ابله 1393
هوشنگ نویسندهای است که در نگارش فیلمنامههای پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیتهای عجیبش به نام پریسا میشود و …
هوشنگ نویسندهای است که در نگارش فیلمنامههای پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیتهای عجیبش به نام پریسا میشود و …
این مجموعه ادامه داستان فصل نخست را روایت میکند. که با خارج شدن فریبرز از مرز و آغاز جنگ ایران و عراق شروع میشود و این فصل نیز مانند فصل قبلی اتفاقات طنزی را برای خانواده فریبرز باغ بیشه به همراه دارد که از این اتفاقات میتوان به :طلسم، پیداکردن خانه و گم شدن فرهاد اشاره کرد. این فصل با اسیر شدن فریبرز، فرمانده و ابراهیم توسط عراقي ها به پایان میرسد.
این مجموعه تلویزیونی کمدی-تاریخی که مربوط به دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ خورشیدی است، داستان مردی را به تصویر میکشد که به دنبال زیرخاکی میگردد. او در طی داستان درگیر مسائلی همچون؛ دستگیری به جرم پخش اعلامیه ضد شاه، کمک به برادرش در تعمیر موشک ارتش و… میشود. جالب است که در همه ی این موارد او از ماجراهایی که پیرامون تحولات ایران رخ می دهد بیخبر و بی اطلاع و مشغول به کار خودش است.
دوم بهمن ماه ۱۳۴۳ است، یک شورلت ایمپالای نارنجی رنگ از قبرستان باستانی میگذرد و به سمت کشتیِ به خاک نشستهای میراند. فیلم دربارهٔ مرگِ یک تبعیدی در جزیره قشم است که در فیلم گفته میشود مارکسیست-لنینیست است. یک مأمور ساواک برای بررسیِ قتل به قشم میرود و متوجه میشود که این تبعیدی کشته شدهاست. او در این جزیره با پدیدهٔ عجیبی روبهرو میشود. پس از دفنِ هر جنازهای در یک گورستان متروک، زلزله رخ میدهد. در فیلم گفته میشود که اژدهایی در زیر گورستان زندگی میکند (عنوان فیلم نیز در این ارتباط انتخاب شدهاست). او به کمکِ دو دوستِ زمینشناس و صدابردار خود بار دیگر به جزیره میرود تا راز این موضوع را کشف کند. در آنجا ماجراهای دیگر اتفاق میافتند که سرانجام سرنوشتِ سه دوست را بهگونهای شوم رقم میزنند.
در ادامهٔ فیلم، متوجه میشوند که فرد مارکسیست با دختر یکی از محلیها (حلیمه) ارتباط جنسی برقرار کرده و پدر دختر برای انتقام او را میکشد و خودکشی را صحنهسازی میکند و چارکی (ساواکی مستقر در قشم) نیز این داستان را مخفی میکند. چند روز بعد حلیمهٔ حامله را در سردخانهٔ کشتی پیدا میکنند و بچهٔ او را وضع حمل میکنند؛ ولی حلیمه جانِ خود را از دست میدهد و این سه دوست بچهٔ او را بزرگ میکنند. در انتها ساواک از ادامهٔ تحقیقاتِ این سه دوست جلوگیری میکند و میخواهد آنها را به قتل برساند. آنها متوجه میشوند و یکی از آنها، در حالِ فرار از دست ساواک، کشته میشود، یکی از ایران فرار میکند و آن دیگری در موشک باران درمیگذرد.
صدي و يدي، كارگران پمپ بنزيني قديمي اند كه به علت عوض شدن مسير جاده اصلي، چندي است كه متروك مانده. «يدي» كه دل در گرو دختري در شهر مجاور دارد، در قبال پرداخت مبلغي به عباس اسماعيلي، پستچي ساده دل منطقه، نامه هاي عاشقانه اش را به عشق ناديده اش مي رساند و منتظر ورود صاحبان پمپ بنزين و دريافت طلب هاي معوقه كارش است تا بتواند زندگي مشتركش را آغاز كند، غافل از اينكه پستچي، دلباخته دختر است.
فيلم داستان پسري ايراني است که در حاشيه تهران و در کارخانه اي بين مهاجران افغاني کار مي کند و دلبسته دختري افغان است، آنها براي صحبت کردن با هم به انبار متروکه اي که پر از کانتينر است مي روند. به دليل اصرار پليس براي بازگشت مهاجران غيرقانوني به افغانستان پدر دختر تصميم به ترک ايران مي گيرد. پسر براي خواستگاري از مدير کارخانه کمک ميگيرد اما پدر مخالف ازدواج دخترش با پسري ايراني است. در پايان پسر و دختر در يک کانتينر زنده به گور مي شوند.
داستان این فیلم دربارهٔ آدمهایی است که دچار دوگانگی هویتی شدهاند. پس از مدت طولانی و مشکلات فراوان مینا باردار شده است و از سوی همسرش حسام احساس بیتوجهی میکند. حسام که خود را در کنار مینا میداند، درگیر مسائل و مشکلات خانوادگی همکارش شیرین شدهاست.
کاوه (هومن سیدی) نابغه علوم کامپیوتری به همراه خواهر ( هانیه توسلی) و شوهرخواهرش ( مصطفی زمانی) تحت شرایط خاصی حساب بانکی یک رانت خوار به نام محتشم ( سام قریبیان) را هک میکنند. محتشم برای بازگشت پولش به روشهای غیرقانونی رو میآورد، اما این پول هنگفت در اختیار هفت جوان قرار میگیرد و مشکلات عدیدهای را برای آنها به وجود میآورد.