برچسب ناصر محمدی

شکارگاه 1404

داستان سریال «شکارگاه» در دوران قاجار روایت می‌شود و درباره‌ی یک افسر قره‌سوران به نام میرعطا است که به همراه خانواده‌اش برای انجام مأموریتی به یک شکارگاه نفرین‌شده می‌روند. این مأموریت، که حفاظت از یک گنجینه سلطنتی است، آن‌ها را درگیر رازها و اتفاقاتی پیچیده و پرتنش می‌کند.

سینما متروپل 1401

این فیلم به ماجرای راه اندازی سینمای متروکه متروپل آبادان در دل جنگ و محاصره شهر می‌پردازد. چندین نفر می‌خواهند در بحبوحه محاصره، سالن متروپل را دوباره به زندگی برگردانند. این موقعیت به ظاهر کوچک، در بستر جنگ به حرکتی بزرگ و معنادار تبدیل می‌شود.

اتاقک گلی 1401

فیلم اتاق گلی روایتی از عملیات مرصاد در سال ۶۷ و حمله منافقین به کشور و حضور لشگر ۲۷ محمد رسول‌الله در سه‌راه اسلام‌آباد و منهدم کردن ادوات جنگی است، که در عملیات مرصاد یک دسته از رزمندگان لشگر ۲۷ برای حفاظت از ساکنان روستای شیان عازم این منطقه می‌شوند که درنهایت تعدادی از رزمندگان لشگر در حفاظت از این روستا به شهادت می‌رسند و اهالی سالم می‌مانند.

ملخ زدگان 1362

مزارع پر محصول يك روستاي كويري، در فصل برداشت گندم است. تلاش اهالي براي دفع ملخ ها بي نتيجه مي ماند و محصول نابود مي شود. چند تن از اهالي كه تاب تحمل اين ضربه اقتصادي و روحي را ندارند خود را ملخ مي پندارند و در جست و جوي گندم راهي بيابان ها و گندم زارها مي شوند؛ و موقعي كه مزارع را خالي مي بينند با هجوم به روستا اموال مردم را غارت مي كنند. اهالي ابتدا با آنها مدارا مي كنند، سپس در مرافعه اي خونين ملخ زدگان (ملخ شدگان) را از پا در مي آورند. با نابودي آنها ر وستا آرامش خود را باز مي يابد.

محکومین 1366

در گرماگرم انقلاب چند مأمور امنيتي فرزند يك جواهر فروش را به قصد اخاذي مي ربايند و پس از گرفتن مقدار زيادي جواهر او را رها مي كنند. عباس و پرويز دو تن از ربايندگان، همدستان خود را فريب مي دهند و با جواهرات مي گريزند. آنها تصميم مي گيرند به كمك يكي از همدستان خود به نام حسن از مرز خارج شوند. در درگيري عباس و پرويز هر دو مجروح مي شوند و عباس با جواهرات و گذرنامه ها به جنگل هاي شمال مي گريزد. او كه زخم سختي برداشته در جنگل بيهوش مي شود. پيرمرد كوري او را به خانه ي خود مي برد و مداوا مي كند. همسر پيرمرد به عباس مشكوك مي شود و از طريق برادرش، حسينعلي به مأموران كميته اطلاع مي دهد. عباس و به دنبال او حسن و پرويز دستگير مي شوند.

بوی گل سرخ 1380

امیر، با قصد ازدواج با دختر عمه اش سیما از خارج به ایران بازمیگردد، قبلاً همه مقدمات فراهم و توافق های لازم بین دو خانواده صورت گرفته است، اما در آخرین لحظه سیما با این ازدواج مخالفت میکند. با وقفه ای برای جلب رضایت سیما، دو خانواده سفری به شمال می کنند. امیر در گفت و گو با سیما، برخواست خود مبنی بر ازدواج با او اصرار دارد، و سیما کماکان مخالفت میکند تا اینکه، یک باره حالش منقلب شده و در بیمارستان مشخص می شود که او مبتلا به سرطان است. امیر که از این رویداد شوکه شده، ضربه روحی سختی را تحمل می کند امانهایتاً کارش به آسایشگاه روانی کشیده می شود.یک شب در آسایشگاه، خواب عجیبی را می بیند، و تحت تأثیر آن تحولی در احوال خود احساس کرده و سلامت خود را به دست می آورد. او بلافاصله به دیدار سیما میرود که در بیمارستان بستری است و همه از او قطع امید کرده اند و در انتظار مرگ عنقریبش هستند. اما امیر مطمئن است که سیما نیز چون او سلامت خود را بازیافته است و واقعاً چنین است و معجزه رخ داده و سیما به زندگی بازگشته است.

تا ابد 1399

میلاد کی‌مرام در نقش مرد نزول‌خوار داستان و در قالب شخصیتی بی‌هدف که به پوچی رسیده حضور دارد. مردی که بدهکاران زیادی دارد، اما انگار عجله‌ای برای وصول طلب‌هایش ندارد و حتی جواب بدهکارانش را نمی‌دهد. درحالی‌که شخصیت‌های مقروض داستان برای جور کردن طلب او تقلا می‌کنند.

فرار بزرگ 1376

علي بعد از دور كردن خانواده اش از منطقه ي جنگي، در درگيري با عراقي ها اسير مي شود. در آسايشگاه، اسراي ايراني در پي اجراي نقشه ي فرار هستند تا بتوانند اسامي خود را به نيروهاي خودي برسانند چرا كه عراقي ها وجود اين اردوگاه را از نيروهاي هلال احمر مخفي نگاه داشته اند. جنگ تمام مي شود، همسر علي با اميد بازگشت اسرا منتظر علي است اما هلال احمر و ساير مراكز مربوطه اطلاعي از او در دست ندارند. علي در اردوگاه، نفوذي عراقي ها را در بين اسراي ايراني شناسايي مي كند تا بدين ترتيب عراقي ها نتوانند از چگونگي عمليات آن ها مطلع شوند. اسرا بعد از شنيدن خبر رحلت امام (ره) و عزاداري براي ايشان عمليات فرار چند تن از اسراي ايراني از جمله علي را بوسيله ي تانكر آبي كه در آسايشگاه تردد دارد به مرحله اجرا درمي آورند اما مسافتي را دور نشده اند كه با فرمانده ي اردوگاه و افرادش درگير مي شوند وليكن علي با دوستانش با كمك چند كرد مرزنشين و عليرغم شهيد شدن چند تن از آن ها، اسامي را به سلامت به ايران مي رساند.