هشت پا 1403
داستان هشتپا درباره یک پلیس جوان است که درگیر یک پرونده قتل مشکوک میشود. اما پرونده قتل مشکوک آغاز ماجراهای عجیب و غریبی است که در خلال پیگیری این پرونده برای پلیس جوان رقم میخورد.
داستان هشتپا درباره یک پلیس جوان است که درگیر یک پرونده قتل مشکوک میشود. اما پرونده قتل مشکوک آغاز ماجراهای عجیب و غریبی است که در خلال پیگیری این پرونده برای پلیس جوان رقم میخورد.
سریال گردن زنی، داستان سرنوشت باران و نیما در شب عروسیشان است که با آزادی خلافکار سابقهداری به نام شاهرخ تغییر کرده و سبب فاش شدن رازهای خانوادگی بسیار زیادی پیرامون آنها و تک تک افراد خانوادههایشان میشود.
سریال محرمانه روایتی است از پیشرفتهای علمی دانشمندان کشورمان در حوزه پزشکی و ساخت واکسن کرونا که واکنش مغرضانه دشمن را در بردارد تا با ایجاد اختلال، مانع از دستیابی ایران به این موفقیت بزرگ شوند…
«شهباز» درباره یک گروه سایبری است که به دنبال هکری بین المللی هستند. پلیس سایبری با اشراف به این فضا با مجرمین برخورد می کند و به داستان مردمی هم که از آنها سواستفاده شده و مورد نشان افراد خلافکار قرار گرفته اند، می پردازد.
آفتابپرست، داستان دو رفیق خفتگیر به نامهای جمال و منوچ است که عشق لاتی و سطح یک شدن در خفتگیری را دارند اما از بی عرضهگی و بدشانسی گیر پلیس میافتند و به زندان میروند. جمال در زندان به همه میگوید که در سطح یک فقط پورشهسوار خفت کردهاند و به همین خاطر به جمال پورشه معروف میشود و...
امیر علی و مرجان زن و شوهری هستند که هر دو طبابت میکنند، مرد روانکاو است و زن دکتر زنان زایمان یک بیمارستان. آنها برای بچه دار شدن از دختر جوانی به اسم مهروز کمک میگیرند که بچهای پنج شش ساله دارد و این بچه در معرض عمل جراحی کلیه باید قرار گیرد. مرجان قول هزینه جراحی این پسربچه به نام عرفان را میدهد و مهروز تن به این کار میدهد و داستان زندگی این سه نفر به همدیگر کره میخورد.
زنی به نام گیسو برازنده (مهناز افشار) وارد زندگی چند زوج جوان میشود تا آرامش ظاهری زندگی آنان به آشوب کشیده شود و در ادامه گم شدن سگ پگاه (پاپت) در سفر شمال، مشکلاتی میان دو زوج جوان به نامهای سهیل (محمدرضا گلزار) و پگاه (ساره بیات) ایجاد میکند...
داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ میدهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده میشوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خندهها به غم تبدیل میشود، هما در دو راهی سختی قرار میگیرد…