برچسب ندا حسینی

طبل 1401

رضا آرزو دارد در مراسم بدرقه اربعین طبل بزند که یک طبل از مسجد امانت گرفته و به منزل می برد ولی پدرش که موافق نیست با ضربه ای طبل را پاره می کند و اتفاقاتی پیش روی رضا و دوستش امیر قرار می گیرند.

بی آبان 1399

«بی آبان» داستان مردی به نام آبان است که کارمند جنگلبانی و مامور پلاک کوبی روی درخت‌هاست. او با مردی به نام صفاری این کار را می‌کند. آبان درگیر مراسم ازدواجش با دختری به نام سحر است. در همین حین شاهد تصادفی وسط جاده می‌شود که در این تصادف دختر کوچکی با اینکه آبان او را به بیمارستان رسانده می‌میرد. آبان درگیر عذاب وجدان شدید می‌شود و اعتراف می‌کند که پانزده سال پیش در تصادفی باعث مرگ دختری شده و او را جایی دفن کرده و هیچ شاهدی جز یک مرد شوریده و دیوانه ندارد. در این میان همکار او صفاری با اجاره دادن مهر جنگلبانی در حال خیانت به محیط زیست و همکاری با قاچاقچیان چوب است.

شاهگوش 1392

کله پزی که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کند دختری دارد که خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین علاقه است که با مخالفت پدر روبرو می شود. در ادامه پدر دختر در تصادفی می میرد و ضارب متواری می شود تنها شاهد اتفاق مردی است با یک چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. به همین دلیل تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می شوند و داستان وارد فاز کلانتری می شود. افسر پرونده و چند تن از مأمورین کلانتری به دنبال قاتل می گردند. تا اینکه …

شب اول هجده سالگی (دیاپازون) 1397

هدی شب تولد 18 سالگی اش میباشد. دوستش ارغوان قصد دارد در شهربازی و بر روی چرخ و فلک برایش تولد بگیرد. برادر ارغوان او را در شهربازی میبیند و بخاطر اینکه به دروغ گفته است که میخواهد با دوستانش درس بخواند با او جروبحث کرده و قصد دارد به زور او را از آن محل ببرد. هدی مانع این کار میشود و برادر ارغوان او را با هل دادن نقش زمین میکند. این کار باعث میشود ضربه ای به هدی وارد شود و او کشته شود.
مادر هدی درخواست قصاص کرده ولی با توجه به قانون برای انجام قصاص باید پول دیه را تامین کند.

بوی گندم 1389

عرفان و دوستانش تصمیم دارند بر روی سکوی نفتی که پدر عرفان در آنجا شهید شده است، کنسرتی به یاد او و خیلج فارس اجرا کنند...

محاکمه در خیابان 1387

شب ازدواج امير و مرجان است. حبيب دوست صميمي امير كه كمك زيادي براي برگزاري مراسم كرده، ناگهان از امير مي خواهد كه عروسي اش را به هم بزند. حبيب فهميده كه مرجان قبلاً با مردي ازدواج كرده بوده و از او بچه دارد. امير با نشاني كه در اختيار دارد، دنبال يافتن سرنخ ماجراست.

نیوکاسل 1395

فرید (حمید گودرزی) ساعت نه صبح با خبر می‌شود که صاحب عمارت قدیمی ساعت نه شب به فرودگاه می‌رسد. حالا او و ساکنینی که فرید بدون اطلاع صاحب خانه آن‌ها را به عمارت آورده تنها دوازده ساعت فرصت دارند تا خانه را خالی کنند و در این میان اتفاقات رخ می‌دهد که شرایط را پیچیده می‌کند...