برچسب هادی افتخارزاده

خط فرضی 1398

سارا به همراه همسرش حامد و دختر خردسالشان به یک عروسی در شمال ایران دعوت شده‌اند، اما حامد به دلیل مشکلات کاری نمی‌تواند به این سفر برود و این سرآغاز اتفاقی است که زندگی سارا را دگرگون می‌کند.

ذغال 1395

غیرت در ﯾﮑﯽ از روستاهای مرزی آذربایجان به ﮐﺎر زﻏﺎل‌سازی مشغول اﺳت. پسر او ﯾﺎﺷﺎر که به دلیل دزدیدن طلا در زندان به سر می‌برد، برای عروسی خواهرش به ﻣرﺧﺻﯽ می‌آید، اﻣﺎ گم ﺷدن ناگهانی ﯾﺎﺷﺎر، غیرت را را ﺑﺎ چالش بزرگی روبه‌رو می‌کند.

پوست 1397

موضوع این فیلم عشق، جادو و خرافه پرستی است و دربارهٔ خانواده ای است که شامل یک مادر و پسر هستند و زندگی آن‌ها به دلیلی دچار مشکل می‌شود.

آنام 1396

داستان زندگی زنی میانسال به نام مارال است که زندگی پر ماجرا و سختی را پشت سر گذاشته و با تکیه بر قدرت اراده‌اش توانسته خود و خانواده‌اش را به آرامش و آسایش برساند. اما برملا شدن رازی، این آرامش را از او سلب کرده و زندگی‌اش را دوباره دچار تلاطم بزرگی می‌کند. او در می‌یابد تمام کسانی که عاشقش بوده و دوستش داشته‌اند، جنایات بزرگی در حق او مرتکب شده‌اند. پس تصمیم می‌گیرد برای به دست آوردن هر آنچه که به ناحق از او گرفته شده، بجنگد.

جلال 2 1399

داستان سریال «جلال 2» درباره شخصیتی به نام جلال است که در واقعه 22 بهمن از ناحیه پا تیر خورده و مجروح می‌شود. او به همراه خانواده خود به تهران می‌گریزد. ارتشبد شفقت دستور تجسس و دستگیری متهمین را صادر می‌کند. جلال در تهران متوجه موضوع شده و در خانه‌های امن از دست ساواک می‌گریزد و ... .

جلال 1398

سریال تاریخی جلال سال های۱۳۳۸ تا ۱۳۵۶ شمسی را به تصویر می کشد و قیام مردم آذربایجان شرقی را در این سال ها روایت می کند.

دو نفر و نصفی 1370

زن جواني كه در مهدكودك كار مي كند دختر يك ساله اش را با بچه هاي مهدكودك به پارك مي برد. بر اثر غفلت او كالسكه بچه اش پريسا را در سراشيبي پارك و خيابان و كوچه ها به راه مي افتد و مادر كه به دنبال كالسكه است پس از طي كردن مسيري طولاني كالسكه را گم مي كند. كالسكه رو به روي خانه دو مرد مجرد، كه پسر عمو هستند، توقف مي كند. پسر عموها ابتدا سعي مي كنند كالسكه را مقابل خانه يكي از همسايه ها رها و خود را خلاص كنند، اما موفق نمي شوند. كوشش آن دو براي سپردن بچه به ديگران به نتيجه نمي رسد و به ناچار او را به خانه خود مي برند. يكي از آن دو به نام خسرو راننده و ديگري كه عليرضا نام دارد عكاس دوره گرد و دلقك تماشاخانه است. حضور پريسا در جمع كوچك آن دو همه چيز را تغيير مي دهد. به تدريج علاقه خسرو به پريسا فزوني مي يابد، تا اين كه زن جوان، كه شوهرش او را رها كرده و به خارج رفته، از طريق يكي از كساني كه در جريان حضور پريسا در خانه پسر عموها قرار گرفته، آن ها را پيدا مي كند.