درنا و سنگ 1369
مهندس اميربادكوبه، در اثر يك اتفاق متوجه راز پنهان ماندهاي در گذشتهاش ميشود و به تكاپو ميافتد تا پرده از اين راز بردارد.
یحیی دوستی بنام احمد دارد,احمد طلا فروشی دارد و گلچهره دختر یحیی است که معلم زبانی دارد که می خواهد طلاهایش را بفروشد و آنها به مغازه احمد می روند.احمد در نگاه اول از رز (معلم زبان) خوشش می آید و در دفعات بعدی آدرس رز را از دوستش می گیرد و برای تحقیق به آنجا می رود و متوجه می شود که رز پدر و مادرش را از دست داده و با خاله اش زندگی می کند وقبلا یک بار ازدواج کرده و پسر عموی رز(جعفر میوه فروش) خواستگارش است ولی او جواب مثبت نمی دهد.احمد به همراه پدرش به خواستگاری رز رفته اما...
يک کارخانه توليد مواد بهداشتي و دارويي در حال ورشکستگي است . کارخانه را فردي به نام کاملي اداره مي کند. او شريک کارخانه است و با سو استفاده از عدم حضور شريک ديگر خود که سکته مغزي کرده ، تلاش مي کند با ايجاد بحران ، کارخانه را به تعطيلي بکشاند و سرمايه آن را به بخش ديگري منتقل کند. او مهندس خوش فکر اين کارخانه امير را اخراج مي کند. با بازگشت دختر شريک که براي ادامه تحصيل در خارج از کشور به سر مي برد ، او به همراه امير تلاش مي کنند وضعيت نابسامان کارخانه را ساماندهي کنند. يکي از شيوه هاي آنها استفاده از تکنولوژي جديد نانوبيولوژي براي توليد محصولات باکيفيت و جديد است .
درخواست حمید نوری زاد کارمند خزانه داری بانک برای تغییر وضعیت استخدامی از شرکتی به رسمی از سوی سرپرستی پذیرفته نمی شود و وی به رییس واحد خود ، مهرداد حسینی برای سرقت سکه های طلا از خزانه داری و فرار از کشور پیشنهاد همکاری می دهد اما وی نمی پذیرد و نوری زاد با همدستی رحیم خانیان جاعل چک پول و مشتری بانک ، حسینی را در عمل انجام شده قرار می دهند و وی را مجبور به همکاری می کنند. او که کارمند نمونه بانک است و به حلال و حرام اعتقاد دارد حین فرار ، نقشه آنها را بهم می زند و سرگرد عنایی مسئول پرونده سرقت سکه ها ، پس از مجموعه بازجویی ها سارق را دستگیر و محل دفن سکه ها را کشف می کند.
این فیلم روایتگر داستان زندگی یک حافظ قرآن با نام شمسالدین است.