تیغ زن 1387
دختر و پسري كه يكديگر را دوست داشتند پس از 20 سال همديگر را در حالي مي بينند كه دلبستگي آنها نسبت به گذشته تفاوت كرده است اينك دختر عاشق سگهايش و پسر عاشق اتوموبيل...
دختر و پسري كه يكديگر را دوست داشتند پس از 20 سال همديگر را در حالي مي بينند كه دلبستگي آنها نسبت به گذشته تفاوت كرده است اينك دختر عاشق سگهايش و پسر عاشق اتوموبيل...
بهرام(محمد رضا فروتن)، 5 سال است که همسرش همراه با کودک یکساله اش او را رها کرده و به خارج رفته است. بهرام سه سال است که زندگی بسیار خوش و مخفیانه ای با مهتاب (نیکی کریمی) دارد و در حالیکه سومین سالگرد عشق شان را جشن می گیرند خبر از آمدن کتایون (زن اول) همراه با دخترش، میشود.
فيلم داستان زني به نام طاووس است كه با شغلي خاص امرار معاش مي كند، اما زندگي اش با مرگ شوهر دچار تنش مي شود.
علي 14 ساله در پرورشگاهي در تهران زندگي مي كند. او بر اثر حادثه اي متوجه مي شود پدرش زنده است، اما به دليل قتل دايي اش در زندان بسر مي برد. علي پس از مراجعه به زندان از آزادي پدر آگاه مي گردد. او كه ديگر مايل به بازگشت به پرورشگاه نيست، به دنبال زندگي جديد خود است و به هر طريقي آدرس پدر را مي يابد، اما او با ازدواجي كه كرده مايل نيست از علي نگهداري كند. به ناچار علي به دنبال مادر رفته تا شايد كمبود محبت هاي خود را جبران كند، اما دايي علي از آمدنش خوشحال نيست و او را از خود مي راند. در نهايت زماني كه علي در اوج نااميدي است، پدر به سراغش مي آيد.
دو برادر دوقلو از ناحيه بازو به هم چسبيده اند و هر كدام از آنها تلاش مي كند برادر ديگر را تحت تأثير قرار دهد و او را از نظر رفتار و منش، شبيه خود كند. يكي از برادرها يك مؤمن تندرو است و ديگري يك غرب گرايي لاابالي و عشرت طلب. اين دو در ادامه كلنجارهاي شان، قرار مي گذارند اختيار يك روزشان را به طرف كناري شان دهند، چه با برنامه او موافق باشند چه نباشند. بنابراين برادر مؤمن ناچار مي شود در مجالس خوش گذراني حاضر شود، گيرم با چشمان بسته. و شخصيت لاابالي به مجالس وعظ و خطابه مي رود. پايان ماجرا يك عمل جراحي است تا آنها به نقطه تعادل برسند و بدون تنگ نظري، در مواجهه با جامعه و خانواده از خودشان نرمش نشان دهند.
داستان فیلم از جایی آغاز می شود که لیدا و فرزاد ( پریناز ایزدیار و امیر جدیدی ) که به همراه دوست مشترکشان کیوان ( صابر اَبَر ) و خانمی که به تازگی با کیوان دوست شده ( ماهور الوند ) در یک مهمانی در خارج از شهر به سر می برند، تصمیم می گیرند شبانه به تهران بازگردند اما در میانه راه با یک جسم تصادف می کنند. به واسطه این تصادف، این چهار نفر از ترس پا به فرار می گذارند و تصمیم می گیرند به منزلی بروند و به آرامی درباره این مسئله فکر کنند اما...
سارا و آیدا دوستانی صمیمیهستند که در یک شرکت اقتصادی باهم همکار هستند. مادر سارا معلمی بازنشسته است که به دلیل ضمانت چک برگشتی میثاق (فرزند دیگرش و برادر سارا) به زندان میافتد. در این بین سارا درصدد آزادی مادرش است. او به واسطه سعید (نامزد آیدا) که جوانی متمول است مادر را از زندان آزاد میکند اما درعوض با پیشنهاد سعید برای سرقت برخی از مدارک مناقصه از شرکتی که درآن کار میکند روبرو میشود…
زن جواني به نام فرشته كه در جستجوي پيدا كردن شغل مناسبي است، با راهنمايي هاي دختر خاله اش، مگي براي مصاحبه به يك شركت خصوصي مي رود و در آنجا به شكلي غيرمنتظره با پيشنهاد ازدواج خسرو خسروي رييس متمول و عاشق پيشه شركت، روبرو مي شود. فرشته چند سال پيشتر يك بار ازدواج كرده و همسرش در همان روزهاي آغاز زندگي مشتركشان بر اثر تصادف كشته شده است. ثروت چشم گير خسرو، فرشته و خانواده اش را كه وضع مالي چندان مساعدي ندارند. مجاب مي كند، اين تقاضا را بپذيرند و اين ازدواج شكل مي گيرد. اما با كنجكاوي هاي مگي كه به خسرو شك كرده، چهره واقعي او و ماهيت شركتش افشا مي شود. خسرو كه يك خلافكار با سابقه و هفت خط است با تغيير نام و چهره، دو شركت خصوصي مشابه راه انداخته و در زمان هاي مرخصي اش از زندان خلاف كاري هايش را مديريت مي كند. او با دادن وعده هاي واهي به مراجعه كنندگان شركت اول كه حالا فرشته پس از ازدواج با خسرو، مديرعاملش شده سيم كارت هايشان را مي گيرد و با قيمتي نازل به گروهي ديگر از متقاضيان در شركت دوم مي فروشد و از اين راه سود بسياري به جيب مي زند. در شركت دوم، زني به نام شيرين هست كه او هم موقعيتي مشابه فرشته دارد و فريب خورده است. مگي و فرشته و شيرين، پول هاي مراجعه كنندگان اغفال شده را به جاي امن منتقل مي كنند و پدر مگي كه يك نظامي بازنشسته است، با اطلاع رساني به موقع به پليس، موجب دستگيري خسرو و وردستش عزت مي شود. در پايان خانواده فرشته به همراه شيرين و با همكاري هم، پيتزافروشي به راه مي اندازند.