نام سارا كه فوري عاشقش مي شود و به بهانه گل گذاشتن در ماشينش، گوشي موبايلش را در ماشين جا مي گذارد.

سپس با سارا تماس مي گيرد و او را براي تولدش به رستوران يك هتل دعوت مي كند. سارا هيجان زده دعوتش را مي پذيرد و همه چيز عاشقانه پيش مي رود. دوست سارا، افسانه به شدت با عاشقي هاي سارا مخالف است و عشق را يك بسته طلايي توخالي تصور مي كند و از منصور خوش اش نمي آيد. يك روز سارا منصور را به خانه شان دعوت مي كند. منصور با دسته گلي وارد منزل مي شود و با تعجب مي بيند كه همه مهمان ها گريان اند. سخت يكه مي خورد و بهت زده متوجه مي شود كه سارا در حال ترك ايران است و از اين بابت سخت عصباني مي شود و باز شكست خورده به خانه باز مي گردد.

اين بار كه در خانه محقرش روي صندلي عشقش مي نشيند، به خودش قول مي دهد كه راه ورود و فرود هر عشقي را به فرودگاه دلش ببندد و به جايش باغ وحش افتتاح كند! فرداي آن روز با عصبانيت به خانه افسانه مي رود و داد و بيداد راه مي اندازد كه پيغامش را به سارا برساند كه آن كه بازي را باخته سارا بوده نه خودش؛ چون همه چيزش، از ماشين گرفته تا لباس و كادوها، قلابي بوده است. افسانه هم بعد از شنيدن حرف هاي منصور، با لبخند تحقيرآميزي آنجا را ترك مي كند. بعد از چند دقيقه خانمي از در خارج مي شود و از منصور مي خواهد كه كيف افسانه را به او بدهد و بگويد كه اخراج است! او پس از صحبت با افسانه متوجه مي شود كه افسانه تنها معلم فرانسه سارا بوده است نه دوستش.

با خواندن محتويات كاغذهاي درون كيف افسانه، منصور متوجه مي شود كه افسانه افكار ضدعشق و سرسختانه اي دارد و خيلي بي احساس است و او را دختر احمقي تصور مي كند. وقتي براي پس دادن كيفش با او قرار مي گذارد تازه مي فهمد كه افسانه نويسنده است و تمام اينها نوشته هايش بوده است. منصور بابت نوشته ها و قصه افسانه او را مسخره مي كند و به او مي گويد كه قصه اش خالي از احساس و شور زندگي است. افسانه تعجب مي كند كه چقدر كلمه ها و نظرهاي منصور با نظرهاي استادش يكي است. ايده اي به ذهنش مي رسد و از منصور مي خواهد كه سوژه داستانش شود تا به قصه اش حالت واقعي و زنده بودن بدهد. منصور ابتدا قبول نمي كند ولي با اصرارهاي مكرر افسانه به سه شرط مي پذيرد: 1. مدت اين همكاري يك هفته بيشتر نباشد. 2. تمام نوشته ها را بايد بخواند و تأييد كند. 3. افسانه بايد ظاهر و لباس هايش را تغيير دهد. ابتدا افسانه مخالفت مي كند ولي چاره اي جز قبول شرط ها ندارد. در هفته اول كارش را با صحبت كردن با منصور و آميختن آنها با تخيلاتش ادامه مي دهد ولي...