تشک (کوتاه) 1402
تشک نمناکی که لکه زرد رنگ روی آن افتاده برای خشک شدن از بالکن خانه پسر بچه ۸سالهای به نام محسن آویزان شده است که باعث تمسخر و قضاوت دوستان او میشود...
تشک نمناکی که لکه زرد رنگ روی آن افتاده برای خشک شدن از بالکن خانه پسر بچه ۸سالهای به نام محسن آویزان شده است که باعث تمسخر و قضاوت دوستان او میشود...
موضوع این فیلم داستانی تخیلی است از پسر جوانی در دوران گذشته به نام شهریار که عاشق دختر ناخدای مشهوری بوده است. زمانی که ناخدا در یک سفر تجاری به چین، دستگیر شده و به زندان افتاده است. شهریار تصمیم می گیرد به چین رفته و ناخدا را آزاد کند و به این طریق موفق شود با دختر ناخدا ازدواج کند. شهریار راهی این سفر شده و پس از طی مشکلات و سختی های فراوان، موفق می شود با امپراطور دیدار کرده و بیگناهی ناخدا را ثابت کند.
مهران بعد از 10 ماه بازداشت با قرار وثیقه شخصی به نام حدیدی که اعتقاد دارد او بیگناه است، بهطور موقت آزاد میشود، اما ناگهان خود را در یک باند تبهکار مییابد.
دختر و پسر نوجوانی، به دلیل شرایط اقتصادی خانواده ،آرزوی زندگی بهتری را می کنند. در نهایت، و در ادامه ی داستان، این آرزوها برآورده می شود و تجربیات تازهای را با خود به همراه می آورد.
داستان این سریال دربارهٔ زندگی پرافت و خیز یک سرهنگ تبعیدی در دوران پهلوی است که از فرمان تیر تعدادی از مبارزان سرباز میزند. وقتی این خبر به مقامات بالاتر گزارش میشود، سرهنگ خلع درجه میشود و به زاهدان تبعید میشود. او بعد از ۲۵ سال سکونت در زاهدان با یک تاجر چای دوست میشود و علاوه بر آن در تجارت نیز با هم همکاری میکنند. او اهل بوشهر است و وابستگیهایی به رئیسعلی دلواری دارد. علاوه بر این سرهنگ که ذوق نویسندگی هم دارد، شروع به نوشتن رمانی با موضوع مشکلات اجتماعی میکند.
مجموع این اتفاقات باعث میشود ساواک و نیروهای امنیتی نسبت به او حساستر شوند. پس از آن فردی که به عنوان رئیس سازمان امنیت زاهدان منصوب میشود، قبلاً نیز مناسباتی با سرهنگ داشته است. او فرزند یکی از گماشتگان اوست که کودکیاش را در خانه او گذرانده و مجموع اتفاقاتی که در آن زمان افتاده، باعث شده او بخواهد در این موقعیت با سرهنگ تسویه حساب کند…
موضوع کلی شش قهرمان و نصفی به کارخانه مداد رنگی بازمیگردد که به دلایلی بعد از سالها تعطیل میشود و چند کودک به کمک قهرمان اصلی سریال به نام «ارسلان میرمیرانی» در تلاش هستند تا آن را بازگشایی کنند.
پدر و پسری در راه رسیدن به بیمارستان در اثر حادثه از دنیا میروند. پزشکی قانونی اعلام میکند که پسر ۸٫۵ دقیقه زودتر از پدر جان باخته. بر اساس قانون تمام ارث به پسر کوچکتر، احسان میرسد این در حالی است که یکتا، همسر برادرش گرفتار مشکلات مالی میشود …[
معلوم میشود که در حقیقت پدر زودتر از دنیا رفته و فرزین، برادر همسر احسان به خاطر دشمنی با یکتا، گواهی پزشکی قانونی را دستکاری کرده و از طرف دیگر، احسان اصلاً رابطه خونی با پدرش ندارد و فرزند خوانده اوست.