برچسب نعمت جهانفرد

هفت شب 1384

فيلم تلويزيوني « هفت شب» درباره‌ي زني به نام شيداست كه سال‌هاي بسيار دور به هنگام جنگ تحميلي به خاطر خواسته همسرش (جاويد) ايران را تكر كرد وبه سرزمين آرزوها رفت. تنهايي، غربت و اضطراب از دست دادن مادر پس از مرگ پدر، او را از پاي درآورده و او پس از سال‌ها دوري، امروز تنها به خانه مي‌آيد.

کودک شاعر 1381

مراد رحمتی نوجوانی 12 ساله است که به همراه پدرش در خانه ای قدیمی زندگی می کند. پدر مراد که کارمند یک کارخانه است به دلیل ابتلا به بیماری رماتیسم، از کارافتاده تشخیص داده شده و باید بازنشست شود. پدر برای کارهای اداری و نامه نگاری مراد را با خود به اداره می برد تا خواسته اش انجام شود. مراد و معلم او به این وضعیت اعتراض دارند تا جایی که مراد از همراهی پدر خودداری می کند و پدر به این نتیجه می رسد که باید خواندن و نوشتن بیاموزد.

سیرک بزرگ 1370

بین سال‌های 41 و 45 «مهاراجه راجو» یک سیرک‌باز ورشکسته، برای ادامه‌ی بقای حیوانات باقیمانده‌ی سیرک و خانواده‌اش، مجبور می‌شود در یکی از شهرهای کوچک ایران نمایشی برپا کند. نمایش با موفقیت روبرو نمی‌شود. همکارانش او را ترک می‌کنند. «مهاراجه راجو» که تحت فشار طلبکاران قرار گرفته و همینطور به خاطر پنهان کردن یک قاتل کلاهبردار در پوست خرس، اقدام به فرار می‌کند و حیوانات و تأسیسات سیرک را به جا می‌گذارد. مسئولین شهر، اموال باقی‌مانده‌ی «مهاراجه» را بین طلبکاران به حراج می‌گذارند. در مراسم حراج، خرس موفق می‌شود با خلع سلاح سرپاسبان از مهلکه بگریزد. فیل به طلبکار عمده، قصاب شهر می‌رسد. او با بردن فیل به منزل، ماجراهای فراوانی را باعث می‌گردد...

رهایم کن 1401

«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچه‌اش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال می‌فهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه می‌شود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانه‌ای می‌شوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...

آتش و باد (جشن سربرون) 1400

بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینه‌ها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند می‌آید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت می‌کند. زخم‌های کهنه سرباز می‌کنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت می‌کنند. درگیری ابعاد بزرگتری می‌یابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز می‌کند.

خائن کشی 1399

داستان فیلم در مورد گروهی است که می‌خواهند ازبانک ملی دزدی کنند. مهدی، شاهرخ، گیو، اطلس و دیگرانی دزدان ظاهری بانک هستند. اما این پول را برای قرضه ملی دکتر مصدق می خواهند. دکتر مصدق بر سر این مسئله اصرار می‌ورزد که نفت ایران باید ملی شود. از سویی سرکرده‌ی این گروه دلباخته زنی است اما در درگیری‌هایی که در جلوی بانک با پلیس بالا میگیرد او تیر میخورد و باقی فرار می‌کنند و … در این فیلم قسمتی از زندگی مهدی بلیغ سارق و کلاهبردار ایرانی به تصویر کشیده می‌شود و همچنین گذری هم به ماجرای ملی شدن نفت و ماجراهای آن می‌زند.

جنایت بی دقت 1398

فیلم دارای مجموعه‌ای از روایات تودرتو است که در بخش‌هایی به هم مربوط و متصل می‌شوند.

حسین (ابوالفضل کاهانی) جوانی است بیکار که به تازگی اعتیاد خود را ترک کرده‌است. او برای تهیهٔ داروی اعصاب به داروخانه‌ای می‌رود، اما داروخانه‌چی (شهرام مکری) او را به موزه‌ای هدایت می‌کند که در آن کسی منتظر اوست…
سه مرد (محمد ساربان، بهزاد دورانی و محمود بهرازنیا) قصد دارند با همراهی چند تن از دوستانشان یک سالن سینما را به آتش بکشند.
در سالگرد وقوع یک اتفاق تاریخی مهم، بناست در یک سالن سینما فیلمی پخش شود. چند دانشجوی علاقه‌مند به سینمای ایران ایستاده در حیاط و در انتظار آغاز اکران فیلم هستند. اکرانی که شاید هرگز برگزار نشود.
شهرام مکری فیلمی به نام «جنایت بی‌دقت» ساخته که در آن درجه‌دار ارتش (بابک کریمی) با همراهی گروهی از نظامیان به روستایی آمده‌است تا یک موشک به جا مانده از دوران جنگ را خنثی کند. اما در بدو ورود به روستا با جوانانی روبرو می‌شود که در تلاشند تا فیلمی قدیمی را در فضای باز چشمه اکران کنند. چشمه‌ای که طبق شایعات محلی سال‌هاست تصویری را بازتاب نمی‌دهد…
دختری طراح (راضیه منصوری) باید پوستر یک فیلم را به سالن سینمایی که فیلم بناست در آن اکران شود برساند، اما با مادرش(فریبا کامران) در راه تصادف می‌کنند. دختر پس از اتفاقاتی به سالن سینما می‌رسد، اما چیزی درست پیش نمی‌رود.

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.