برچسب نادر سلیمانی

سنتوری 1385

علي، نوازنده چيره دست سنتور و خواننده محبوب جوانان ناگهان در اوج شهرت و موفقيت افسار زندگي را از دست مي دهد و به بيراهه مي رود. او مي گويد همه بدبختي ها از وقتي شروع شد كه عشق بزرگ زندگيم، هانيه مرا ترك كرد، اما هانيه زماني مي رود كه علي مدتهاست در بند اعتياد خانمانسوز خود گرفتار است...

مرد عوضی 1376

خسرو پذيرش، مخترع يك پودر جادويي لباسشويي، به يك كارخانه توليد پودر مي رود تا با ديدن مديرعامل، اختراعش را به توليد برساند. اما تصادفاً از آسانسور پرتاب و به بيمارستان منتقل مي شود. مديرعامل شركت، داريوش جم نيز از شنيدن خبر ورشكستگي قريب الوقوع شرك سكته مغزي مي كند و به همان بيمارستان منتقل مي شود. در بيمارستان، پرفسور ساعي كه متخصص پيوند اعضاست، مغز خسرو را به بدن داريوش پيوند مي زند و خسرو در جسمي تازه حيات پيدا مي كند. او در ابتدا وضعيت تازه را نمي پذيرد؛ اما وقتي مي فهمد جاي مديرعامل يك شركت توليد پودر را گرفته، براي استفاده از اختراعش شخصيت تازه را قبول مي كند و به زندگي با همسر داريوش، فرنگيس، رضايت مي دهد. كارخانه به سرعت از ورشكستگي نجات پيدا مي كند و رونق مي گيرد. خسرو كه نمي تواند همسرش شيرين را از ياد ببرد، براي او مقداري پودر مي فرستد و شيرين به دنبال يافتن ردي از شوهرش به كارخانه مي آيد؛ اما خسرو را در هيأت تازه اش نمي شناسد. خسرو به خانه شيرين مي رود و با اطلاعاتي كه از زندگي سابقش ارائه مي دهد، شيرين را تا حدي قانع مي كند. به اصرار شيرين آن دو بار ديگر با هم ازدواج مي كنند. ماجراي زندگي مشترك خسرو با شيرين توسط مرادي و يوسفي، دو كارمند اخراج شده كارخانه به اطلاع فرنگيس مي رسد و نيروي انتظامي خسرو و شيرين را به اتهام رابطه نامشروع دستگير مي كند؛ ولي به دليل ثبت ازدواج در محضر آنها آزاد مي شوند. فرنگيس و شيرين براي روشن شدن موضوع تغيير هويت شوهرشان به سراغ پروفسور ساعي مي روند و ماجراي پيوند اعضا را درمي يابند. مرادي اين بار چند بسته مواد مخدر در خانه مديرعامل پنهان مي كند و خسرو بار ديگر به زندان مي افتد. اما ماجرا لو مي رود و كارگران كارخانه آن دو را به باد كتك مي گيرند. خسرو از فرنگيس و شيرين مي خواهد هويت او را به عنوان داريوش جم بپذيرند و زندگي مشترك تازه اي را آغاز كنند؛ اما آن دو او را از اتومبيل بيرون مي اندازند و با هم به راهشان ادامه مي دهند.

یک وجب از آسمان 1387

محسن نوجواني است كه در كنار بچه هاي خياباني هم سن و سال خود در ميان خيابان هاي شلوغ شهر گل فروشي مي كند. او آرزوي داشتن يك وجب آسمان را در سر دارد. خواسته او محقق مي شود؛ در ابتدا هيچكس تحقق چنين آرزويي را باور نمي كند اما با ديدن آن، ماجراهاي گوناگوني آغاز مي شود...

شانس عشق تصادف 1393

سرمدی پدر مینو مرد متمولی است که با ناهید که چشم طمع به ثروت سرمدی دارد ازدواج موقت کرده و قرار است بعد از رضایت دخترش مینو به ازدواج دائم تبدیل کند اما مینو مخالف ازدواج پدرش با ناهید است سرمدی به همراه ناهید و مینو در ویلای خود در شمال مستقر می‌شوند که در نزدیکی همان محل اردوی تفریحی آموزشی برای بچه‌های بهزیستی تشکیل شده سرپرستی اردو به عهده جوانی است به نام حمید. مینو دلباخته حمید می‌شود ناهید که نگران از دست رفتن ازدواج و اموال سرمدی است برادرش را به ویلای شمال دعوت می‌کند و او را به دروغ مهندسی موفق در آمریکا معرفی می‌کند و از او می‌خواهد دل مینو را بدست آورده و با او ازدواج کند اما مینو به او بی محلی کرده و به حمید علاقه نشان می‌دهد ناهید و برادرش نقشه ای می‌کشند و با آتش زدن چادر بچه‌های بهزیستی قصد دارند حمید را از چشم مینو و پدرش بیندازند بچه‌ها متوجه نقشه آنها می‌شود و نجات پیدا می‌کنند. در انتها پدر مینو متوجه شرارت ناهید و برادرش می‌شود و آنها را بدست پلیس می‌سپارد و با ازدواج مینو و حمید موافقت می‌کند

اختاپوس 1390

آهوی پیشونی سفید که از دست سخت‌گیری‌های پدرش خسته شده، با فریب عجوزه راهی شهر آرزوها می‌شود و در آن جا با حوادثی رو به رو می‌شود که در انتظار او نشسته‌اند…

پسر تهرونی 1387

سروش تهراني به تازگي از آمريكا برگشته و پدرش اصرار به ازدواج او دارد. اما سروش كه در گذشته پنج بار شكست عشقي خورده حاضر به ازدواج نيست. پدر سروش كه از او چك و سفته دارد پسرش را تهديد مي كند كه اگر ازدواج نكند آنها را به اجرا خواهد گذاشت. روزي سروش تصادفي با ليلي كه اتفاقاً او هم قصد ازدواج دارد، آشنا مي شود.