بمانی هفتم 1388
بمانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده، پس از گذراندن مراحل مقدماتی به استخدام یک اداره دولتی در میآید ولی به دلیل وظیفه شناسی و وجدان کاری، مورد حسادت برخی از کارمندان قرار می گیرد و…
بمانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده، پس از گذراندن مراحل مقدماتی به استخدام یک اداره دولتی در میآید ولی به دلیل وظیفه شناسی و وجدان کاری، مورد حسادت برخی از کارمندان قرار می گیرد و…
مبلغ کلانی از یک کارخانه اختلاس شده است. ناظمی مدیرعامل کارخانه که به شدت عصبانی است طی جلسه ای اعضای هیئت مدیره را مورد بازخواست قرار داده و اعلام می کند برای روشن کردن موضوع عازم سفری است که....
این مجموعه به داستان زندگی دختری به نام تارا میپردازد که به خاطر بروز برخی مشکلات از تهران به شمال کشور و نزد دایی خود میرود. دایی تارا در شمال به کار پرورش کرم ابریشم مشغول است و تارا به شغل دایی علاقهمند شده و در آنجا با پسری به نام محمد آشنا میشود که کارخانه نساجی دارد. خانواده تارا در تهران سعی میکنند او را بازگردانند، اما او ترجیح میدهد در شمال بماند و کار کشاورزی و دامداری را ادامه دهد…
این مجموعه به مشکلات و مسائلی که پیش روی افراد نابغه و خانوادههای آنهاست میپردازد و داستان اصلی آن دربارهٔ یک نابغه ریاضی است. پویا جوان نخبه و المپیادی است که به علت مسایل خانوادگی دچار مشکل میشود، وی در این میان با تأثیر از شخصیتهای اطراف خود و با کمک خانواده، معلم پرورشی مدرسه و همکلاسیهای خود در مسیر رسیدن به نقطه اوج المپیاد جهانی با مسائل تلخ و شیرین بسیاری مواجه میگردد.
پسر ثروتمندی پس از یک حادثه ، حافظه خود را از دست داده ، و با خانواده ای که به کار دزدی میپرداختند آشنا میشود ، و به دختر این خانواده علاقه مند میشود ، او پس از مدتی حافظه خود را بدست می آورد …
سیامک سلطانی(یوسف تیموری) و سعید سلطانی (جواد عزتی) برادر هستند و در خانهای در جنوب شهر همراه پدرشان(رضا فیض نوروزی) زندگی میکنند سیامک آدم کلاهبردار ی است وقصد دارد تا با معرفی کردن خود به عنوان یک جوان تحصیلکرده و پولدار با یک دختر ثروتمند به نام نوشین (بهاره افشاری)ازدواج کند.ولی سعید که برخلاف برادرش درستکار بوده و مورد اعتماد صاحبکارش دکتر مجلسی(فتحعلی اویسی) می باشد. دکتر مجلسی تصمیم میگیرد تا برای دیدن همسر (هایده حائری) و دخترش (سمانه پاکدل) به خارج سفر کند وهمه اموالش را به سعید می سپارد.همین موضوع سبب میشود تا سیامک سعید را مجبور کند تا خانه مجلسی را به عنوان خانه خود معرفی کند تا بتواند کلاهبرداری کند.
هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقهمند است و علیرغم مخالفت خانوادهاش با او ازدواج میکند اما این موضوع را از خانوادهاش پنهان میکند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمیگردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانوادهها مطرح میشود. شادی به صورت خصوصی به هادی میگوید که دیگر به ازدواج با او علاقهای ندارد و آنها بنا میگذارند که این موضوع را به خانوادهها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه میگوید که نمیخواهد با هادی ازدواج کند، وانمود میکند که دلشکسته شدهاست. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی میکند که وانمود کند نظرش عوض شده و میخواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا بهطور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز میکنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو میشود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضلاللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف میکند و از دنیا میرود. ارسلان از هادی میخواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.
یلدا و علیرضا نامزد هستند و درست 48 ساعت قبل از عروسی یلدا با دیدن این که برادر کوچکش نیما را گروگان گرفته اند با دادن پیامک به علیرضا ناپدید میشوند. مهدی دوست علیرضا که پلیس است با پیگیری این مسئله و ناپدید شدن یلدا متوجه میشود که یک گروه خلافکار که در کار قاچاق مواد و دلار بوده اند به همدستی هرمز پسر عموی یلدا نیما را ربوده اند و با همکارانش نیما و یلدا را نجات می دهد ولی ...