جایزه 4 1398
در این سری از مجموعه تلویزیونی سریال جایزه ،ولی شکوفه سرایی که عضو شورای شکوفه سرا است قصد شرکت در انتخابات مجلس را دارد و باید از شورا استعفا دهد ،و در این مسیر برای خود و خانواده اش مشکلاتی به وجود می آید و... .
در این سری از مجموعه تلویزیونی سریال جایزه ،ولی شکوفه سرایی که عضو شورای شکوفه سرا است قصد شرکت در انتخابات مجلس را دارد و باید از شورا استعفا دهد ،و در این مسیر برای خود و خانواده اش مشکلاتی به وجود می آید و... .
ولی شکوفهسرایی به تازگی از زندان آزاد شد و در قالب مشاور فرهنگی در شورای ده، فعالیت میکند و در فروشگاه نیز مشغول به کار است ولی یک پسر تحصیل کرده (بهرام) دارد که در روستا فروشگاه آنلاین راه انداخته و متاهل است همچنین ولی، یک مادر و یک دختر هم در خانه دارد. ولی شکوفهسرایی در ادامه قصه، قصد ازدواج با «افسانه» (مادرعروس خود) را دارد که به دلیل حجب و حیا و متانت و ادب روستایی سعی دارد از طریق دوستان، خواسته خودرا به «افسانه» بگوید.ناگفته نماند که در شورای ده، خانمی عضویت دارد که به شدت با حضور ولی شکوفهسرایی مخالف است و او را فرد موجهای نمیداند.
داستان این فيلم درباره محتشم از كارخانه داران معروف چاي است كه در تصادفي كشته ميشود. در مراسم چهلم او يادداشتي به دست پسر بزرگش ميرسد كه در آن نوشته شده پدرش در يك صحنهسازي به قتل رسيده است....
موضوع این سریال درباره روستايي در نا كجا آباد است كه در آن اتفاقات روز مره به صورت موقعيتي طنز پديدار مي شود و در هر قسمت موضوعي خاص مطرح و در انتها گره گشايي مي شود. نگاه اين مجموعه به گونه اي است كه در موقعيت هاي طنزگونه مشكلات جامعه را مطرح و به آن پاسخ داده مي شود
"توکا پسربچهی کوچکی است که به همراه شش پسربچهی دیگر در یک مرکز بهزیستی استیجاری زندگی میکنند. صاحب خانهی این مرکز حکم تخلیه را گرفته است. خانم اشرفی و آقای کوهیار مسئولین این مرکز، نتوانستند مکانی برای بچهها پیدا کنند و ناچارند بچهها را به مراکز مختلف منتقل کنند. توکا از این وضع بسیار ناراحت است. شبی در میان بازی بچهها دست توکا میشکند. او را به بیمارستان منتقل میکنند. توکا در بیمارستان با پیرمرد مهربانی به نام "آقاجون" با کلاهی جادویی آشنا میشود. توکا از آقاجون به خاطر نیروی جادوییاش درخواست کمک میکند...
سریال قصه های ما روایت زندگی پسر نوجوانی است به نام مانی، که در دوران کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و برحسب اتفاق مجبور میشود برای مدتی زندگی راحت خود در شهر را ترک و به روستا نقل مکان کند. مانی علاقه زیادی به نویسندگی دارد و در تخیلات خود تصور دیگری از روستا دارد و خود را برتر از دیگر نوجوانان روستا میبیند و شرایط زندگی در روستا را بسیار دشوار تصور میکند اما اتفاقاتی در طول سریال موجب میشود که مانی متوجه زیباییها و امکانات روستا میشود و همه هم سن و سالانش، دوستان خوبی برای او میشوند.
هیئت امناء امام زاده عون ابن علی (ع) هدایا و نذورات مردم را جمع آوری کرده و تحویل آقای معتمدی حسابدار امام زاده داده تا خرج باز سازی و مراسم ایام محرم گردد، هدایا و نذورات جمع آوری شده در بین راه توسط دو نفر از جوانان گمراه به سرقت می رود. اسماعیل از جوانان خوش نام ماسوله در راه بازگشت به ماسوله با صحنه تصادفی مواجه می شود، آقای معتمدی به شدت زخمی است او را به بیمارستان میبرد و این سر آغاز درگیری اوست. پلیس منطقه در جست و جوی علت تصادف و سرقت پولهاست.این حادثه زمینه ساز بروز درگیری بین دو خانواده سید رسول و حاج ابراهیم می شود که مدتهاست و رابط دوستانه و عمیقی دارند، و دختر یکی عروس خانواده دیگری است...
داستان این سریال در مورد معلمی جوان با بازی ارمیا قاسمی است که برای آموزش دادن به روستا میرود و در این روستا با عشق و علاقه فراوان به کودکان راه و رسم زندگی را آموزش میدهد که در این مسیر دشوار با اختلافات مختلفی روبرو میشود.
این معلم مجبور است که ۱ سال در یک دبیرستان دورافتاده در منطقه ای کوهستانی زندگی کند. اما او در ادامه سریال با یک پزشک(پژمان بازغی) دوست میشود که در آن منطقه به تنهایی زندگی میکند.