برچسب نازنین فراهانی

تارا 1398

تارا در آستانه گرفتن تصمیمی‌ است که همسرش بهرام از آن بی خبر است؛ تصمیمی که قرار است مسیر زندگی این زوج را دستخوش تغییراتی کند و همین دستمایه‌ای می‌شود تا فیلم داستان گذشته، حال و آینده‌ی رابطه‌ی تارا و بهرام را روایت کند؛ گذشته، حال و آینده‌ای که چون رویایی در هم تنیده‌اند.

این خلوت تنهایی 1390

این فیلم روایت تنهایی مردی سالمندی به نام « یحیی قوامی» است که پس از شهادت فرزندش پرهام در جنگ و دوری دخترش پروانه که در خارج از کشور اقامت می کند، یک زندگی آرام و منظم دارد. اما در خانه قدیمی او با آمدن تنها نوه اش شیدا از خارج، زندگی شکل دیگری می گیرد.

شوک خبر جدایی پروانه از همسرش منجر به مرگ وی می شود و دختر پس از سال ها به خانه پدری بازگشته و تصمیم به ادامه زندگی در خانه پدری می گیرد و علی رغم دچار شدن به سرنوشت تنهایی یحیی، به آموزش کودکان بی سرپرست در آن خانه می پردازد.

عاشقانه هایی بر باد 1390

صالح رزمنده‌ای است که در جبهه‌های جنگ مفقودالاثر شده و همسرش فریماه سال‌ها بعد همچنان در انتظار بازگشت او به سر می‌برد. فریماه که به کار نشر کتاب مشغول است، یک روز پیش‌نویس داستانی را برای چاپ دریافت می‌کند که موضوع و محتوای آن برایش بسیار آشناست. او رد پای خودش و صالح را در داستان می‌بیند و . . .

جمعه دوازد و چهل و پنج دقیقه 1387

مهناز و منوچهر با تفکراتی که از کودتای 28 مرداد دارند نگران پسرشان فرید هستند. در روز 17 شهریور حکومت نظامی می‌شود مهناز هراسان به دنبال فرید است تا اینکه در بیمارستان با دختر جوانی روبرو می‌شود که دوربین عکاسیش را که از حوادث 17 شهریور عکس گرفته همراه با آدرسی به مهناز می‌دهد، او دوربین را به محل آدرس می‌برد و متوجه می‌شود که گروهی که در آنجا هستند فعالیت سیاسی دارند و فرید هم در آن گروه است

شب هامون 1399

آیدا زنِ جوانی که در خیاطخانه‌ای کار می‌کند سعی دارد تا نوزاد بیمارش را از مرگ نجات دهد، اما فقری که به دلیل از دست دادن اندک پولش توسط یک شرکت سرمایه‌گذاری دچارش شده شرایط را برای او سخت‌تر کرده و نهایتاً مرگ نوزادش را رقم می‌زند. حالا آیدا به مردی که مسبب بحران مالی او و کارگران آن خیاطخانه است در پوستهٔ قراری عاشقانه به قصد انتقام نزدیک می‌شود.

خورشید آن ماه 1399

در جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان، یک بیوه بلوچ به نام بیبان تصمیم می گیرد سکوت کند و دیگر حرفی نزند. او با پسرش میران در خانه پدرشوهرش زندگی می کند. وقتی همبازی دوران کودکی او، همراز، به خانه برمی گردد، عشقی میانشان جان می گیرد؛ اما همه سعی می کنند بیبان را وادار کنند که این عشق ممنوعه را فراموش کند.