برچسب نقد فیلم

نقد فیلم Blood Red Sky – هواپیماربایی با طعم خون‌آشام‌ها!

امروزه با وجود اینکه هنوز هم خون‌آشام‌هایی پیدا می‌شوند که از خونِ مدیوم‌هایی مثل بازی‌های ویدیویی تغذیه کنند، اما باید گفت که حضور این موجودات شب زنده‌دار در سینما و تلویزیون به شدت کاهش یافته است. شاید بتوان دلیل این اتفاق را در سلیقه تماشاگرانِ حال حاضر جستجو کرد که گویا ژانر وحشت را در واقع‌گرایانه‌ترین حالتش بیشتر می‌پسندند یا حتی کلاً از ایده وجودِ خون‌آشام‌ها خسته شده‌اند. در چنین شرایطی، هر فیلم تازه‌ای مثل فیلم Blood Red Sky که یک خون‌آشام را به عنوان شخصیت اصلی‌اش در اختیار دارد، باید برای خطرِ بی‌علاقگیِ مخاطب، چاره‌ای اندیشیده باشد، و باید بررسی کرد که این فیلم چقدر در انجام این مهم موفق بوده است. با ویجیاتو همراه باشید.

تحلیل شخصیت الی – لبخندی که واقعی نبود!

موفقیت فیلم‌های اصغر فرهادی، چیزی نیست که کسی بخواهد منکر آن باشد و به قولی یک موضوع ثابت شده است. یکی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین فیلم‌های او، فیلم زیبا و مرموز درباره الی است. در این مقاله می‌خواهیم شخصیت الی را زیر ذره‌بین قرار بدهیم و از منظر روانشناسی شخصیت او را موشکافی کنیم. با تحلیل شخصیت الی همراه ویجیاتو بمانید.

نقد فیلم Jolt – شلیک یک کلیشه جذاب

شاید باورتان نشود، اما Jolt، همین فیلمِ اکشن جدید سال ۲۰۲۱ که نمرات پایینی را هم گرفته؛ می‌توان یک اثر ساختارشکنی معرفی کرد. قبول نمی‌کنید؟ برای اثبات این موضوع، کافی است داستان کاملاً کلیشه‌ایِ فیلم را با هم بررسی کنیم تا شاید به وسیله آن، درک بهتری از هدف غیرمعمول و غیرمنتظره Jolt داشته باشیم. با ویجیاتو همراه باشید.

نقد انیمیشن Vivo – روایت داستانی عاشقانه در فُرمی رنگارنگ و موزیکال

در طول چند سال اخیر همکاری Netflix و کمپانی Sony Pictures Animation روز به روز در حال پیشرفت و جلو آمدن است. برای مثال در همین سال ۲۰۲۱ ما شاهد همکاری این دو شرکت در آثاری چون «میچل‌ها علیه ماشین‌ها» و «Wish Dragon» بودیم. حالا انیمیشن Vivo نیز نتیجه سومین همکاری مشترک آنها در طول یک سال است که از نتفلیکس پخش شده است. ویوو یک اثر موزیکال نسبتاً ماجراجویانه و کودکانه به کارگردانی کرک دمیکو ات که داستان یک کینکاجو (نوعی خرس عسلی ساکن جنگل‌های بارانی قاره آمریکا) دوست داشتنی را در سفری روایت می‌کند که قصد دارد در آن آهنگی را به عشق از دست رفته صاحبش هدیه دهد. در ادامه با نقد انمیمیشن Vivo همراه ویجیاتو باشید.

نقد سریال زخم کاری (قسمت دوازدهم و سیزدهم) _ یک زخم واقعا کاری

هر چه به پایان سریال زخم کاری نزدیک تر می‌شویم، این سریال بیشتر در میان مخاطبان جا باز می‌کند. اخیرا قسمت سیزدهم این سریال توسط پلتفرم فیلیمو منتشر شده که قسمت مهم و سرنوشت سازی بود. با نقد سریال زخم کاری، همراه ویجیاتو بمانید. در مقاله‌های قبلی سریال زخم کاری، زیاد در مورد ریتم و سرعت روایت سریال سخن گفتیم. سریال به گونه‌ای آغاز شد که مخاطب انتظار یک سریال هیجان انگیز با ریتم و سرعت بالا را داشت. اما محمد حسین مهدویان با ادامه سریال، به مخاطب نشان داد که گاهی برای نشان دادن درونمایه، باید ساختار را شکست.

«صاد چشم و جیم گوش»در ستایش فرم و تصویرگری غیرمستقیم

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، پس از اکران فیلم سعید محمدی، کارگردان «صادِ چشم و جیمِ گوش»، روی صحنه آمد و درباره روند شکل‌گیری این اثر گفت: این نخستین فیلمی است که کارگردانی و ساخت آن را به‌طور مستقل بر عهده داشته‌ام؛ هرچند پیش از این حدود ۱۴، ۱۵ سال در حوزه تدوین فعالیت کرده‌ام و در ساخت چند فیلم بلند و پروژه‌های دیگر با دوستانم همکاری داشته‌ام.

او درباره ایده اولیه فیلم توضیح داد: از ابتدا به ساخت اثری با استفاده از تصاویر آرشیوی فکر می‌کردم. در کارگاهی که با چند نفر از دوستانم برگزار می‌کردیم، مریم مرتضوی ایده‌ای درباره شهری داشت که در آسمان آن چشم‌هایی ظاهر می‌شوند و مردم هر سال مراسمی برگزار می‌کنند تا این چشم‌ها را از بین ببرند. من با اجازه او، این پیرنگ را گرفتم و داستان دیگری بر اساس آن نوشتم.

محمدی ادامه داد: در همان دوره، کتاب عجایب‌المخلوقات اثر محمد بن محمود همدانی، مربوط به قرن پنجم، را می‌خواندم و ایده کتابی جادویی نیز در ذهنم شکل گرفته بود. این ایده‌ها به‌تدریج با هم ترکیب شدند و در نهایت به ساختاری کولاژگونه رسیدند.

کارگردان صادِ چشم و جیمِ گوش درباره نخستین تجربه کارگردانی مستقل خود گفت: بیش از آن‌که به مفهوم حس فکر کنم، به مجموعه‌ای از عناصر و فرآیند تولید توجه داشتم؛ به مونتاژ، کولاژ و کنار هم قرار گرفتن عوامل مختلف. روایت نیز برایم اهمیت زیادی داشت. من به ادبیات و روایت علاقه‌مندم؛ چه روایتی که در سینمای مستند شکل می‌گیرد و چه روایتی که در قالب‌های دیگر ساخته می‌شود.

او افزود: در این فیلم بیشتر به فرم روایت، کتاب و تبدیل شدن آن به یک کتاب جادویی فکر می‌کردم. برایم جالب بود که مخاطب بتواند داستان را دنبال کند. تصورم این بود که در بار نخست، فهم روایت برای مخاطب دشوار باشد؛ اما خوشحالم که برخی تماشاگران توانسته‌اند تا حدی با داستان ارتباط برقرار کنند.

محمدی درباره مفاهیمی مانند خیر و شر در فیلم نیز گفت: نمی‌خواستم به‌طور مستقیم بگویم خیر خوب است و شر بد. انسان‌ها در دوره‌های مختلف با این مفاهیم درگیر بوده‌اند و این موضوع تازه‌ای نیست. برای من مهم‌تر، ساختن فضایی فانتزی، ترسناک و همراه با حس حیرت بود.

او درباره استفاده از تصاویر آرشیوی توضیح داد: برای ساخت این اثر، تقریباً هزار فیلم را وارد تایم‌لاین کردم. همه فیلم‌ها را به‌طور کامل ندیدم؛ بخشی از آن‌ها را پیش‌تر دیده بودم و درباره بخشی دیگر، جست‌وجوی تصویری انجام دادم. تلاش کردم قدیمی‌ترین تصاویری را پیدا کنم که از نظر فضا و حال‌وهوا با فیلم هماهنگ باشند.

کارگردان صادِ چشم و جیمِ گوش ادامه داد: ایرانی بودن اثر برایم اهمیت داشت، اما معتقدم مرز میان هنر ایرانی و هنر غیرایرانی را نباید پررنگ‌تر از مرز میان هنر اصیل و غیراصیل دانست. هنر، پیش از هر چیز، درباره انسان است و عناصر انسانی آن در فرهنگ‌های مختلف وجود دارد.

محمدی درباره استفاده از عناصر ایرانی در فیلم گفت: متن فارسی و لحن فارسی کهن، یکی از نشانه‌های ایرانی بودن اثر است. نقاشی‌ها و تصاویر آرشیوی نیز به این فضا کمک می‌کنند. بااین‌حال، موسیقی فیلم ایرانی نیست و برخی ویژگی‌های ریتم، تمپو و ساختار آن، بیشتر ریشه در موسیقی غربی دارد.

او افزود: به ایران و ادبیات ایرانی علاقه زیادی دارم، اما در حوزه مونتاژ، بیشتر با منابع و آثار متنوعی سر و کار داشته‌ام. کتاب‌های قدیمی و مصور نیز برایم اهمیت زیادی داشتند؛ کتاب‌هایی که در آن‌ها رابطه‌ای میان تصویر و کلمه شکل گرفته است. در صادِ چشم و جیمِ گوش نیز تلاش کردم همین رابطه میان تصویر، متن، صدا و روایت را در قالب یک کولاژ سینمایی دنبال کنم.
محمدی درباره رابطه میان کلمه، تصویر و فرم در فیلم توضیح داد: هم‌زمان با فکر کردن به ذهن، به کتاب، نقاشی، حرکت و مونتاژ نیز فکر می‌کردم. به نظرم فرم فیلم از ابتدا این ظرفیت را در خودش داشت و ایجاب می‌کرد که کلمه به تصویر تبدیل شود. بخشی از اتفاقی که در فیلم می‌افتد، در ذهن شکل می‌گیرد و تصاویر ذهنی نیز در نسبت با کلمات و معنای آن‌ها ساخته می‌شوند؛ گویی دو جهان موازی در کنار هم قرار می‌گیرند.

او ادامه داد: نمی‌توانم به‌سادگی توضیح بدهم که این ارتباط دقیقاً چگونه شکل می‌گیرد، چون خودم هم پاسخ قطعی برای آن ندارم. بااین‌حال، تلاش کردم اثر امکان تفسیر داشته باشد. کنار هم قرار دادن چند عنصر، به‌ویژه زمانی که این عناصر به‌صورت فشرده و تکرارشونده استفاده می‌شوند، زمینه‌هایی برای تفسیر ایجاد می‌کند. نمی‌خواستم کلمات، تصاویر یا حتی یک حس مشخص، معنای قطعی و نهایی داشته باشند. در فیلم، عناصر گاهی جایگزین یکدیگر می‌شوند و وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، باعث می‌شوند کلمه به تصویر و تصویر به واژه تبدیل شود.

کارگردان صادِ چشم و جیمِ گوش درباره عنوان فیلم نیز گفت: در دفتر پنجم مثنوی، مولانا در مقدمه با خداوند به‌عنوان ادیب و خوش‌نویس صحبت می‌کند و به شکل حروف و ارتباط آن‌ها با تصویر اشاره دارد. تصویر و برداشتی که مولانا از این موضوع ارائه کرده بود، برای من جذاب بود. البته تلاش کردم ارتباطی ظریف با معنای آن نیز برقرار کنم، اما در درجه نخست، شکل صاد که به چشم شباهت دارد و جیم که به گوش شبیه است، برایم اهمیت داشت.

او افزود: در سنت کهن ما، مولانا تنها کسی نیست که با شکل حروف و نسبت آن‌ها با تصویر کار کرده است. در نقاشی و ادبیات نیز بارها به این موضوع توجه شده که یک حرف چه شکلی دارد، چه لحنی پیدا می‌کند و چه معنا یا مفهومی در پس آن شکل قرار گرفته است. من هم به این رابطه فکر کردم و عنوان فیلم را از میان چند نامی که در ذهن داشتم، انتخاب کردم.

محمدی در پاسخ به پرسشی درباره ارتباط فیلم با شرایط اجتماعی گفت: پنهان‌کاری یا بیان غیرمستقیم، بخشی از سنت ماست. حافظ نیز بسیاری از حرف‌هایش را در شرایطی که امکان بیان مستقیم وجود نداشته، در لایه‌های مختلف پنهان کرده است. در دوره‌های تاریخی مختلف نیز هرگاه جبر و فشار وجود داشته، هنرمندان و حتی پهلوانان و گروه‌های اجتماعی، برای ادامه فعالیت خود به فضاهای زیرزمینی یا شیوه‌های غیرمستقیم پناه برده‌اند.

او ادامه داد: هرکس در چنین شرایطی بخواهد درباره موضوعاتی حرف بزند، ناگزیر از استفاده از تکنیک‌ها و روش‌هایی است که امکان بیان را فراهم کند. بااین‌حال، قصد من این نبود که فقط درباره موضوعی مشخص صحبت کنم. برای من فرم اهمیت بیشتری داشت. صنایع ادبی و شگردهای زبانی در این فیلم به شکل تصویری ظاهر می‌شوند و در ساختار اثر امتداد پیدا می‌کنند.

این فیلم‌ساز درباره فضای انتزاعی اثر نیز توضیح داد: شاید این حالت انتزاعی از تلاش من برای تبدیل کردن فیلم به یک کتاب جادویی به وجود آمده باشد. جادو را می‌توان در ادبیات و نقاشی دید و من سعی کردم بررسی کنم که آیا این جادو در مونتاژ، کولاژ و روایت نیز شکل می‌گیرد یا نه. اگر معناها و برداشت‌های دیگری در فیلم ایجاد شده باشد، به نظرم نتیجه‌ای ثانویه است؛ چیزی که در جریان ساخت اثر و در کنار هم قرار گرفتن عناصر به وجود آمده است.

محمدی گفت: وقتی با اثری مواجه می‌شویم که در حال تجربه کردن مسیرهای اولیه خود است و هنوز در چارچوب ژانر مشخصی قرار نگرفته، نمی‌توانیم به‌سادگی آن را با نمونه‌های قبلی مقایسه کنیم. در چنین شرایطی، ابتدا مسیرهای زیادی پیش روی فیلم‌ساز وجود دارد؛ اما هرچه جلوتر می‌رود، مسیر مشخص‌تری شکل می‌گیرد. من نیز در جریان ساخت فیلم، به نتایجی رسیدم که حاصل ترکیب عناصر مختلف، ازجمله موسیقی، آرشیو، مونتاژ و کولاژ بود. موسیقی فیلم نیز آرشیوی است و در بخش‌هایی با همراهی محسن، از دوستانم، روی انتخاب و پرداخت آن کار کردیم. همه این عناصر در کنار هم ساختار نهایی اثر را شکل دادند.