بارانداز 1388
داستان این فیلم درباره زندگی کشتی گیری است که در ورزش به قهرمانی اکتفا و منش پهلوانی را فراموش میکند.
داستان این فیلم درباره زندگی کشتی گیری است که در ورزش به قهرمانی اکتفا و منش پهلوانی را فراموش میکند.
مجبوریم داستان گلبهار دختر کارتن خوابی میباشد که با دوست پسرش مجتبی بچه دار میشوند و این بچه ها را میفروشند. مجتبی گلبهار را مجبور میکند به نامزدی مردی به نام آقا کریم که از همسرش باردار نمیشود درآید تا صاحب فرزند شود. پس از مدتی آقا کریم متوجه میشود که گلهبار باردار نمیشود. گلبهار را مجبور میکند که آزمایش دهد و پس از آزمایش متوجه میشود لوله رحم اش بسته شده است.
فیلم ملاقات با جادوگر، داستان دو آقازاده است که یکی ساده لوح و دیگری زرنگ است و سعی میکند با معاملههای کلان ثروتش را بیشتر کند، در حالی که آقازاده سادهتر درباره زندگیاش خیالپردازی میکند.
این فیلم، داستان دو سرباز آمریکایی (دنیِل دالکا با بازی مزدک میرعابدینی) و عراقی (صالح المزروق با بازی مصطفی زمانی) است که هر یک با پیشینهای تعریف شده به نوعی، به شرایط جنگ و رویارویی هل داده شدهاند. اما همان پیشینه و به نوعی تحمیلی بودن موقعیت باعث میشود مسیری متفاوت را در جنگِ رو در رو انتخاب کنند و از تضاد و تقابل به همراهی برسند.
زهره در راه منزل احساس میکند کسی او را تعقیب میکند. او فرار کرده و همین عامل باعث میشود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی میرود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغهاش چیز دیگریست.
محسن مخملباف كارگردان سينماي ايران درصدد ساختن فيلمي در مورد مقطعي از جواني خود است. او در سن هفده سالگي در زمان رژيم پهلوي قصد خلع سلاح كردن يك پاسبان را با استفاده از يك چاقو را دارد و در جريان اين خلع سلاح كردن دختر خاله ي محسن به خاطر اجراي نقشه ي او هر روز به ديدن پاسبان مي رفته و با سؤالات هر روزه ي خود قصد داشته حواس پاسبان را به خود جلب كند تا محسن بتواند با استفاده از فرصت به پاسبان چاقو بزند و اسلحه او را بدزدد. پاسبان سابق كه حالا سني از او گذشته براي بازي در اين فيلم اظهار تمايل مي كند، او براي جواني كه نقش او را در زمان گذشته بازي مي كند تعريف مي كند كه اميدوار است عشق گمشده ي خود را پيدا كند چرا كه او از دروغي بودن سؤالات هر روزه ي دختر اطلاع نداشته و سؤالات دختر را مبتني بر عشق او به خود مي دانسته است اما وقتي داستان اصلي را مي فهمد از جوان نقش خود مي خواهد كه دختر را با اسلحه اش هدف قرار دهد. و پسري كه نقش جواني محسن را بازي مي كند حاضر به چاقو زدن پاسبان نيست او مي خواهد راه مسالمت آميزي را انتخاب كند اما مخملباف از او همان حركتي را كه خود مرتكب شده مي خواهد، فيلم كليد مي خورد اما در حين فيلمبرداري وقتي دختر حواس پاسبان را با سؤال خود پرت مي كند، پسر جوان نقش محسن ناني كه زير آن چاقو را پنهان كرده عوض چاقو به پاسبان تعارف مي كند و پاسبان هم عوض شليك به دختر به او گلداني را پيشكش مي كند.
این فیلم دربارهٔ نویسندهای است که بچههایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کردهاند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیهکننده اش گرفته نقد نمیشود، وی تصمیم میگیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.
فرزين دانشجوي انصرافي است كه پدر و مادرش از هم جدا شده اند و او با مادرش زندگي مي كند. مادر فرزين قصد ازدواج مجدد دارد و فرزين هم بين رفتن به خارج از كشور و انواع و اقسام پريشاني ها و اضطراب ها تنها مانده و كسي او را درك نمي كند. او به طور اتفاقي با آيدا كه مدير يك مؤسسه خيريه است آشنا مي شود و قرار مي شود براي او سايت راه اندازي كند. به تدريج رابطه آنها عميقتر مي شود و فرزين پي مي برد كه آيدا مي تواند او را به آرامش برساند. پس با او ازدواج مي كند. اما در مدتي كوتاه آيدا كه يك كليه اش را بخشيده به خاطر عفونت كليه ديگرش مي ميرد. فرزين كه نااميد شده چند بار قصد خودكشي دارد اما موفق نمي شود. سعيد ارسيا، دكتري كه در بيمارستان فرزين را مداوا مي كند به تدريج او را آلوده مواد مخدر مي كند. سعيد از طريق فرزين با بابك آشنا مي شود و وقت اين سه نفر، اغلب صرف عياشي و پارتي هاي شبانه و استفاده از مواد مخدر مي شود. فرزين كه روز به روز نااميدتر مي شود نهايتاً حرف دكتر را قبول مي كند كه براي رسيدن به آرامش و شادي ماندگار از قرص هاي توهمزا استفاده كند. دكتر كه از زندگي گذشته خود عقده هاي زيادي دارد پس از چند بار استفاده از قرص اكس خود را از بلندي پرتاب مي كند و مي ميرد. فرزين و بابك هم در مهماني دستگير مي شوند. فرزين با وساطت پدرش آزاد مي شود اما بابك در زندان مي ماند و نهايتاً سر از آسايشگاه رواني درمي آورد و معلوم مي شود كه مبتلا به ايدز شده. مادر فرزين ازدواج مي كند و به كانادا مي رود و پدرش نيز بر اثر سكته مي ميرد. برادر ناتني فرزين كه از خارج برگشته به او مي گويد كه تا اعتيادش را ترك نكند به او هيچ سهمي از ارث نمي رسد. البته مي گويد كه شايد فرزين مبتلا به بيماري ايدز نيز شده باشد. فرزين در آخرين باري كه از مواد استفاده مي كند دست و گردنش مي شكند و آسيب مي بيند. پس از مرخصي از بيمارستان برادرش مي گويد كه جواب آزمايش او منفي است و فرزين سالم است. فرزين كه ظاهراً توبه كرده، به دفتر كار آيدا مي آيد و آن را تعمير مي كند تا كار او را ادامه بدهد.