برچسب نیلوفر نیکخواه

طهران 1399

سریال اینستاگرامی طهران داستان سریالی است که در ابتدا کمی با موضوع جنايي آغاز می شود.دو پسر جوان که يکي پولدار و ديگري از قشر ضعیف جامعه است هرکدام بنا به دلايلي که فعلا مشخص نیست ترک تحصیل کرده اند و در يکي از روزهايي که به تفريح و خوشگذراني مشغولند، صحنه تصادف دختري را در خیابان مي بینند و بعد از رساندن آن دختر به بیمارستان وارد يک بازي بچگانه و البته خطرناک مي شوند که فصل اول يک سريال صددقیقه اي را رقم مي زند.

زندگی به شرط خنده 1384

زندگی به شرط خنده در روایتی طنز، در خانه‌ای که صاحب آن در خارج از کشور به سر می‌برد؛ افرادی زندگی می‌کنند که هر کدام برای خود مشکلات و آرزوهایی دارند. در این میان خشایار، پیرمرد سودجو و پول دوستی که وظیفه مراقبت از خانه را بر عهده دارد، در نبود صاحب خانه، آن را به گروه‌های مختلف فیلم‌برداری اجاره می‌دهد.

آقا و خانم سنگی 1394

سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداخته‌است. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شده‌است. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان می‌شود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرط‌هایی برای ازدواج احسان و سحر می‌گذارد که تن هر بیدی را می‌لرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمی‌لرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی می‌افتد که نباید بیافتد…

تیغ و ترنج 1392

نسرین افضل دختر شجاع و جسوری است که در مقطع دبیرستان مشغول به تحصیل است. زمان سلطنت شاه و کشف حجاب است و در مدرسه خفقان شدیدی حاکم است. نسرین به همراه دوستانش در مدرسه فعالیت های انقلابی دارند و بارها تا مرز به دام افتادن به دست ساواک پیش میرود. پس از پیروزی انقلاب نسرین وارد گروه جهاد سازندگی می شود. او در آنجا با پیرزنی به نام بی بی که نابیناست و درانتظار بازگشت پسرش است مواجه می شود. بی بی زن بسیار سرسختی است و نسرین به سختی در پیله ی تنهایی او نفوذ می کند و....

تگرگ و آفتاب 1393

این فیلم داستان جوان خوشنامی بنام یحیی است که با داشتن صفت‌های مثبت در پی خیر رساندن به مردم است. او که با وصیت استاد سابقش وکیل و امین خانواده او شده، قرار است خانه به ناحق گرفته شده او را باز پس بگیرد و البته با تلاش این جوان آن وصیت عملی می‌شود.

در این میان یحیی دلباخته گلی، دختر حاج مرتضی مرحوم می‌شود و از آنجا که قیم آنهاست خود را از این وسوسه کنار کشیده و دوباره به جبهه برمی‌گردد و همان‌طور که انتظار می‌رود شهید می‌شود.