برچسب ناصر غلامرضایی

عروس رومشکان 1380

قاسم محقق، بازپرس تحقیق جهت بررسی موضوع پرونده «رومشکان»، طی مأموریتی به لرستان اعزام می شود. او در مدت اقامتش در آنجا با مطالعه پرونده ها، مرور مشاهدات، برخورد با افراد گوناگون، مصاحبت با اهالی محل و دوستی با چوپانی به نام امان مردانی به نکته ها و ماجراهای تازه ای پی می برد. امان مردانی چوپان میان سال اهل منطقه رومشکان هر روز احشام مردم را در گله ای به کوه می برد. یک روز در گذرش به کوهستان، غار شگفت انگیزی می بیند که صداهای عجیب و آوای یک زن از دورن آن به گوش می رسد. وجود یک تابوت مفرغی در گوشه ای از داخل غار بیش از هر چیز دیگر نظرش را جلب می کند که به تصور او، صاحب آواز درون آن خفته است. قاسم محقق و امان مردانی هر یک به شیوه خود می کوشند از ادامه غارت غار موصوف توسط قاچاقچیان عتیقه در منطقه جلوگیری کنند و همین باعث دوستی و آشنایی بیشتر آن دو می شود؛ هر چند عمر این دوستی به درازا نمی کشد. سرانجام هر کدام به سوی سرنوشت محتوم خویش می روند.

حریم مهرورزی 1365

صبريه، بيوه ي جواني است كه همسرش را در آبادان از دست داده و همراه با مهاجران جنگ با پدر و مادر و فرزندش در اقامتگاهي در تهران ساكن شده است. مادر او، ‌ننه هاجر، بيمار است. حبيب، جوان مجردي كه راننده ي تاكسي است، ‌ننه هاجر را به بيمارستان مي برد. صبريه و حبيب با هم آشنا مي شوند. صبريه براي تأمين معاش خانواده در يك خياط خانه مشغول كار مي شود و براي آن كه به موقع به محل كار برسد حبيب وعده مي گذارد كه او را هر روز به محل كارش برساند. آن دو به يكديگر علاقه مند مي شوند. ننه هاجر مي ميرد و مدتي بعد حبيب كه كس و كاري ندارد‌ با وساطت جابر،‌ پير مردي كه در همان اقامتگاه ساكن است،‌ صبريه را خواستگاري مي كند. مراسم ازدواج آن ها با سوم خرداد، روز آزادي خرمشهر، مصادف است.