دیوان تئاترال (نمایش) 1395
ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا میشود. او که پرستار است، کارش را از دست میدهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری میکند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه میکارد که برای رسیدن به آن هر خطری میکند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه میرود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمیگردد.
مردی که در کار فروش کودک است، هر فرزندی که همسرش به دنیا می آورد توسط رابط به خانواده هایی که فرزند ندارند، میفروشد. زن که دیگر تحمل کارهای همسر خود را ندارد او را می کشد و بدنبال کودک خود…
«دشت خاموش» به شرایط دشوار کاری و روابط انسانی پیچیده چند خانواده میپردازد که در یک محیط کارگری زندگی میکنند.
فتحی صاحب فروشگاه عتیقه فروشی، فردی بسیار خسیس است. او روح شریکش را در خواب می بیند که او را متوجه گذشته، حال و آینده اش می کند. فتحی از خواب بیدار می شود و آدم دیگری می شود و …
این سریال روایتگر زندگی ۴ پادشاه قاجار در مدت ۷۰ سال حکومت بر ایران است،
ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقهای در شمال کشور زندگی میکند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهیفروشی دارد و با موتور ماهی به خانهها میبرد. بهصورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانوادهاش در شمال به ویلایشان آمدهاند، از محمد ماهی میخرند و محمد هر بار با یک بهانهای به آن خانه میرود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و میخواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت میکند و محمد راهی تهران میشود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری میکند و از ستایش و نازگل میخواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه میرود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پریسیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، میشود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او میگیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود میفهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس میرود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانیهایشان میبرد و محمد را تهدید میکنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آنها از مهمانی کسانی که به آنها مواد داده بودند را کتک میزند، ولی با دروغ نوههای حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او میشود و حشمت و محمد را در آنجا میبیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه میکند و او را میشناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا میکند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پریسیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالتنامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پریسیما میکند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانهاش میشود.
نادر عابدی استاد دانشگاه و بازنشسته وزارت اطلاعات است که نگاهش به پدیدههای اجتماعی نگاه پژوهشی و علت و معلولی است به همین خاطر دوباره به محل کار خود بازمیگردد و بررسی پروندههایی را میپذیرد در این میان تیمی که وی را در این مأموریتها همراهی میکند، دانشجوهای خودش هستند و نگاه موشکافانهای به پروندهها دارد.
او به همراه تیم خود موضوع گروهها و حلقههای شبه عرفانی جدید را انتخاب کرده و سعی به بررسی همه جانبه این موضوع و علل گرایش افراد به این گروهها را دارند. آنها یکی از اعضای گروه به نام وحید(علیرام نورایی) را به شکل نفوذی وارد حلفه میکنند تا به اسرار داخلی این گروه پی ببرند. سریال سرنوشت چند نفر از فریب خوردهها را پیگیری میکند و ...