این آخرین سفر 1387
یوسف نوبت سفر حج خود را به پیرزنی می دهد که فرصت زیادی برای رفتن به سفر ندارد اما بعد متوجه بیماری خود می شود و می فهمد اوست که فرصت زندگی ندارد بنابراین سراغ پیرزن می رود تا نوبت خودرا پس بگیرد اما...
یوسف نوبت سفر حج خود را به پیرزنی می دهد که فرصت زیادی برای رفتن به سفر ندارد اما بعد متوجه بیماری خود می شود و می فهمد اوست که فرصت زندگی ندارد بنابراین سراغ پیرزن می رود تا نوبت خودرا پس بگیرد اما...
این مجموعه تلویزیونی، روایتگر زندگی دو برادر است که در دو سوی خیر و شر قرار دارند. «نصرالله» و «فتحالله» دو برادرند که به دلیل تضاد فکریِ زیاد، با یکدیگر در اختلاف هستند. «فتحالله» در زمان جنگ به فکر یاری رساندن به جبهه است و پسرش نیز داوطلبانه به جبهه میرود و شهید میشود؛ اما «نصرالله» در فکر معافی پسرش «فؤاد» است که قرار است با دختر یکی از ثروتمندان شهر ازدواج کند. سرانجام «فؤاد» برخلاف نظر خانواده، به جبهه اعزام میشود و به اسارت نیروهای عراقی در میآید. در انتها و با بازگشت «فؤاد» از اسارت، پدر و مادر او هم متحول میشوند و …
فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش میرسد.
همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفهای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاهها و واکنشهای خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشتهاند. البته مردان هم در سالن سینما دیده میشدند. اما در حاشیه دوربین دیده میشوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز میکند.
«ریحانه» داستان زندگی دختری تنها است که در روند زندگی عادی خود ناگهان متوجه میشود از نظر پیشینه خانوادگی آن چیزی نیست که تاکنون فکر کردهاست. همین مسئله باعث میشود تا او برای پیدا کردن گذشتهاش با افراد جدیدی روبرو شود که …
داستان مردی به نام «ذبیح» را روایت میکند که علاقه عجیبی به داشتن ماشین دارد و در این راه همه تلاشش را به کار میگیرد تا پولی جمع کند تا به مدد آن بتواند ماشینی خریداری کند و به این وسیله در زندگیش تحولی ایجاد کند. او به این آرزو عمری را چایفروش لب خط بودهاست. ذبیح سرانجام موفق میشود پس از مدتها پول ماشینش را جمعآوری کند اما همزمان در روز خواستگاری دخترهایش پولها به سرقت میرود و این آغاز ماجراهای «آقاذبیح» ما و دیگران است
در روز عید غدیر خم، پیرزنی که در منزلش به تنهایی زندگی میکند، منتظر فرزندان خود است تا در آن روز، به دیدارش آمده و سری به او بزنند. در این حین، سه دزد جوان، به طمع سرقت یک میراث گرانبها که تصور میکنند به پیرزن رسیده، وارد منزل او شده و پیرزن را به عنوان گروگان به خانه خود میبرند. پیرزن به جای نگرانی و ترس، سعی میکند با خونسردی و آرامش، جای خالی مادر را برای آن سه جوان پر کند. رابطه مهرآمیز و مادرانه پیرزن با سه جوان و جستجوی فرزندان پیرزن برای یافتن او، ماجراهایی را رقم میزند. در پایان، آن سه جوان، تحت تأثیر محبت و منش انسانی پیرزن قرار گرفته و خودشان او را به منزلش برده و به فرزندانش تحویل میدهند.[۱]
دو برادر به نامهای «محسن» (با بازی مهران مدیری) و «امیر» (با بازی عبدالرضا اکبری) وارثِ باغ پدرشان «حاجنایب» هستند؛ اما اختلاف سلیقهٔ آنها بر سر چگونگی استفاده از این باغ، آنها را رودرروی یکدیگر قرار میدهد. مادر (با بازی نیکو خردمند) و خواهر (با بازی فریبا متخصص) و برخی دوستان خانوادگی نیز وارد ماجرا میشوند. امیر که استاد دانشگاه است، مصمم به حفظ میراثِ سبز پدر است و محسن، در این فکر است تا با قطع درختان، در آنجا به ساختمانسازی بپردازد. امیر به گمان اینکه اگر محسن ازدواج کند، سربهراه خواهد شد؛ زمینهٔ ازدواج او را با دختر داییاش «مریم» (با بازی سودابه مرادیان) فراهم میکند اما…
آقای اسکویی رئیس یک شرکت ساختمانی و برجسازی معتبر، کتی جادویی دارد که جیبهایش همیشه پُر پول است و هرگز تمام نمیشود. او در نظر دارد به نحوی از شر این کت خلاص شود، چراکه در کنار این ثروت بی حد و حصر، دردسرها و مشکلات فراوانی برایش ایجاد کرده است؛ به همین سبب، تصمیم میگیرد کت را به «عماد» کارمند شرکت که جوانی آس و پاس اما خوش قلب و سالم است، بسپارد. «عماد» خشنود است که با بدست آوردن آن کت، یک شبه راه صد ساله را طی میکند، اما…