برچسب نوید فرح مرزی

حبس مجرد 1399

وحید همیشه برای پرداخت مهریه همسر سابقش به مشکل می خورد. او به ناچار برای فرار از مشکلات مالی اش، به سمت سایت های شرط بندی و قمار رفته بود. دیگر راه برگشتی نداشت. به همین خاطر تصمیم به فرار و خروج غیر قانونی از کشور را گرفت. اما این راه دشوار و پیچیده هم، مشکلات زیادی را برای او رقم زد.

او یک فرشته بود 1384

موضوع داستان بدین ترتیب است که بهزاد طی ماجرایی با زنی تصادف می‌کند و او را به خانه می‌آورد. به تدریج حرکات عجیبی از این زن که فرشته نام دارد، سر می‌زند و از سوی دیگری در قالب مردی به نام سرابی سعی در سردرگم نمودن بهزاد دارد. نهایتاً فرشته موجب می‌شود که بهزاد و همسرش رعنا تا پای طلاق بروند و حتی به بهزاد پیشنهاد ازدواج می‌دهد، اما پس از مدتی بهزاد با توجه به رهنمودهای روحانی محل و سخنان فرزندانش متوجه می‌شود که فرشته، شیطان (ابلیس) است و پسرش را در حالی که فرشته قصد کشتن او را دارد، نجات می‌دهد و سپس به درگاه خدا توبه کرده و از گناهانش اظهار پشیمانی می‌کند.

زخم 1393

محوریت اصلی سریال زخم، زنانی است که به عنوان مشاور در نیروی انتظامی مشغول به کار هستند. داستان این سریال دربارهٔ سروان الهام پویا با بازی اوتادی است که دانش‌آموخته روانشناسی و فارغ‌التحصیل دانشکده افسری بوده و به عنوان مشاور و مددکار در کلانتری ۱۳۲ مشغول به کار می‌شود. او که به خاطر انتخاب چنین شغلی به شدت با پدرش دچار مشکل است، حالا در مواجهه با چالش‌های اجتماعی درگیر معضلات و مشکلات بزرگتری می‌شود …

آینه های نشکن 1387

چند ماه پس از دست یابی ایران به انرژی اتمی، افشین فرهت (افشین کتانچی) که مهندس شیمی است به دلیل پیدا نکردن شغل مناسب در ایران افسرده‌است و به همین علت خواهر دوقلویش، سیمین (صبا کمالی)، که در یک آموزشگاه تعلیم رانندگی کار می‌کند می‌خواهد مقدمات سفر او به کانادا را فراهم کند. او به صورت اتفاقی با یکی از شاگردان آموزشگاه به نام حبیبی (آزیتا حاجیان) که خود و همسر متمولش مقیم کانادا هستند آشنا می‌شود و مشکل خود را برای او تعریف می‌کند و حبیبی به او قول می‌دهد که با کمک همسرش محب (سعید نیکپور) که در کانادا شخصی متنفذ و صاحب یک بنگاه کاریابی بین‌المللی است علاوه بر اینکه مشکل افشین را حل نماید، بعد از مدتی هم مقدمات سفر سیمین و خانواده اش به کانادا را نیز فراهم سازد. سرانجام با کمک‌های محب و حبیبی، افشین از راه دوبی راهی کانادا شده و در آن جا به عنوان مدیر داخلی در یک کارخانه تولید مواد شیمیایی مشغول به کار می‌شود و سیمین هم که از این اتفاق بسیار شاد است پس از بازگشت به ایران، پیشنهاد محب مبنی بر ادامه همکاری با آن‌ها را می‌پذیرد. در همان زمان حاج محمود به نیا (قاسم زارع) که از سوی وزارت اطلاعات مسئول تأمین امنیت پایگاه‌های هسته‌ای شده‌است، از برادرش مسعود (علی قربان زاده) که نامزد سیمین و فیلمبردار است می‌خواهد که با کمک دستیارش علی (فرزاد حاتمیان) از پایگاه‌های انرژی هسته‌ای و تلاش‌های شبانه‌روزی و بی‌وقفه متخصصان و دانشمندان هسته‌ای فیلمبرداری کند و با دانشمندان و سرپرست‌های آنان مصاحبه‌ای را نیز ترتیب دهد و مسعود نیز قبول می‌کند و به همین منظور حاج محمود برای آن دو دفتری تهیه کرده و بهترین نیروی عملیاتی خود به نام عماد نبوی (مهدی صبایی) معروف به عماد پلنگ را مأمور مراقبت از آنان می‌کند. غافل از آن که فردی از خبره‌ترین جاسوسان سازمان موساد به نام موشه بایار (عسکر قدس) با نام مستعار گاو خندان با کمک دستیارش، سعید (سعید داخ) مشغول رصد صوتی و تصویری آن‌ها است. از آن سو هم سیمین پس از مدتی متوجه می‌شود که بنگاه کاریابی محب یک پوشش است و محب و حبیبی و افراد آنان همگی از بهترین، ماهرترین و مجرب‌ترین جاسوسان سیا، موساد و ام آی ۶ هستند و مأموریت اصلی آنان توطئه بر علیه ایران و جاسوسی از انرژی اتمی ایران است.

آوای باران 1392

این فیلم زندگی مردی به نام طاها ریاحی که تاجر دارو است را روایت می‌کند که با بروز اتفاقاتی دگرگون شده و سرنوشت عجیبی برای او و دخترش رقم می‌خورد. او پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد و به دنبال دختر گمشده خود می‌گردد و متوجه می‌شود که نادر و زیور، خواهرزاده و همسر خواهرزاده‌اش، نتوانسته‌اند از دخترش نگهداری کنند و دخترش از خانه به دلیل آزار و اذیت آن‌ها فرار کرده و میان گروه‌های تکدی‌گری سر درآورده است. زیور و نادر سعی دارند دختر خودشان که بیتا نام دارد را جای باران، دختر طاها، جا بزنند اما اوضاع آنطور که باید پیش نمی‌رود و باران به دنبال پدر خود می‌گردد و این در حالی است که شکیب سردسته تکدی‌گرها قصد اخاذی و به دست آوردن پول از طریق این خانواده را دارد؛ در این میان کیانوش پسر جوانی که از زمان کودکی با باران در سر چهار راه آشنا شده بود و او را به شکیب معرفی کرده بود عاشق باران شده‌است و در این حال شکیب توسط یکی از پسران تکدی گری کشته می‌شود و همسر او آفرین به دلیل بچه در شکم داشتن و خونریزی پیش از حد می‌میرد و نادر با خانواده به سمت یک بندر می‌روند تا با دوست نادر دیدار کنند دوست نادر به نادر پیشنهاد می‌دهد که خودش به مالزی بروند وخانواده به مرز ترکیه بروند ولی نادر گول می‌خورد و معلوم نمی‌شود چه اتفاقی برایش می‌افتد و زیور و بیتا در تونل تصادف می‌کنند و بیتا به بیمارستان منتقل می‌شود طاها هم دختر خود را پیدا می‌کند و زیور هم به گدایی می‌افتد.

بیست 1387

درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.

دختر ایرونی 1381

مريم كه دختري مستقل و متكي به نفس است، پس از بازنشستگي پدرش اداره كارگاه مجسمه سازي او را به عهده مي گيرد. او با وجود خواستگاران زيادش حاضر به ازدواج نيست، اما دختردايي اش نغمه، چون خواستگار ندارد دچار افسردگي شده و دست به خودكشي مي زند كه نجاتش مي دهند. وقتي مريم پي به وضعيت بحراني نغمه مي برد به دايي اش مي گويد بايد براي دخترش به خواستگاري برود. حرف هاي مريم جنجالي بزرگ در خانواده به وجود مي آورد و او تصميم مي گيرد براي راضي كردن دايي اش به يك خواستگاري صوري براي خودش برود. در اين ميان بهترين گزينه براي خواستگاري پسري ست به نام علي ملقب به «علي فرشته» و «علي شوتي» كه در كارگاه مريم كار مي كند. در ميانه خواستگاري ساختگي بودن ماجرا لو مي رود و دايي با عصبانيت همراه با دخترش مجلس را ترك مي كند. در همان جريان خواستگاري، مريم پي مي برد كه علي در واقع به او علاقه مند است. پدر مريم علي را اخراج مي كند و مريم كه به طور اتفاقي به خانه علي رفته به حرف هاي او كه گفته پسري فقير است شك مي كند. به حساب بانكي او سر مي زند و از اين طريق با پدر و مادر ثروتمند علي و سرگذشت او آشنا مي شود و مي فهمد عشق علي به او باعث شده از همه چيز ببرد. مريم كه حالا به علي علاقه مند شده، او و خانواده اش را به خانه دعوت مي كند و حسابي تحويلش مي گيرند. علي كه از اين تغيير موضع يكباره ديگران آزرده شده با خانواده اش آنجا را ترك مي كند و به مريم جواب رد مي دهد. دايي مريم كه در تدارك ازدواج دخترش نغمه است وقتي حال افسرده مريم را مي بيند، اصرار مي كند كه آنها به خواستگاري علي بروند. در مراسم، ابتدا علي به تحقير مريم مي پردازد و بعد مريم حرف هاي دلش را مي زند و با حالت قهر آنجا را ترك مي كند. علي در پايان شب، مجسمه مريم را كه خودش ساخته به همراه يك دسته گل و نامه اي عاشقانه به در منزل او مي برد.