پایان مرگ مادران آینده
وقتی پدر و مادر از بیمارستان وارد خانه شدند، میکائیل، پسر دهسالهشان از شادی فریاد کشید. چیزی که سالها منتظرش بود رخ داده بود و حالا خواهر کوچکش را کنارش داشت. نوزاد کوچک، پیچیده در پتوی صورتیرنگ، مثل فرشتهها خوابیده بود و پسرک حتی میترسید به او دست بزند! پدر و مادرش هم خوشحال بودند، گرچه گاهی صورت مادرش از درد جمع میشد.

