برچسب هاشم علیایی مقدم

خاطرات روزانه من 1390

داستان فیلم روایت شیرینی از آغاز زندگی مشترک سیاوش و مریم است. با پیدا شدن دفترچه خاطرات سیاوش و خواندن آن توسط همسرش زندگی رنگ دیگری به خود می‌گیرد. مریم در دفترچه خاطرات سیاوش، گذشته‌ پر شر و شوری می‌یابد که همه را مستاصل کرده اما اکنون او را فردی متشخص می‌بیند. کم‌کم رفتار مریم تغییر می‌کند و تردید وجود او را فرا گرفته و ترس وحشتش بیشتر می‌شود. او تصمیم می‌گیرد؛ خانه را ترک کند. سیاوش که از رفتار مریم متعجب گشته دلیل رفتارش را از او می‌پرسد مریم به او می‌گوید که با خواندن دفترچه خاطراتش سیاوش را فردی بزهکار می‌یابد. سیاوش به او توضیح می‌دهد که آن دفترچه خاطراتش نیست؛ بلکه رمانی است که او سال‌ها قبل نوشته و قصد دارد آن را منتشر کند.

نقش ترنج 1394

ترنج دختری است فارغ التحصیل رشته فرش که از کودکی به نقاشی فرش و فرش بافی علاقمند بوده است و به نوعی شغل پدر مرحومش نیز می باشد.

ترنج قصد دارد در راستای معرفی فرش همدان کارگاه تولید و فرش این هنردست را دایر نماید که با مخالفت دشمنان پدرش روبرو می شود تا اینکه شخصی از خارج از کشور (ترکیه) بعد از دیدن نقشه های فرش ترنج در اینترنت با ترنج وارد معامله می شود ولی در اواسط این شراکت و بعد از یک درگیری فیزیکی میان تاجر خارجی و مخالفان ترنج وی به ترکیه عزیمت می نماید و ترنج را با چک های پاس نشده و مقروض تنها می گذارد.

ترنج برای حل مشکلات پیش آمده، مجبور به سفر به ترکیه می شود.

من غلامرضا هستم 1393

«رضا»، علاقۀ زیادی به «غلامرضا تختی» اسطورۀ کشتی ایران دارد. او باانگیزۀ زیاد تلاش کرده تا مانند این اسطورۀ جاویدان پهلوانی در میدان مسابقه پیشتاز باشد. درست زمانی که تصور می‌کند همه چیز خوب است، سرمایه‌گذار جدیدی برای هیئت کشتی پیدا شده که پیشنهاد ناجوانمردانه‌ای به مدیر هیئت می‌دهد. مرد قصد دارد با پیشنهاد پول پسر نوجوان مدِ نظر خودش را که هم وزن رضا بوده و «جلال» نام دارد، به مسابقۀ انتخابی تیم ملی بفرستد؛ از طرفی مربی تیم، رضا را برگزیده و نمی‌خواهد زیر بار این تصمیم برود اما مدیر هیئت که وضعیت مالی را وخیم می‌بیند تصمیم می‌گیرد با پیشنهاد یک مسابقه بین رضا و جلال مربی و سرمایه‌گذار را قانع کرده و نتیجه را به مسابقه‌ای که بین دو نوجوان برگزار خواهد شد واگذار کند.