عکس های جدید نگین صدق گویا
عکس بازیگران زن >> نگین صدق گویا ( بازیگر سینما و تلویزیون)
عکس بازیگران زن >> نگین صدق گویا ( بازیگر سینما و تلویزیون)
فریبرز زن و بچه اش را از دست داده و قصد خودکشی دارد. شبی در حالیکه حال خوبی ندارد سوار ماشین زنی به نام صحرا میشود که فرزند آن داخل آن ماشین میباشد. صحرا فکر میکند که فریبرز قصد دزدیدن کودکش را دارد در حالیکه خبر ندارد که وضعیت فریبرز چگونه است. صحرا وی را تحویل پلیس میدهد...
این مجموعه درباره سام شکرچیان مردی 45 ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله ی کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث می شود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست…
مادر حسن براي تشويق فرزندش، كه در كلاس دوم دبستان درس مي خواند، ساعتي را كه يادگار شوهرش است به معلم مي سپارد تا به حسن بدهد. سعيد ساعت حسن را در كيف خود مي گذارد و معلم پس از بازگرداندن آن به حسن از او مي خواهد كه ديگر ساعت را سر كلاس نياورد. وجود ساعت موجب مي شود كه بين حسن و سعيد دوستي و صميميت به وجود بيايد. حسن ساعتش را به سعيد امانت مي دهد و او آن را به پدربزرگش نشان مي دهد. پيرمرد به تصور اين كه در مدرسه ساعت را به سعيد جايزه داده اند آن را در گنجه ي قديمي اش پنهان مي كند. سعيد و حسن كوشش مي كنند ساعت را از گنجه درآورند، اما موفق نمي شوند. وقتي مادر حسن براي پس گرفتن ساعت اقدام مي كند پيرمرد به تصور اين كه سعيد ساعت را ربوده او را شماتت مي كند و تصميم مي گرد كه سعيد را به روستاي زادگاهش نزد پدر و مادرش بازگرداند. پا در مياني مادر حسن و اعتراض سعيد و الفتي كه بين سعيد و حسن وجود دارد مانع مي شود كه پيرمرد تصميم خود را عملي كند.
پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان اسلام، جامعه بينالملل براي تجديد روحيه ارتش بعثي تلاش ميكند تا كنفرانس غيرمتعهدها را در بغداد برگزار كند و فعاليت تبليغاتي خود را بر امن بودن شهر بغداد متمركز ميكند. ايران به عنوان عضو غيرمتعهدها و كشور در حال جنگ با عراق، به محل برگزاري كنفرانس اعتراض ميكند و با يك عمليات برونمرزي توسط نيروي هوايي (به ويژه شهيد عباس دوران) و بمباران مراكز حساس، بغداد را به عنوان شهري ناامن معرفي ميكند و محل برگزاري كنفرانس، از عراق به هندوستان منتقل ميشود.
احمد مرادي كه حدود 40 سال پيش به دليل عدم موفقيت در خواستگاري از دختري به نام «اختر» به فرانسه مهاجرت كرده، اينك بنا به توصيه پزشكان معالج خود به ايران بازمي گردد و همزمان به جست و جوي دوستان و آشنايان مي پردازد در حين اين جست و جو «اختر» را درمي يابد، اما...
حسين در آستانه ازدواج دومش ـ با فرشته دختر دايي اش ـ از طريق يكي از همسايه ها درمي يابد پسرش رضا برخلاف تصور او، زنده است و نزد دوست صميمي اش احمد و همسرش مريم، زندگي مي كند. حسين خود را به خانه آنها مي رساند و رضا را مي ربايد و به خانه خودش مي آورد. رضا پس از دريافتن حقيقت، سعي مي كند مادر واقعي اش را پيدا كند و با جستجوهاي فراوان، او را مي يابد و ترتيبي مي دهد كه حسين با همسر سابقش در يك مجلس عروسي روبرو شوند. زن و شوهر كه بار ديگر يكديگر را يافته اند، از پسر نوجوانشان قدرداني مي كنند. از طرفي با موافقت آنها، به دليل وابستگي رضا به احمد و مريم كه نمي توانند صاحب فرزند شوند، رضا به آغوش خانواده قبلي برمي گردد. فرشته نيز با نصيحت هاي پدرش، سعادت خود را در خوشبختي ديگران مي يابد.
قصه درباره كودكي معلول و استثنايي است كه در كنار پدر و مادر و برادر كوچكش زندگي مي كند. تلاش اين كودك براي برقراري ارتباط با اطرافيان خود به خصوص اعضا اصلي خانواده اش شرايط و موقعيت هاي مختلفي را در زندگي اين افراد به وجود مي آورد.