برچسب نبی الله پیرهادی

خانه امن 1399

این مجموعه داستان دو مامور امنیتی به نام‌های کمال (حمیدرضا پگاه) و افشین (امین زندگانی) را روایت می‌کند که یکی مسئول تیم ضد تروریستی و دیگری مسئول تیم مبارزه با مفاسد اقتصادی و پولشویی است. کمال طبق اخبار واصله مطلع می‌شود قرار است تیم‌های تروریستی داعش عملیات‌هایی را در ایران به راه بیندازند. کمال و تیمش با اطلاعاتِ دریافتی از خارج از کشور به ردزنی یکی از نیروهای داعش میپردازند تا از طریق او بتوانند رابطش در تهران را شناسایی کنند. رفته رفته طی این ماجرا دو پروندهٔ پیچیدهٔ تروریستی و اقتصادی به هم گره می‌خورد.و در قسمت آخر فصل اول افشین برای ماموریت به تل آویو می رود و...

مثل یک کابوس 1390

ناصر پارسا که در زندگی‌اش، چیزی برای از دست دادن ندارد؛ پس از 30 سال به کشور باز می‌گردد. او از دختر دوست قدیمی‌اش کیوان، می‌خواهد تا وکالت پرونده قتلی را بر عهده بگیرد که سال‌ها پیش، ناصر را به خاطر آن متهم ساخته‌اند...

بیگانه ای با من است 1399

قصه و سناریو این سریال، در دهه شصت و سال ۶۹ و پیرامون شخصیت نساء (شبنم قلی‌خانی) می‌باشد، نساء کارگر زوجی به نام‌های مینو و امیرعلی در شیراز است و در پی فرار کردن نساء از دست شوهرش برای نفروختن بچه اش، همراه با این زوج راهی یک سفر می‌شود، که همین سفر، خود، شروع ماجراهای این سریال است، در ادامه داستان زندگی نسا، دروغ وارد زندگی او می‌شود و همان دروغ، موجب دروغ گفتن‌های بعدی او و آغاز ماجراهای جدیدی برای او می‌شود

من همسرش هستم 1390

زوجی بعد از دوازده سال زندگی، حالا به نوعی یکنواختی در زندگی رسیده‌اند. دکتر امیرحسین به همسرش شهلا خیانت و منشیِ خود را صیغه کرده‌است. شهلا از این موضوع، مطّلع می‌شود و سعی می‌کند که با برانگیختن حسادتِ وی، او را از این کار بازدارد. شهلا در حادثه ای به خواستگار اولش برخورد و یادِ عشق قدیمی را زنده می‌کند و تصمیم می‌گیرد که این راه را تا آخر خط،طی کند اما...

فصل نرگس 1394

فصل نرگس روايت آدم‌هاي معمولي است که در وا نفساي امروز و در جهاني که ميل به خودشيفتگي و خود محوري دارد، شفافيت روح و ذهنشان را از دست نداده‌اند و مفهوم احساس خوش ناشي از انسانيت و نوع‌دوستي را به درستي درک مي‌کنند.

یک کیلو و بیست و یک گرم 1395

بابک (سعید آقاخانی) و همسرش مهتاب (لیلا زارع) که زندگی خوبی دارند و در انتظار تولد فرزند سومشان هستند ناخواسته درگیر ماجرای عشق و تردید یک زوج می‌شوند. بابک که یک لوله‌کش است برای انجام کارش به خانه‌ای می‌رود که به طرز عجیبی خالی است و ناگهان دختر خانواده از راه می‌رسد و کمی بعد نامزد شکاک او. الی (روشنک گرامی) به نامزدش سامان (بابک انصاری) دروغ می‌گوید و ادعا می‌کند تازه از خواب بیدار شده است. بابک با دیدن درگیری میان زوج سریعاً وسایلش را جمع می‌کند تا محل را ترک کند اما با اصرار سامان روبرو می‌شود که حقیقت را بگوید. دراین‌بین درگیری اتفاق می‌افتد و بابک ناخواسته با آچاری که در دست دارد به سر سامان می‌کوبد و سامان در اثر این حادثه بینایی یک‌چشمش را از دست می‌دهد.