برچسب هایده حایری

سفر سبز 1381

مرد جوانی که در کودکی توسط خانواده ای آلمانی به فرزندخواندگی پذیرفته و نزد آنان بزرگ شده‌است، از آلمان به زادگاهش ایران بازمی‌گردد تا خانواده واقعی خود را پیدا کند.

عطر گل یاس 1369

دو برادر به سبب گرایش برادر بزرگتر (با بازی اکبر زنجان پور) به سوی خانِ منطقه در سمنان، با یکدیگر قطع رابطه کرده‌اند. برادر کوچکتر (با بازی داوود رشیدی) نیز به تهران کوچ می‌کند. پس از گذشت سی سال، برادر بزرگتر دچار بیماری قلبی می‌شود و زمینه برای آشتی این‌دو ایجاد می‌شود، اما همسر برادر بزرگتر با بازی شمسی فضل الهی و برادرانش به ویژه برادرش با بازی اسماعیل شنگله، به هر طریقی سعی دارند از این آشتی و پیوند دوباره جلوگیری کنند. سرانجام، پس از اتفاقات گوناگون و تصادف شدید برادر بزرگتر که به تحریک برادر همسر انجام شده و اعتراف ضارب موتوری ش، این دو برادر به یکدیگر می‌رسند و همسر برادر بزرگتر از کارهای خود نادم و پشیمان می‌شود.[۱]

صاحبدلان 1385

صاحبدلان، زندگی پیرمردی صحاف به نام سید خلیل صحاف‌زاده را روایت می‌کند که با ورود قرآنی برای صحافی به خانه‌اش خودش و نوه‌اش، دینا وارد ماجراهایی می‌شوند که از داستان پیامبران در قرآن الهام گرفته شده‌است.

پاورچین 1381

فرهاد (مهران مدیری) یک برره‌ای است که سال‌ها پیش برای تحصیل از برره به تهران آمده و با مهتاب مهتابی (سحر زکریا) ازدواج کرده و داماد سرخانه است. او که ذاتاً فردی چاپلوس است با همین روش در یک شرکت مهندسی ساختمان مشغول کار معماری شده و به تدریج، جای مدیر بخش پیشین را اشغال می‌کند. طُغرُل (محمدرضا هدایتی) سرایدار خانه پدر (ابراهیم آبادی) و مادر (هایده حائری) مهتاب است که به شدت از برره‌ای‌ها بیزار است. در پی قبول‌شدن شادی (سحر ولدبیگی) - خواهر فرهاد - در دانشگاه در رشتهٔ «کتاب‌گذاری»، پدرش او را نیز به تهران می‌فرستند تا در کنار فرهاد و مهتاب زندگی کند.

داوود (سید جواد رضویان) که یک پایین‌برره‌ای است به زور، مهمان خانهٔ فرهاد (پسرعمویش) می‌شود وبا مظلوم‌نمایی خواهان کار در شرکت فرهاد می‌شود و سرانجام به‌عنوان آبدارچی در آنجا مشغول به‌کار می‌گردد. داوود در آغاز ورود به تهران، عاشق دختری به نام یاسمن (شقایق دهقان) می‌شود که فکر می‌کند فرزند خانواده‌ای ثروتمند است. اما هنگام خواستگاری می‌فهمد که او خدمتکار خانه است. او از فرهاد و مهتاب می‌خواهد که برای او و یاسمن، عروسی برگزار کنند. به این ترتیب داود و یاسمن نیز وارد خانهٔ فرهاد می‌شوند و برای زندگی، در یکی از اتاق‌ها سکونت می‌یابند. پس از اینکه سپهر (سیامک انصاری) نیز به این جمع اضافه می‌شود روند سریال متفاوت شده و هر بار اتفاقات تازه‌ای روی می‌دهد...

برخورد 1370

سعيد فرزند يك خانواده متمكن در يك حادثه رانندگي باعث مرگ مردي مي شود و مي گريزد. پليس از روي نشانه اتومبيل، پدر سعيد را به اتهام قتل دستگير مي كند. وقتي موضوع روشن مي شود سعيد به جاي پدر روانه زندان مي شود. كوشش پدر سعيد براي جلب رضايت همسر و برادر مقتول بي نتيجه است، تا اين كه بيماري كليه همسر مقتول موجب مي شود كه علي، پسر عموي سعيد كه به دختر عمويش علاقه مند است، يكي از كليه هايش را به زن ببخشد و ماجرا را به خوشي فيصله دهد. پس از اين ماجرا برادر مقتول با همسر برادرش و علي با دختر عمويش ازدواج مي كنند.

پرواز پنجم ژوین 1368

چهار هواپيماربا، سه مرد و يك زن، روز پنجم ژوئن، يك هواپيماي ايراني را مي ربايند. فرمانده ي آن ها شخصي است به نام فريبرز اتابكي كه در ميانه ي ماجرا وارد معركه مي شود. دو تن از مسافران، كه بعداً معلوم مي شود يكي از آن ها افسر است، هواپيمارباها را خلع سلاح مي كنند و در برابر حيرت مسافران هواپيما را به همان مقصدي كه هواپيماربايان مي بردند هدايت مي كنند. طراحان اوليه ي ربودن هواپيما، در مقصد، با برگزاري مصاحبه اي مطبوعاتي وانمود مي كنند كه همه ي مسافران قصد پناهندگي دارند و از افسر مي خواهند كه نظراتش را در اختيار خبرنگاران بگذارد. اما او اعلام مي كند كه هواپيما را با اين هدف به آن جا آورده است تا معلوم شود مسافران علاقه اي به پناهندگي سياسي و اجتماعي ندارند. در نتيجه ي اقدام افسر مزبور، پس از بازگشت به ايران، يكي از هواپيماربايان خود را تسليم مي كند و اطلاعاتش را در اختيار پليس مي گذارد. يك افسر پليس براي به دست آوردن اطلاعات بيش تر با فريبرز اتابكي، فرمانده ي ربايندگان هواپيما، تماس مي گيرد. اما هر دو به دست طراحان اصلي توطئه كشته مي شوند.

روانی 1376

مادر مريم در جواني از سرطان خون مرده است و مريم كه مثل مادرش ـ اما تنها به دليل بحران هاي عصبي ـ مرتباً خون دماغ مي شود، همواره بر اين باور است كه سرطان دارد و چيزي به پايان عمرش نمانده و اين تصور، به خصوص حالا در 28 سالگي (سن مرگ مادرش) به اوج رسيده است. نوري، مرد تنهايي كه سال هاست با پيرزني كولي كه او را خاله مي نامد زندگي مي كند، از چند سال پيش با ديدن مريم در عكاسي محل كارش او را زير نظر گرفته و مدام به دنبال فرصتي است كه توجه او را به خود جلب كند. به اين منظور، نوري مدام خاله را به سراغ مريم مي فرستد تا در پارك به عنوان فالگير، رسيدن مسافر سفيدپوشي را به او نويد دهد كه داروي شفابخش را براي مريم به ارمغان خواهد آورد. مريم به اصرار پدر و نامادري خود با مهندسي به نام امير ازدواج مي كند؛ اما پس از ازدواج ـ كه بحران هاي عصبي تازه اي براي مريم به همراه دارد ـ نيز نوري دست از سر او برنمي دارد و سرانجام با لباس سرتاپا سفيد به سراغ مريم مي آيد و خود را مسافري معرفي مي كند كه از آن سوي اقيانوس ها آمده است. نوري با مريم قرار مي گذارد كه روز بعد پس از جدا شدن مريم از همسرش داروي شفابخش را براي او بياورد؛ اما به اصرار امير مريم مجبور مي شود با شوهرش به شمال برود. در اين ميان امير ـ كه از بيماري رواني مريم آگاه است و مي داند كه سرطان ندارد ـ به سراغ پزشك خانوادگي مريم مي رود و اطمينان مي يابد كه همسرش به او خيانت نخواهد كرد. در حالي كه مريم سعي مي كند مسافر سفيدپوش را از ياد ببرد، نوري نقشه تازه اي طراحي مي كند و با كشاندن امير به خانه پيرزن كولي، خود به سراغ مريم مي رود و از او مي خواهد خانه را ترك كند و با هم به مسافرت بروند. مريم وقتي حرف هاي نوري را درباره خانواده از هم پاشيده و سرخوردگي دوران كودكي اش مي شنود، به بيماري رواني او پي مي برد و اعتماد به نفسش را در مقابل او به دست مي آورد. امير نيز كه به بحران روحي و قصد نهايي نوري پي برده، با سرعت خود را به خانه مي رساند و نوري را بيرون مي اندازد. حالا مريم حس مي كند كه از بحران روحي رهايي يافته است.

زبان مادری 1389

فیلم زبان مادری ، درباره ی پنج شخصیت اصلی فیلم است که چهار نفر آنها به چهار زبان زنده دنیا صحبت می کنند و نفر پنجم نیز لال است و نمی تواند صحبت کند . آنها که ناچار به ارتباط با هم هستند با اتفاقات خاصی روبرو می شوند و…