نجوا 1397
جلال شایان بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، درکتاب فروشی استادش هرمزی کار میکند. تنها فرزند هرمزی دختری است به نام فروغ که مترجم آثار ادبی است. دیدارهایی که به واسطه کار جلال در کتاب فروشی میان او و فروغ اتفاق میافتد، منجر به علاقه و تصمیم آنها به ازدواج میشود. فروغ به یک زندگی ساده و توأم با عشق راضی است اما جلال سرِ پُر سودایی دارد و…
