وقتی همگی دعوت می شویم (نمایش) 1397
امیر پدری جوان است که بین حفظ خانواده سه نفره خود و برآورده شدن آرزوی دختر نوجوانش، بر سر دو راهی پیچیدهای قرار میگیرد…
«کوته» عاشقانه ای ساده را با گویش و نگاه خودش روایت می کند.
داستان آن از رفاقت هاشم و سهراب دو پسربچه پرورشگاهی آغاز میشود. آنها از کودکی در این مرکز زندگی میکنند تا به مرحله نوجوانی و جوانی میرسند. آنها که آرزوهای بزرگی را در سر میپرورانند، فراز و نشیبهای زندگیشان محور روایت اتفاقات این سریال قرار میگیرد.
فصل سوم از سریال پرچالش از سرنوشت، اینبار روایت یک داستان با مسائل پیچیده است. مسائلی که هم اجتماعیاند، هم خانوادگی و هم اقتصادی؛ از سرنوشت، داستان پیچ و خمهای پیش روی کسب و کارهای جوان است. سهراب و هاشم، دو دوست قدیمیِ بزرگشده در پرورشگاه، دست به یک کسب و کار جذاب اما پرجالش زدهاند. اما نمیدانند که قرار است درگیر یک پروژۀ کلان اقتصادی شوند. این فساد اقتصادی به سرنوشت خانوادگی آنها چندان بیربط نیست.
در روستایی پیش از انقلاب فردی خانزاده با نام امیر به عنوان قاضی محلی در روستا فعالیت میکند و به خاطر سابقه خوبی که داشته، مردم به او اعتماد کامل دارند و بخش مهمی از کارهای روستا را به امیر سپردهاند. حال پس از سالها یکی از اهالی روستا با نام لی لی که از روستا به خاطر تهمت مردم به فاحشه بودن رفته، به عنوان اشرافزاده به روستا برمیگردد و به مردم وعده میدهد که در صورت کشتن امیر، پول زیادی به آنها خواهد داد…